زند، و هر آنچه كه از كتاب خدا و سنت و سيرة پيغمبر و ائمه استفاده مي‌كنند بمردم مي‌رسانند، و بالاخره اينان نيز بنوبة خود بذر شفاعت را در زمين دل‌هاي افراد بشر مي‌فشانند، هر آنكه طوق پيروي آنانرا كه در حقيقت پيروي از پيغمبر است بگردن انداخت، گفتارشان را بقبول تلقي كرد، و بالاخره روحاً خود را قرين آنان قرار داد البته در آخرت در دايرة شفاعت آنان داخل شده و در زمره‌شان محشور خواهد شد. 

اين است معني شفاعت انبياء واولياء، اين است آن شفاعتي كه در عوض اينكه در انسان بمناسبت اتكاء بغير در امور دين، ايجاد ضعف نفس كرده، او را به تنبلي و كسالت وادار بكند، همواره انسانرا بسعي و عمل سوق مي‌دهد، و بجاي اينكه يك اميدواري گزاف در انسان ايجاد كرده و در نتيجه او را نسبت بهتك نواميس شرع، جسور نموده خلاصه انسان را در امر دين مغرور بكند، او را بين خوف ورجاء كه تنها عامل موثر در سعي و عمل است نگاه مي‌دارد، رعب و ابهت هر يك از نواميس الهي در دل او جايگير شده همواره تمام آنها را با نظر عظمت و احترام مي‌نگرد، و بالنتيجه خويشتن را كوچكتر از اين مي‌داند كه بتواند در راه مخالفت آنها كوچكترين قدمي بردارد، خلاصه آن شفاعتيكه موجب سعادت دنيا و آخرت مسلمان است مراد از آن همين است و بس، نه اينكه پيغمبر و ائمه جمعي را در آخرت از لحاظ اينكه نسبت بآنان در ظاهر اظهار علاقه مي‌كردند ـ با اينكه مقررات دين را در كمال بي اعتنائي تلقي مي‌كردند ـ از آتش جهنم كه از لوازم لاينفك سرپيچي از ايشان است نجات داده، بروضه رضوان كه رهين پيروي خدا و رسول است، رهسپار بكنند، زيرا مكرر گفتم سعادت و شقاوت اخروي بر حسب شريعت عقل و بحكم نصوص قرآن كريم گروبند عمل انسان است ﴿فَالْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ [يس:54] يعني: امروز ستم كرده نمي‌شود هيچ نفسي چيزيرا، وپاداش داده نمي‌شود مگر آنچه را كه مي‌كرديد، يعني هر كس طبق كردار و رفتار خود جزا داده مي‌شود، نه از ثوابشان چيزي كاهيده مي‌شود و نه زياده بر استحقاق، عقوبه مي‌شوند بلكه كاملا طبق عدالت رفتار خواهد شد ﴿الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴾ [غافر:17] امروز پاداش شود هر كسي بآنچه كه كسب كرده: از اعمال حسنه و افعال سيئه، هيچگونه ستمي در اينرو نيست، نه ثواب كسي كمتر از اعمال شايستة او باشد، و نه عقاب شخصي زياده بر كردار ناشايستة او باشد، و نه كسي را بگناه ديگري مؤاخذه بكنند و نه نيكي را پاداش بدي دهند، بتحقيق خداوند سريع الحساب است.

3ـ كتمان حق چنانكه علماء ورؤساي مذهبي يهود براي حفظ منافع شخصي خود يك رشتة معاني باطله را پيش خود اختراع نموده با حقايق توارت مخلوط مي‌كردند، وهمواره در مقام كتمان آنها بر مي‌آمدند، خلاصه جهل و اشتباه كاري را دو حامي بزرگ خود قرار داده حفظ شؤون و منافعشانرا در اغفال تودة عوام تشخيص داده بودند ﴿يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ وَآَمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآَيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ [البقرة:40-42].

اينچنين در بين مسلمين هم جمعي روحاني نما از دير زماني همين رويه را پيش گرفته و بالاخره وضعيت اسلام و تشكيلات اجتماعي مسلمين را بحالت رقت باري درآورند.

4ـ نفاق ـ يهودي‌ها چنانكه در اثر ضعف نفس و جبن فطري، ملكه صداقت را از دست داده، نفاق و دوروئي را كه از مظاهر ملكة رذيلة دوغگوئي و بر هم زننده انتظام جامعه‌است پيشة خود قرار داده و در نتيجه اركان اجتماعيشان را متزلزل ساخته و هر دسته‌اي در كمال زبوني در محلي بسر مي‌برند ﴿وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آَمَنُوا قَالُوا آَمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟﴾ [البقرة:76] اينچنين در بين مسلمين نيز روح صداقت كه اساس فضليت و ريشه بيشتر مكارم اخلاقي است مفقود گشته، نفاق و دورنگي خلاصه دروغ با تمام مظاهرش جايگير آن شده‌است.

5ـ مردمرا امر به پرهيزكاري نمودن وخويشتن را فراموش كردن چنانكه در بين ملت يهود جمعي بودند كه مردمرا به تقوي و نيكوكاري امر نموده و در عين حال خودشان دچار هزاران گونه اخلاق نكوهيده بودند، و در حقيقت خودشانرا فوق قانون و عزيز  بيجهت پنداشته بهيچ وجه بمقررات ديني و مزاياي اخلاقي عنايت نداشتند، باصطلاح واعظ غير متعظ بودند ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟﴾ [البقرة:44] اينچنين بين مسلمين هم جمعي همين روية زشت يهود را پيش گرفته در عين اينكه مردم را دعوت باخلاق وآئين انسانيت مي‌كنند، خود بمراحلي از آداب انسانيه دور مانده عملا آشنائي به اخلاق ندارند؛ با وجود اينكه در هر محفلي نسبت بدين اظهار دلبستگي و علاقة شاياني مي‌كنند؛ و همواره سنگ اسلام را به سينه مي‌زنند، عملا خويشتن را دشمن اسلام معرفي كرده در راه آن كوچكترين قدمي كه تماس بامنافعشان داشته باشد بر نمي‌دارند! آري اگر چنين نبود امروز اسلام دچار اين انحطاط و مسلمين گرفتار چنين مذلت و مسكنه نمي‌شدند.

6ـ تحريف كتاب خدا همانطوريكه علماء يهود براي پيشرفت مقاصد شخصي خود كتاب خدا (توارت) را تحريف كرده اند ﴿وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ الله ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ [البقرة:75]  اينچنين در بين مسلمين هم فرقة غلاة از شيعه چنانكه در ص 102-103 مبسوطاً نوشتم قرآن كريم را تحريف كرده يعني يكمشت مطالبي طبق عقايد سخيفة خود بعنوان قرآن منتشر كرده وبراي تأييد آن احاديثي نيز بنام ائمة اطهار ساخته اشاعه داده بودند، نهايت آنكه يهود در اين خصوص موفقيت حاصل كرده يعني آنچه را كه مي‌خواستند، از توارت كم كرده و يا بوي افزوده و بالاخره تورات كنوني را تشكيل دادند، ليكن آيات ساختگي فرقة غلاة خوشبختانه هنوز هم در خلال همان احاديث ساختگي باقيمانده وبالاخره تا كنون قرآن مقدس را ملوث نكرده‌است.

خوانندگان محترم چنانچه در عادات و اخلاق فردي و اجتماعي يهودي‌ها وتودة مسلمين ـ بخصوص شيعه ـ قدري دقت كنند، مي‌فهمند كه بسياري از اخلاق يهودي‌ها علاوه بر آنچه كه شرح دادم در مسلمين سرايت كرده وبالاخره تصديق خواهند كرد كه اين حديث شريف از جمله معجزات حضرت ختمي مرتبت است.

بطوريكه در صفحه 128 گفتم ر