نه - نيز آن چنان از تلاوت قرآن متأثر و دگرگون مي شد که پس از خواندن نخستين آيات سوره ي طور بيمار شد :
(إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ لَوَاقِعٌ مَا لَهُ مِن ذَافِعٍ (1) (طور : 7 و 8)
يعني : «قطعاً عذاب پروردگار واقع مي شود و (چنان اتفاق مي افتد که) هيچ کس و هيچ چيزي نمي تواند از وقوع آن جلوگيري کند».
باري عمر فاروق - رضي الله عنه - در نماز صبح سوره ي يوسف را مي خواند که صداي گريه اش در آخرين صف ها شنيده مي شد، آن هنگام که گفته ي يعقوب را در آيه ي 86 تلاوت مي کرد که :
(إِنَّمَا أَشْکُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَي اللهِ (2)
يعني : «شکايت پريشاني و اندوه خود را تنها به خدا مي برم».
عثمان - رضي الله عنه - مي فرمايد: «اگر قلوب ما پاک و پاكيزه بود، مي شد، از کلام خداوند سير نمي شد». آن بزرگوار مظلومانه و در حالي شهيد شد که قرآن مي خواند و خونش بر مصحف شريف ريخت. درباره ي صحابه در اين موضوع اخبار و روايات زيادي آمده است. ايوب (رح) مي گويد : باري سعيدبن جبير رحمه الله را ديدم که در نماز اين آيه را بيست و چند مرتبه تکرار مي فرمود که :
(وَ اتُّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَي اللهِ (3)
يعني : «و از عذاب روزي بترسيد که در آن به سوي خدا بازگردانده مي شويد». اين آيه، آخرين آيه اي است که بر پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم - نازل شده و ادامه ي آن چنين است :
(ثُمَّ تُوَفَّي کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاَ يُظْلَمُونَ(
يعني : «سپس به هر کس آنچه را به دست آورده، به تمامي پس داده مي شود و به آنان ستم نخواهد شد».
ابراهيم بن بشار (رح) مي گويد : آيه اي که علي بن فضيل با خواندنش مُرد، اين آيه است که :
(وَ لَوْ تَرَي إِذْ وُقِفُوا عَلَي النَّارِ فَقَالوا يَلَيْتَنَا نُرَدُّ(
يعني : «آن گاه که تو (اي محمد) ايشان را ببيني که (در کنار) آتش دوزخ نگه داشته مي شوند و (هول و هراس جهنّم آنان را بر مي دارد و از ترس) مي گويند: اي کاش بار ديگر به دنيا برمي گشتيم ...»
ابراهيم بن بشار مي گويد : علي بن فضيل با خواندن اين آيه وفات نمود و من خودم در نماز جنازه اش شرکت کردم. (1) سلف صالح به هنگام تلاوت آيات سجده نيز دچار دگرگوني و هيجان مي شدند؛ يکي از بزرگان سلف هنگام تلاوت آيه ي 109 سوره ي اسراء که مي فرمايد : «و بر چهره ها فرو مي افتند و مي گريند (و خواندن قرآن) بر تواضع آنان در برابر خدا مي افزايد»، سجده ي تلاوت کرد و سپس خودش را سرزنش نمود و گفت : اين سجده است؛ پس گريه کجا است؟»
بزرگترين تدبّر، انديشه در مثال هاي قرآني است. خداي متعال در قرآن مثال هاي زيادي مي زند که ما را به تذکّر (پند گرفتن) و تفکّر بيندازد. خداوند متعال مي فرمايد :
(وَ يَضْرِبُ اللهُ الأَمْثَالَ لِلنّاسِ لَعلَّهُمْ يَتَذکّرونَ( (ابراهيم : 25)
يعني : «خداوند براي مردم مثل ها مي زند تا پند گيرند».
همچنين در آيه 21 سوره ي حشر مي فرمايد :
(وَ تِلْک الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ(
يعني : «... ما اين مثال ها را براي مردم بيان مي کنيم تا شايد که ايشان بينديشند».

باري يکي از بزرگان سلف، پس از انديشيدن در مثالي قرآني نتوانست معنا و کنه آن مثال را بفهمد، لذا شروع به گريستن نمود؛ از او سؤال شد : چرا گريه مي کني؟ پاسخ داد : خداوند متعال مي فرمايد :
(وَ تِلْک الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ العَالِمونَ( (عنکبوت : 43)
يعني : «اينها مثال هايي است که ما براي مردم مي زنيم و جز عالمان، آن را نمي فهمند».
وي گفت : من مثال را نفهميدم و بنابراين عالم و فرزانه نيستم و بر خلأ و فقدان علمي خويش مي گريم.
خداوند متعال در قرآن کريم، مثال هاي زيادي زده که بايد در هر يک انديشيد و از هرکدام پند گرفت؛ از جمله : مثال کسي که آتش بر مي افروزد. (سوره ي بقره، آيه ي 17)، يا مثال شخصي که همانند چوپان گوسفندان ندا سر مي دهد و ديگران را به راه درست فرا مي خواند و آنان (کافران)، همانند گوسفندان چيزي نفهمند (بقره : 171)؛ يا مثال هاي ديگري که در آيات مختلف آمده که مي توان به اين آيات اشاره کرد : (بقره : 261)، (أعراف : 176)، (جمعه : 5)، (حج : 73)، (عنکبوت : 41)، (هود : 24)، (ابراهيم : 18)، (ابراهيم : 24-25)، (نور : 35)، (نحل : 75) و (زمر : 29)؛ به هر حال منظور اين است که به مثال هاي قرآني باز گرديم و باتوجّه خاص آنها را تلاوت کنيم و در هر يک از آنها بينديشيم.
ابن قيم رحمه الله، مختصر و شيوا به بيان چگونگي درمانِ قساوت قلب به وسيله ي قرآن پرداخته و گفته است : «اساس اين کار، انجام دو کار است : * اوّل اينکه قلبت را از فضاي دنيوي و مادّي به فضاي اخروي و معنوي انتقال دهي و آن را در فضايي آرام، آرامش بخشي. * و سپس با تمام وجود، قلبت را متوجه معاني قرآني کني و در پي مفاهيم آن و فهم مقاصد هر يک از آيات باشي و بکوشي سبب نزول هر آيه را دريابي و از آن بهره ي وافر ببري؛ وانگهي آن را در اعمال قلبت فرو ببري و بداني که اگر آيه اي بر دِلَت نشيند، بر بيماري قساوت قلبت غالب مي آيد و به خواست الهي قلبت از قساوت رهايي مي يابد».

دومين راهکار درمان سنگدلي و ضعف ايمان، اين است که انسان همواره عظمت الهي را با تمام وجود احساس کند و بکوشد تا اسما و صفات خداوند را بشناسد و در معاني کامل و بي نقص هر يک از آنها بينديشد. اگر چنين احساس و حالتي قلب را فرا گيرد و در وجود انسان جريان يابد، باعث مي شود که اعضاء و جوارح انسان، همواره سخن از چيزي بگويد که قلب در خود دارد. چرا که قلب، همچون پادشاه و فرماندهي عمل مي کند که هريک از اعضاء همانند سربازان و پيروان قلب مي باشد؛ اگر قلب بهبود يابد، اعضاء نيز نيک و شايسته عمل مي کنند و اگر قلب به فساد افتد، اعضاء و جوارح نيز اعمال زشت و فاسد را پيشه مي کنند.
در کتاب و سنّت، نصوص بسياري درباره ي عظمت خداوند وجود دارد که اگر انسان در آن تأمّل و انديشه کند، قلبش مي لرزد و وجودش در برابر خداي بزرگ و بلندمرتبه خاضع و خاشع مي شود و همه ي اعضا و جوارحش در مقابل خداوند سميع و عليم، خميده و فروافتاده مي گردد و خشوع و خميدگي انسان در برابر پروردگار جهانيان افزايش مي يابد. آري خداي بزرگ و مهربان ما، اسماء و صفات پاکي دارد؛ او بزرگ است؛ او محافظ و مراقب است؛ او قدرتمندِ با جبروتي است که والامقام و شکوهمند مي باشد؛ او خداي قوي، قهّار، کبير و فرازمندي است که هميشه زنده است و همگان اعم از جنّ و انس مي ميرند و او نمي ميرد؛ او بر بندگان خود مسلّط است؛ همه چيز فرمانبردار اوست؛ فرشتگان، او را از هيبت و عظمت، حمد و ثنا مي کنند و رعد و برق نيز در برابر خداوند و به خاطر هيبت و عظمتش، در کرنش و ثنا هستند؛ او غالبِ پايدار است؛ انتقام گيرنده ي توانا است؛ هميشه پايداري است که نمي خوابد؛ از همه چيز آگاه است و علمش، همه چيز را در بر گرفته؛ خداوند، از خيانت چشم ها و دزدانه نگاه کردن و از رازهاي نهان سينه آگاه است؛ خداي متعال گستره ي علم و دانش خود را چنين توصيف نموده است که :
(وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا 