 و تقدير چنين است : فَلَمّا ذَهَبُوا بِهِ ، نَفَذُوهُ فَحَفِظْنَاهُ . « أَوْحَيْنَا » : وحي كرديم . مراد الهام قلبي است ( نگا : مريم‌ / 17 ، قصص‌ / 7 ) . « وَ أَوْحَيْنا » : حرف واو زائد است .‏
 
آيه  16
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏شبانگاه گريه‌كنان پيش پدرشان برگشتند ( و شيون سر دادند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« يَبْكُونَ » : مي‌گريستند . حال است .‏
 
آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفتند : اي پدر ! ما رفتيم و سرگرم مسابقه ( دو و تيراندازي ) گشتيم و يوسف را نزد اثاثيّه خود گذارديم و گرگ ( آمد و ) او را خورد . تو هرگز ( سخنان ) ما را باور نمي‌داري ، هرچند هم راستگو باشيم ( چرا كه يوسف را بسيار دوست مي‌داري و ما را بدخواه او مي‌انگاري ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« نَسْتَبِقُ » : مسابقه مي‌داديم . « مُؤْمِنٍ » : باوركننده . تصديق‌كننده .‏
 
آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏پيراهن او را آلوده به خون دروغين بياوردند ( و به پدرشان نشان دادند . پدر ) گفت :  ( چنين نيست . يوسف را گرگ نخورده است و او زنده است ) بلكه نفس ( امّاره ) كار زشتي را در نظرتان آراسته است و ( شما را دچار آن كرده است . اين كار شما ، و امّا كار من ، ) صبر جميل است ،  ( صبري كه جزع و فزع ، زيبائي آن را نيالايد ، و ناشكري و ناسپاسي اجر آن را نزدايد و به گناه تبديل ننمايد . ) و تنها خدا است كه بايد از او ياري خواست در برابر ياوه رسواگرانه‌اي كه مي‌گوئيد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« قَمِيص‌ » : پيراهن . « عَلَيا قَميصِهِ » : حال مقدّم براي ( دَم ) است . « كَذِبٍ » : دروغين . مصدر است و براي مبالغه به معني اسم فاعل ، يعني كاذب به كار رفته است . « سَوَّلَتْ » : زينت داده است و خوشايند كرده است . آراسته و دوست‌داشتني نموده است ( نگا : محمّد / 25 ) . « أَمْراً » : كار عظيم . مراد كار زشت است . « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » : صبر جميل ، آن است كه سخناني كه نشان دهنده ناسپاسي و شِكْوه و بيتابي باشد بر زبان جاري نشود . واژه صَبْرٌ خبر مبتداي محذوف است . « الْمُسْتَعَانُ » : كسي كه از او كمك و ياري خواسته مي‌شود . « تَصِفُونَ » : بيان مي‌داريد . در اينجا مراد بيان دروغ و گفتن سخنان ياوه و ناروا است ( نگا : انعام‌ / 100 )‏
 
آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( بعدها ) قافله‌اي ( بدانجا ) آمد و آب‌‌آور خود را فرستادند ( تا از چاه آب براي آنان بياورد . هنگامي كه ) سطل خود را به پائين انداخت ( و از چاه بالا كشيد ، ديد كه پسري بدان آويخته است ! فرياد برآورد و ) گفت : مژده باد ! اين پسري ( بس زيبا و دوست‌داشتني ) است ، و او را به عنوان كالائي ( براي فروش ، از ديگران ) پنهان داشتند ( و عازم مصر شدند ) . و خداوند آگاه از هر آن چيزي بود كه مي‌كردند ( و به دل مي‌گرفتند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« وارِدَ » : آبدار . آب‌آور . مأمور تهيّه آب كاروان . « أَدْلَيا » : سرازير كرد . فرو انداخت . « دَلْو » : سطل . ظرفي از پوست . « يَا بُشْرَيا » : مژده باد ! تركيبي است كه به هنگام سُرور و شادماني گفته مي‌شود ، در مقابل ( يا حَسْرَتا ) كه به هنگام جزع و فزع بيان مي‌گردد . « غُلامٌ » : پسر بچّه ، از روز تولّد تا آغاز جواني . « أَسَرُّوهُ » : او را پنهان كردند . او را به دل جاي دادند . « بِضَاعَة » : كالا . دارائي . حال است از ضمير ( ه ) در فعل ( أَسَرُّوهُ ) . « أَسَرُّوهُ بِضَاعَة » : او را كالائي براي فروش انگاشتند و به دل راه دادند . او را به عنوان متاعي نهان داشتند .‏
 
آيه  145
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذَاً لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و اگر هر نوع برهان و حجّتي براي آنان كه كتاب بديشان داده شده است ( يعني يهوديان و مسيحيان ) بياوري ( و آن ادلّه و براهين را بر صدق تغيير قبله از بيتالمقدّس به مسجدالحرام ارائه نمائي ، تو را باور نميدارند و ) از قبله تو پيروي نمينمايند ، و تو ( نيز كه در پرتو وحي ، قبله راستين ابراهيم را باز شناختهاي ، ديگر ) از قبله ايشان پيروي نخواهي كرد ، و برخي از آنان هم از قبله برخي ديگر پيروي نمينمايند ( بلكه بر اثر تقليد كوركورانه ، يهوديان به سوي مشرِق ، و مسيحيان به جانب مغرب رو ميكنند و آماده پذيرش دليل و برهاني نيستند ) و اگر از خواستها و آرزوهاي ايشان پيروي كني ( و براي سازش با آنان رو به قبله ايشان شوي ) بعد از آن كه علم و دانائي به تو دست داده است ( و به حقيقت امر آشنا گشتهاي ) در اين صورت تو بيگمان از زمره ستمكاران خواهي بود ( و حاشا كه چنين كني . بلكه اين اندرزي است براي مؤمنان كه هرگز چنين نكنند ، و كسي به خاطر كسي حق را رها نسازد و از باطل پيروي نكند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ءَايَةٍ » : حجّت . دليل . « مِن بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ » ، پس از آن كه توسّط وحي از باطل آگاهي يافتهاي و حق براي تو روشن شده است .‏
 آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و او را به پول ناچيزي ، تنها به چند درهم فروختند ، و ( نسبت بدو چندان سختگيري نكردند ، چرا كه از ترس خانواده يوسف ) از ( نگهداري ) او پرهيز داشتند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« شَرَوْهُ » : او را فروختند . « بَخْسٍ » : ناقص . مراد بهاي كمتر از بهاي افراد مثل او است . « دَرَاهِمَ » : درهمها . بدل از ( ثَمَنٍ ) است . « مَعْدُودَة » : اندك . كم . « الزَّاهِدِينَ » : افراد بي‌علاقه و بي‌مبالات . مراد اين است كه هرچه زودتر مي‌خواستند شر او را از سر خود كم كنند . به دو جهت : يكي اين كه او را مُفت به دست آورده بودند . ديگر اين كه مي‌ترسيدند خانواده‌اش سر برسند .‏
 
آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏كسي كه او را در مصر خريداري 