الم بدو برگردانيد ؟ ) و ( به ياد نداريد كه ) پيش از اين درباره يوسف كوتاهي كرده‌ايد ؟ پس ( به چه روئي اكنون به سوي او برگرديم‌ ؟ ! ) . من از سرزمين ( مصر ) حركت نمي‌كنم تا پدرم به من اجازه ( خروج از آن و برگشت به كنعان را ) ندهد ، يا خدا در حق من داوري نكند و فرمان نراند ( و با مرگ من يا آزادي بنيامين ، كار را يكسره نسازد ) و او بهترين داور و فرمانده است ( و جز به حق فرمان نراند و جز به عدل داوري نكند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إِسْتَيْئَسُوا » : بسيار مأيوس و نااميد شدند . « خَلَصُوا » : از مردم دور شدند و با يكديگر خلوت كردند . « نَجِيّاً » : نجواكنندگان . پنهاني . گفتگو كنندگان . اين واژه براي مفرد و جمع يكسان به كار مي‌رود ( نگا : مريم‌ / 52 ) . در اينجا به صورت جمع به كار رفته و حال است . « وَ مِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ » : قبلاً درباره يوسف كوتاهي كرده‌ايد . حرف ( و ) حاليّه است و واژه ( ما ) زائد مي‌باشد . « فَرَّطتُمْ » : قصور و كوتاهي كرده‌ايد . « فَلَنْ أَبْرَحَ الأرْضَ » : پس از اين سرزمين حركت نمي‌كنم . « يَحْكُمَ » : داوري مي‌كند و فرمان مي‌راند . « الْحَاكِمِينَ » : داوران . فرماندهان .‏
 
آيه  151
‏متن آيه : ‏
‏ كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و همچنين ( براي تكميل نعمت خود بر شما ) پيغمبري را از خودتان در ميانتان برانگيختم كه آيات ( قرآن ) ما را بر شما فرو ميخواند ( و نشانههاي وحدانيّت و عظمت خدا را در گستره جهان به شما مينماياند ) و شما را پاكيزه ميدارد ( از رذائلي همچون زندهبگور كردن دختران و خونريزيها و كشتن فرزندان از ترس فقر و فاقه و غيره . و با كاشتن نهال فضائل در اندرونتان ، شما را سرور و سرمشق ديگران ميسازد ) و به شما كتاب ( قرآن ) و حكمت ( اسرار و منافع احكام ) را ميآموزد ( تا با حفظ نظم و لفظ قرآن و بهرهمندي از نور آن ، به زندگي خويش حيات و تحرّك بخشيد و با استفاده از سنّت عملي و سيرت نبوي ، به احكام شريعت آشنا گرديد ) . و به شما ( به همراه كتاب و حكمت ) چيزي ياد ميدهد كه نميتوانستيد آن را بياموزيد ( چون وسيله آموزش آن ، انديشه و نگاه نيست ، بلكه بايد از راه وحي آموخته شود . همانند اخبار عالم غيب و اشارات علمي و بيان سرگذشت پيغمبران و احوال پيشينيان ، كه نه تنها براي اعراب بلكه براي اهل كتاب نيز مجهول بود ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« كَمَا » : همان گونه كه . مانند اين انعام ديگرمان كه رسولي از ميان . « يَتْلُو » : فرو ميخواند . در رسمالخطّ قرآني الف زائدي در آخر دارد . « الْكِتَابَ » : مراد قرآن است . « الْحِكْمَةَ » : سنّت نبوي . شناخت اسرار شريعت .‏
 

آيه  81
‏متن آيه : ‏
‏ ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏شما به پيش پدرتان برگرديد و بگوئيد : اي پدر ! پسرت دزدي كرده است ( و در برابر آن بنده گشته است و به اسارت رفته است ) و گواهي نمي‌دهيم مگر به آنچه ( از دزدي بنيامين با چشم خود ديده‌ايم و بر آن ) مطلع شده‌ايم ، و ما ( در آن هنگام كه با تو پيمان بسته‌ايم نمي‌دانستيم كه او دزدي مي‌كند . چرا كه ) از غيب خبر نداشته‌ايم ( و راز نهان در پشت پرده غيب جهان را جز يزدان نمي‌داند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَا شَهِدْنا إِلاّ بِمَا عَلِمْنَا » : گواهي نداده‌ايم مگر بر آنچه خودمان در مصر ديده و بر آن اطّلاع پيدا كرده‌ايم . شايد هم منظور اين باشد كه اي پدر ! اگر نزد تو گواهي داده‌ايم و تعهّد نموده‌ايم كه برادرمان را مي‌بريم و باز مي‌گردانيم به خاطر اين بوده است كه ما از باطن او خبر نداشته و غيب نمي‌دانسته‌ايم تا بدانيم سرانجام كار او به كجا مي‌كشد و مثلاً وي دزدي مي‌كند . « مَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ » : ما آگاه از غيب نبوده‌ايم .‏
 
آيه  82
‏متن آيه : ‏
‏ وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و از ( اهالي ) شهري كه ما در آن بوده‌ايم ( كه مصر است ) و از كارواني كه با آن ( به كنعان ) برگشته‌ايم بپرس ( تا بيگناهي ما براي تو ثابت شود ) و ما تأكيد مي‌كنيم كه راستگوئيم ( و جز حقيقت نمي‌گوئيم ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إسْأَلِ الْقَرْيَةَ » : از اهالي شهر بپرس . مضاف محذوف است كه ( اهل ) است . يعني : إِسْأَلْ أَهْلَ الْقَرْيَةَ . « الْقَرْيَةَ‌ » : شهر ( نگا : بقره‌ / 58 ، انعام‌ / 123 ، اعراف‌ / 94 ) . « الْعِيرَ » : كاروان . قافله .‏
 
آيه  83
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( بقيّه برادران به كنعان برگشتند و پدرشان را از ماجرا باخبر كردند و او ) گفت : بلكه نفس ( امّاره ) كار زشتي را در نظرتان آراسته است ( و شما را دچار آن كرده است . اين كار شما ، و امّا كار من ، ) صبر جميل است ،  ( صبري كه جزع و فزع ، زيبائي آن را نيالايد ، و ناشكري و ناسپاسي ، اجر آن را نزدايد و به گناه تبديل ننمايد ) . اميد است كه خداوند همه آنان را به من باز گرداند . بي‌گمان او كاملاً آگاه ( از حال من و حال ايشان بوده و ) داراي حكمت بالغه است ( و كارهايش از روي حساب و فلسفه است ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« سَوَّلَتْ » : زينت داده است و آراسته و پيراسته كرده است ( نگا : يوسف‌ / 18 ) .‏
 
آيه  84
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و از فرزندانش روي برتافت و گفت : اي واي بر من ! بر ( دوري ) يوسف ( من ! ) و ( از بس كه گريست ، ) چشمانش از اندوه سفيد ( و نابينا ) گرديد ، و او اندوه خود را در دل نهان مي‌داشت و خشم خود ( بر فرزندان ) را قورت مي‌داد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« يَآ أسَفَا ! » : فسوسا و دريغا ! حرف الف آخر ( أَسَفا ) به جاي ( ي ) ضمير است . « إبْيَضَّتْ » : سفيد گرديد . نابينا شد . سياهي چشمان از اشكهاي فراوان سفيد گرديد و اشكها پرده‌اي بر چشمها كشيد . « كَظِيمٌ » : فعيل به معني مفعول ، يعني : پر از خشم بر فرزندان . يا فعيل به معني فاعل است ، يعني : فرو خورنده خشم .‏
 
آيه  85
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفتند :  ( اي پدر ! ) به خدا سوگند ! آن قدر تو ياد يوسف مي‌كني كه مشرف به مرگ مي‌شوي يا ( مي‌ميري و ) از مردگان مي‌گردي .  ( خويشتن را بپا و به خود و به ما ترحّم فرما و از غم و اندوه بكاه ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« تَفْتَؤُاْ تَذْكُرُ » : پيوسته به خاطر مي‌آوري 