ا، با پيروي از روش بولس، خواست تا اسلام را به سرنوشت مسيحيت گرفتار کند، لذا نخست او ادعاي اسلام  کرد، سپس ادعاء نمود که علي (رض) «خداست»! ولي از برتري هاي اسلام – برعکس مسيحت - اين بود که در اسلام مرجع و ميزان براي تشخيص افکار نظريات وجود دارد که عبارت از قرآن و حديث است، لذا وي در سازش شوم خويش ناموفق ماند. اما بولس در کار خويش موفق بود.
-------------------------------------------
1) غلاطيان فصل 1 فقره 13.
2) سفر اعمال رسولان، فصل 9، فقره 1-30.
3) سفر اعمال رسولان، فصل 22، فقره 6-8.
4) قرنتيان، فصل 9، فقره 19-23.
5) تيموتاوس دوم، فصل 4، فقره 9، 15
6) غلاطيان، فصل 2، فقره 12-13.قبلا بيان نموديم که رسالت مسيح مخصوص بني اسرائيل بود، و اولين کسي که به مسحيت رنگ جهاني بودن را داد، بولس يهودي بود که بخاطر پيش برد و نشر و اهداف خود، باهر قوم و کيش رنگ و بوي آنرا اختيار ميکرد. و همين علت بود که دعوت بولس در ميان اقوام و قبايل بت پرست به سرعت مورد پذيرش قرار گرفت، بويژه در قرن دوم و سوم ميلادي جهان شاهد گرايش شمار زيادي از روماني ها و مصري ها بسوي مسيحيت بود، چون ميان ديني که بولس عرضه ميکرد و ميان عقايد و نظريات بت پرستانه آن اقوام تفاوت ناچيزي وجود داشت، بلکه در بسياري موارد، مسيحيت بولس افکار بنيادي اش را از ديگران اخذ نموده بود.«ليون گوتيه» مستشرق معروف مي نويسد: «اينکه مبدأ هر شيئ چيست؟ نخستين مسئله ای دشواري بود که فلسفۀ اغريق با آن مواجه گرديده بود، سپس در تلاش پاسخ به اين پرسش، فکر توحيدي سقراط و افلاطون و ارسطو ظهور نمود. و آن بدين قرار که:  صدور عالم از ذات إله لم يتغير صورت گرفته است. اما اين صدور چگونه صورت گرفت، هنوز مسئلۀ غامض و پيچيده بود، تا اينکه افلوطين با طرح نظريۀ تثليث يا وجود سه اقنوم اين مشکل را حل نمود، و آن بدين ترتيب که: الله تعالي نخست عقل را آفريد، و بعد ازآن روح القدس را، و از روح القدس جهان سرچشمه گرفت».
او مي افزايد: 
«آميزش ميان عقيدۀ يهودي و فلسفۀ اغريقي نه تنها يک فلسفه ای جديدي را به بار آورد، بلکه با خود دين جديدي را به وجودآورد که آن عبارت از مسيحيت است که بيشتر آراء و افکار فلسفي اش را از يوناني ها به خود جذب نموده است، و لاهوت مسیحي از همان منبعي سرچشمه گرفته است که مأخذ اصلي فلسفۀ افلوطيني جديد(1) مي باشد. اگرچه در بعضي جزئيات اختلاف اندکي وجود دارد، اما اساس هر دو، عقيدۀ تثليث و اتحاد اقانيم ثلاثه در هر دو مي باشد».
أقنوم اول که مصدر و منبع همۀ کمالات است مسيحيان آن را «اب» مي‌نامند، و اقنوم دوم را «ابن» يا کلمه (و در فلسفۀ افلوطیني جديد عقل ناميده ميشود) و اقنوم سوم را روح القدس.
با در نظر داشت اينکه اقانيم در فلسفۀ افلاطوني جديد همه يک برابر نيستند، ولي از نظر مسيحيان همه باهم برابر اند. 
در عقيده مسيحيان «ابن» از «اب» سرچشمه گرفته است، ولي از حيث مرتبت از «اب» پاينتر نيست، و همچنين روح القدس در رتبه و مقام مساوي با «ابن» و «اب» است(2).

گوستالبون (1841-1931) ميگويد: 
مسيحيت در پنج قرن اول حيات خود با جذب افکار فلسفي و مذهبي و يوناني و رومي و شرقي، به تطور خود ادامه داد و معجوني از تمام معتقدات شرقي گرديد، آئين مصري و ايراني در ميان اروپائيان پيروان زيادي داشت، اغلب عقائد، مراسم، آداب، و اعمال مسيحي و نزاع خير و شر همه از عقائد ديگران سرچشمه ميگيرد...
او مي افزايد: 
مردم افکار سابق خود را که عقائد مربوط به پرستش ارباب النوع درآن، مقام اول را مي‌گرفت، نگهداشتند. در واقع نام آلهۀ قديم در مسيحيت تغيير کرده است، مردم تثليث جديد مسيحي (پدر، پسر و روح القدس) را بجاي تثليث پيشين (ژوپ، ژونون، مي نرو) گذاشتند!!! و به پرستش خداي سه گانه ادامه دادند!! اولياء و مقدسين مسيحي جاي آلهۀ قديمي را گرفت(3).
شخص ديگري به نام «ولسن شاله» قسمتي از سرچشمۀ نخستين  عقائد و افکار يا شکل ابتدائي حيات مذهبي مسيحي را که از چه مأخذي گرفته شده است، در تحقيقات وسيع خود نشان ميدهد. او درکتابش به نام: (Petite History des Grande's Religions ) مينويسد: 
اغلب سرگذشتها و حوادثي که به حضرت عيسي نسبت داده ميشود، در احوال بزرگان آئين هاي قديم: مصريان، بابليان، يا يهوديان مي‌توان آنرا ملاحظه کرد. اين بخوبي ميرساند که پيروان مسيح پس از پراگنده شدن در آسياي صغري و کشورهاي همسايه، و تحت تأثير عقائد آن محيطها واقع شدند، به تدوين و ترتيب اين قبيل قصص و عقائد و تعاليم پرداخته اند(4).
در اينجا بهتر است که کلام «ويلز» را که از محققان جهان غرب به شمار ميرود نقل کنم، او در کتابش (معالم تاريخ انسانيت، جلد سوم، ص:548) مي‌نويسد: «...اکنون از حقائق مسلمه و بديهيات است که مجموعۀ اخبار لاهوتي اناجيل که پايۀ مناسک و مراسم دين مسيحيت را به وجود مي آورند از طرف دانشمندان تأئيد و تثبيت نمي‌شود، و مشکل است حتي يک کلمه از کلمات عيسي در آنها وجود داشته باشد!، که بتوان موضوع کفاره  و فدا را تفسير آن قرار داد، يا درآن کلمات، حضرت عيسي پيروان خود را به تقديم قرباني ها و يا «عشاي رباني» مأمور کرده باشد. و هيچ گونه دليل و سندي نمي توان پيدا نمود که ثابت سازد موضوع تثليث که بعد از مسيح موجب آن همه اختلاف و تفرق، در عالم مسيحيت شده مورد قبول و اعتقاد حواريين مسيح باشد(5).
با مقارنه ميان نصرانيت و ديگر اديان وثني بخوبي ظاهر ميشود که نصرانيت نه تنها متأثر از نظريه افلاطوني بود، بلکه مزيجي از افکار آشوري ها، فينقي ها، فارسي‌ها، و هندي‌ها مي باشد، چنانکه ما در باب عقائد نصاري مقارنه اي را ميان مسيحيت و بعضي اديان وثني ديگر انجام خواهيم داد که از خلال آن اثرپذيري اين دين از اديان ديگر بخوبي روشن خواهد گرديد.
5- مداخله امپراطور قسطنطين
قسطنطين  پسر گوستس يکي از شاهان امپراطوري روم بود. گوستس در زمان سلطنت خود با زني از منطقۀ «رها» بنام «هيلانه» ازدواج کرد که آن زن قبلا بدين مسيحي پيوسته بود، و ازين زن پسري بنام قسطنطين (گوستوتين) به دنيا آمد. هنگاميکه  گوستس وفات کرد، پسرش قسطنطين جانشين پدر گرديد، او که قبلا توسط مادر خود از مسيحيت متأثر شده بود بعد از پيروزي اش بر قيصر که رقيب او بود، گرايش خود را به دين مسيحيت اعلان کرد و دستور داد که همه مسیحيان اسير، رها شوند.
قسطنطين چون در يک مجتمع وثني تربيت و پرورش يافته بود، به اين اساس او از افکار بت پرستانۀ نياکان خود متأثر بود، و در عين حال در بارۀ مسيحيت حقيقي معلومات کافي نداشت، و هنگاميکه زمام حکم را بدست گرفت، اختلاف مسيحيان در بارۀ الوهيت عیسی (ع) و مسئلۀ تثليث به اوج خود رسيده بود، آريوس و طرفداران او مسيح (ع) را نه خدا ميدانستند و نه فرزند خدا بلکه او را تنها مخلوق و بشر ميدانستند.
لذا قسطنطين که تا هنوز از ته دل به مسيحيت نه پيوسته بود بلکه به آن تظاهر ميکرد، از آن هراسيد که مباد گسترش اختلاف موجب اختلاف دامنه دار و باعث ورشکستگي امپراطوري وي گردد، دستور داد تا همه کشيش هاي مسيحي جمع شوند که در نت