ت که «او همان حواري مي باشد که مسيح او را دوست داشت» وکليسا اين جمله را همانطوريکه هست، بدون چون و چرا پذيرفته براين جزم نمود که نويسندۀ اين انجيل همان يوحناي حواري است؛ ما بر حال آنهاي ترحم مي کنيم که به خاطر ربط دادن آن مرد فلسفي که اين کتاب را در قرن دوم تأليف نموده است، با يوحناي حواري بزرگوار، همه تلاش خود را بخرچ ميدهند، البته همه تلاش آنان بخاطر کورمالي هايشان بي هوده است(13).

انجيل يوحنا روي چه هدفي تأليف شد؟:
يکي از اسباب تأليف اين انجيل چنين بيان شده است که عقيدۀ منتشر در ميان اکثريت مسيحيان آن زمان اين بود که مسيح «خدا» نيست بلکه او بشر و پيامبر خداست. وکساني که قائل به الوهيت مسيح بودند دليلي از اناجيل در دست نداشتند، لذا مؤلف اين انجيل که خود از حاملين عقيدۀ الوهيت مسيح بود، با تأليف کتابش از يکسو خواسته است که عقيدۀ مذکور درميان مردم رشد و نموکند، و از سوي ديگر دليلي باشد در دست آنانيکه به الوهيت مسيح قائل اند.
محمد ابو زهره دانشمند بزرگ مصري مي گويد: 
اکثريت علماي مسيحي اجماع دارند که انجيل يوحنا به خاطر اثبات الوهيت مسيح نوشته شده است که يک مسئلۀ مورد نزاع بوده است. چون در بارۀ الوهيت مسيح در انجيل هاي سه گانه – متي، لوقا، و مرقس – نص صريحي بر الوهيت مسيح وجود ندارد.
او مي افزايد: 
از ين واقعه دو امر دانسته مي شود: 
اول: با وجود گذشت يک قرن، نصي بر الوهيت مسيح، در اناجيل سه گانه وجود نداشته است.
دوم: از تأليف انجيل يوحنا دانسته مي‌شود که انتشار نظريه الوهيت مسيح، بر تأليف اين انجيل سبقت داشته و اين انجيل به هدف تأييد آن مسئله نگاشته شده است(14).
اين بود حال کتابهاي که به عقيدۀ مسيحيان تحت الهام الهي !! به رشتۀ تحرير درآمده اند. اگر ما اين اناجيل را با ضعيفترين کتابي که توسط مسلمانان تأليف شده است مقايسه کنيم، فرق خيلي واضح مي بينيم. به همين اساس يکتن از علماي اسلامي ميگويد: 
«وقايع تاريخي که طبري در تاريخ خود نقل نموده است، با همه اي ضعفش قويتر از کتاب مقدس نصاري است». و يقينا که قضيه همين طور است، چون وقايعي که طبري نقل ميکند ناقلين آن معلوم هستند، قطع نظر ازانکه ثقه باشند يا ضعيف، اما کتاب مقدس نصاري و حتي مؤلفان آن مجهول الحال هستند، چه رسد به وقايعي که درج اين کتاب (اناجيل و رسائل ملحق به آن) است. بويژه اينکه نصاري ادعاي ملهم بودن اين کتابها را دارند. و خداوند درباره ای ايشان مي فرمايد:
﴿فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَکْسِبُونَ﴾ (سورۀ بقره:  79).
ترجمه: «پس واي بر کساني که مي نويسند کتاب را به دست هاي خود، باز ميگويند: اين از نزد الله است، تا بستانند (بدست آرند) به آن بهاي اندک را، پس واي بر آنها به سبب آنچه که نوشته است دستهايشان، و واي بر ايشان به سبب آنچه که کسب (پيشه) ميکنند».
------------------------------------------------
1) مراجعه شود به کتاب: مقايسه اي ميان تورات و انجيل و قرآن.....ص 88.
2) مراجعه شود به کتاب: محاضرات في النصرانية...ص: 40.
3) مراجعه شود به کتاب: محاضرات في النصرانية:  ص 40.
4) محاضرات في النصرانية:  ص 42.
5) به نقل از کتاب:  مناظرة بين الإسلام والنصرانية:  ص 38.
6) نقل از کتاب:  مقايسه اي ميان تورات، انجيل و قرآن ص: 92، 93.
7) الأديان والفرق والمذاهب المعاصر: ص 45
8) مراجعه شود به:  مقايسه اي ميان تورات، انجيل وقرآن.. ص 97، و محاضرات في النصرانية ص 45
9) نگاه:  مناظرة بن الإسلام والمسيحية ص 44
10) نگاه:  مناظره بين الإسلام والنصرانية: ص 44.
11) نگاه:  محاضرات في النصرانية ص:49.
12) نگاه: اظهار الحق: 1/ 154-156.
13) دائرة المعارف برتانوي به نقل از: الأديان والفرق والمذاهب المعاصرة ص 46.
14) نگاه: محاضرات في النصرانية ص 49-50.دراين بخش ما تنها گوشه اي از تضادها و تناقضهاي لاينحل اناجيل را بطور مثال يا مشت نمونۀ خروار، ذکر ميکنيم، تا خوانندۀ گرامي بداند که تنها اسلام يگانه دين مبرا و پاک از هر نوع شوائب، تضادها، و تناقضها مي باشد.
نخستين تناقضي که در ميان اناجيل مشاهده مي شود، اختلاف در نسب مسيح (ع) است. و کتابي که تحت الهام خداوندي نوشته شده باشد، بايد از چنين خطاها پاک و محفوظ بوده باشد. و تفصيل اين تناقض قرار ذيل است:
1-	در انجيل متي فاصله ميان مسيح و داود (ع) 27 نفر است، در حاليکه در انجيل لوقا فاصله ميان مسيح و داود 24 نفر ذکر شده است.
2-	متي، پدر مسيح (ع) را يوسف بن يعقوب قلمداد نموده است، در حاليکه لوقا، پدر مسيح (ع) را يوسف بن هالي ذکر نموده است(1).
خوانندۀ عزيز تو خود قضاوت کن که در اين نسب علاوه برخطاي که در آن است، چه تهمتي عظيمي بر مريم ‘ نسبت شده است. زيرا همگان ميدانند که مريم ‘ ازدواج نکرده بود، پس عیسی (ع) پسر يوسف النجار چگونه شده مي تواند. اگر عيسي (ع) پسر يوسف النجار مي بود، پس اين قول مريم عليها السلام که فرموده است: ﴿قَالَتْ أَنَّى يَکُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِيًّا﴾  (سورۀ مريم: 20).
ترجمه: «گفت مريم: چگونه مرا فرزندي مي باشد، درحاليکه هيچ مردي با من نزديکي ننموده است، و من زن زنا کار نبوده ام».
مسيحيان با اين تهمت شان نه تنها به تاريخ جفا کرده اند، بلکه نسبت به ايمان و وجدان خود نيز مرتکب جفا و دروغ شده اند. زيرا بزرگترين تهمت نا روا به يکي از عفيفه ترين زنان تاريخ بسته اند.
3-	ملاحظه سوم در نسب عیسی (ع) اينست که انجيل «متي» مسيح (ع) را از نسل سليمان بن داود ذکر ميکند، در حاليکه انجيل «لوقا» ايشان را از نسل ناثان بن داود ميداند.
4-	 تناقض چهارم اينست که «متي» يحيي و الياس را يک شخص قلمداد ميکند. چنانچه متي در فصل 11، فقره 13 مي نگارد: «همه اي پيامبران و تورات تا ظهور يحيي، در بارۀ دولت خدا پيش گوئي کرده اند، اگر اينها را قبول داريد بايد بدانيد که «يحيي» همان الياس است که مي آيد.
     اما انجيل يوحنا، يحيي و الياس را دو شخصيت متمايز و جداگانه معرفي مي کند. چنانچه او  در فصل 1، فقره 19 مي نگارد: 
«هنگاميکه يهوديان از يوحنا (يحيي (ع)) پرسيدند که آيا مسيح هستي؟ او در جواب گفت: نه خير، سپس از او پرسيدند که آيا الياس هستي؟ جواب داد: نه خير».
درين فقره طوريکه خوانديم، يحيي انکار مي ورزد که او الياس باشد، لذا تناقض  لا ينحل ديگري است.
5-	انجيل متي در مورد زني که از مسيح طلب شفاء نمود گفته است که: او کنعاني بود، اما همين قصه بعينه در انجيل مرقس ذکر شده است و در مورد آن زن گفته است که: او يوناني و از اهالي فينقيه سوريه بود(2).

دروغ هاي اناجيل:
1-	در انجيل متي، فصل 16، فقره 27 ادعاء شده است که قيامت در همان قرن – قرن اول ميلادي – قائم خواهد شد، چنانچه نوشته است: «بدانيد که بعضي از کساني که اکنون در اينجا ايستاده اند تا آمدن پسر انسان «مسيح (ع)» را به صورت يک پادشاه نبينند نخواهند مرد»
اما