ل كشته مي‌شوي.عقبه ابن ابی معیط گفت: اي محمد! احسانت بر من بهتر است. مرا هم مانند يكي از مردان قوم در نظر بگير. اگر آنان را به قتل رساندی، مرا نیز به قتل برسان و اگر بر آنها احسان نمودي، بر من هم احسان كن. اگر از آنها فديه گرفتي، از من نيز فديه بگير. اي محمد! چه كسي بعد از من فرزندانم را سرپرستي مي‌كند.
رسول خدا (ص) فرمود: آتش. سپس فرمود: اي عاصم! گردنش را بزن(1) . عاصم نيز دستور پیامبر (ص) را عملی نمود(2). 
نضر بن حارث نیز يكي از افراد شرور قريش و از كساني بود كه همواره رسول خدا(ص) را مورد آزار قرار مي‌داد. او به سرزمين«حيره» رفت و از آنجا حكايات فرمانروايان فارس و ماجراهاي رستم و اسفنديار را آموخته بود و زماني كه رسول‌ خدا(ص) در جلسه‌اي از خداوند سخن مي‌گفت و قومش را از سرنوشت امتهاي گذشته، بيم مي‌داد، فوراً بعد از سخنان آن حضرت، برمي‌خاست و مي‌گفت: به خدا سوگند، من سخن بهتري دارم. نزد من بيائيد! سپس به بيان ماجراهاي پادشاهان فارس، رستم و اسفنديار مي‌پرداخت و مي‌گفت: سخنان محمد، چگونه از سخنان من بهتر است؟(3) 
بديهي است كه چنين فرد متكبري كه تصور مي‌نمايد، سخنان بهتري از كلام خدا و رسول خدا، براي گفتن و بیان نمودن دارد، بايد اكنون كه در جنگ با رسول خدا(ص) دستگير شده است، به سزاي اعمال خود برسد. به همين دليل، رسول خدا (ص) درباره او با كسي مشورت نكرد(4)  و به علي دستور داد تا او را به قتل رساند(5). 
با كشته شدن اين دو مجرم، مسلمانان آموختند كه برخي از سركشان معاند و دشمنان سرسخت، نبايد مورد ترحم قرا گيرند و اصولاً هيچ نوع تساهل و سازشي در مورد آنان پذیرفتنی نيست؛ زيرا آنان سردمداران شرارت و رهبران ضلالت هستند و با اعمال زشت و قبيح خود، جايي براي عفو و گذشت باقي نگذاشته‌اند(6).  
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) مجمع الزوائد، ج 6، ص 89.
2) التربیة القیادیه، ج 3، ص 60.
3) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 1، ص 439 – 440.
4) التربیة القیادیه، ج 3، ص 57.
5) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 2، ص 255.
6) البدایة و النهایه، ج 3، ص 306.رسول خدا (ص) بعد از اينكه به مدينه رسيد، اسيران را در ميان اصحاب خود تقسيم نمود و فرمود: با آنها به خوبي رفتار كنيد(1) . اين توصيه در واقع از اين فرمودة الهي سر چشمه مي‌گرفت كه مي‌فرمايد:
(وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا) (انسان، 8)
«به خاطر محبتي كه با خدا دارند، به مسكين و يتيم و اسير خوراك مي‌دهند.»
ابوعزيز بن عمير، برادر مصعب بن عمير، مشاهدات خويش را اين گونه بيان مي‌كند:
من در جنگ بدر از اسيران بودم. پيامبر در مورد اسيران سفارش به نيكي نمود. من ميان انصار بودم. به جهت سفارش پيامبر اکرم (ص) آنها هر وقت شام و نهار مي‌خوردند، غذاي بهتر را به من مي‌دادند(2).  
ابوالعاص بن ربيع نيز مي‌گويد: خداوند به انصار جزاي خير دهد. من در ميان آنها بودم. هر وقت شام و نهار مي‌خوردند، نان را به من مي‌دادند و خودشان خرما مي‌خوردند؛ چرا كه نان كمتر يافت مي‌شد. بنابراين، مرا بر خود ترجيح مي‌دادند. وليد بن وليد بن مغيره نیز علاوه بر تأييد مطالب فوق مي‌گويد: خودشان پياده راه مي‌رفتند و ما سواره بودیم(3). 
اساس اين رفتار سراسر شفقت‌آميز را، قرآن طرح‌ريزي نموده بود كه رسول خدا(ص) نیز آن را به اصحاب و يارانش تعلیم داد و آنان به آن عمل نمودند و چنان در وجود اسيران اثر گذاشت كه تعدادي از اشراف و بزرگانشان دین اسلام را پذیرفتند مانند ابوعزيز كه قبل از رسيدن به مدينه مسلمان شد و همين طور سائب بن عبيد(4)  كه بعد از پرداخت فديه اسلام را پذیرفت.
اسيران در حالي به خانه‌هايشان بازگشتند كه از دعوت اسلامي متأثر گشته و دلهايشان پاك شده بود. آنان در مجالس خود از رسول خدا (ص) و مكارم اخلاقي، محبت و گذشت، دعوت و تقواي او سخن مي‌گفتند. حقا كه اين نوع برخورد كريمانه بيانگر برتري اسلام در رفتار با انسانها به ويژه دشمنان مي‌باشد(5).  
------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایه، ج 3،ص 307.
2) مجمع الزوائد، ج 6، ص 86.
3) المغازی، واقدی، ج 1، ص 119.
4) محمد رسول الله، عرجون، ج 3، ص 474.
5) التاریخ الإسلامی، ج 4، ص 175 – 176.مردم قريش جهت آزادي اسيرانشان مبالغي را نزد پیامبر اکرم (ص) فرستادند و هر تيره‌اي، اسيرش را آزاد گردانيد. عباس گفت: ای پیامبر خدا (ص) من مسلمان بودم. پيامبر اکرم(ص) فرمود: خدا بهتر مي‌داند. اما ظاهراً عليه ما شمشير كشيده بودي. بنابراين، خودت را و دو برادرزاده‌ات، نوفل بن حارث بن عبدالمطلب و عقيل بن ابي طالب بن عبدالمطلب، و هم‌پیمانت، عتبه بن عمرو، را با پرداخت فديه آزاد كن. عباس گفت: اي رسول خدا (ص) من چنين پولي ندارم. پيامبر فرمود: پس كجا شد آن مالي كه تو و ام‌الفضل در زمين پنهان كرده بوديد و گفتي اگر در اين سفر با مشكلي روبرو شدم، اين مال از آن فرزندانم، فضل و عبدالله و قثم است.
عباس گفت: به خدا سوگند! اكنون يقين دارم كه تو رسول خدا (ص) هستي؛ زيرا از اين موضوع جز من و ام‌‌الفضل كسي خبر نداشت؛ پس اموالي كه در جنگ از من نصیب شما گردیده است، به جاي فديه قبول نمائيد. رسول خدا(ص)  فرمود: اين مال، مالي است كه خدا به ما داده است. سرانجام، عباس طبق دستور رسول خدا (ص) جهت آزادي خود و افراد مورد نظر فديه پرداخت كرد و‌ آزاد شد. اين آيات نازل گرديد:
(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّمَن فِي أَيْدِيکُم مِّنَ الأَسْرَى إِن يَعْلَمِ اللّهُ فِي قُلُوبِکُمْ خَيْرًا يُؤْتِکُمْ خَيْرًا مِّمَّا أُخِذَ مِنکُمْ وَيَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(70) وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَکَ فَقَدْ خَانُواْ اللّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَکِيمٌ(71)) (انفال،70 - 71)
«اي پيامبر، بر اسيراني كه در اختيار شماست بگو: اگر خداوند در دلهايتان خير را سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما مي‌دهد. خداوند، گناهان شما را مي‌بخشد و خداوند، غفور و رحيم است. اگر مشركين بخواهند به تو خيانت كنند، آنها قبل از اين نسبت به خداوند مرتكب خيانت شدند، اما خداوند شما را بر آنها پيروز گردانيد و خداوند دانا و با حكمت است.»
عباس مي‌گويد: در ازای بيست اوقيه مالي كه از من به غنيمت گرفته شد، خداوند در اسلام، بيست غلام به من داد. افزون بر مغفرتي كه در آخرت اميدش را دارم(1). 
آية فوق هر چند در مورد عباس نازل گرديده است، اما حكم آن برای تمامی دوران ثابت است و تمام اسيران را شامل مي‌شود(2). 
بعضي از انصار، از رسول خدا (ص) اجازه خواستند تا فدية عباس را بپردازند و گفتند: اجازه بدهيد فدية خواهرزاده خود را بپردازيم! پيامبر اکرم (ص) فرمود: به خدا شما نمي‌توانيد حتي يك در هم از فدية  عباس را كم بكنيد(3). 
اين تعبير انصار كه گفتند: ‌( ابن اختنا)(4)  (خواهرزاده ما) بیانگر ادب آنها در برخورد با رسول خدا است؛ چرا كه نمي‌خواستند با پرداخت فدية عباس بر 