ه به خدیجه گفته است: «ای خدیجه! سوگند به خدا که لات و عزی را نمی‌پرستم.» لات و عزی نام دو بت مورد پرستش آنها بود(17) . همچنین پیامبر اکرم (ص)، گوشت حیواناتی را که به نام بتها ذبح می‌شد، نمی‌خورد و زید بن عمرو بن نفیل در این کار با او موافق بود.(18) 
خداوند، پیامبرش را در جوانی از کشمکش و گرایشهای نادرستی که معمولاً در دوران جوانی، انسان به آنها روی می‌‌آورد و شایسته انسان با وقار و رهبران آینده نیست، محافظت نمود.(19) 
از علی بن ابی طالب (رض) روایت است که فرمود: از پیامبر خدا شنیدم که می‌گفت: «قصد هیچ کار زشتی که اهل جاهلیت انجام می‌دادند، نکردم مگر دوبار چنین تصمیمی گرفتم و در هر دو بار خداوند مرا محافظت نمود. شبی به جوانی از قریش که با هم گوسفندانمان را به چرا برده بودیم، گفتم: مواظب گوسفندانم باش تا امشب در مکه شب‌نشینی کنم آن گونه که جوانان شبها بیدار می‌مانند. بعد از موافقت او به سمت مکه به راه افتادم تا به نزدیک‌ترین خانه از خانه‌های مکه رسیدم. صدای موسیقی و ترانه و طبلها را شنیدم. گفتم چه خبر است؟ گفتند فلانی با فلان زن عروسی کرده است، (مردی از قریش بود که با زنی از قریش ازدواج کرده بود) به صدای موسیقی و ترانه علاقمند شدم، فوراً خوابی بر من مسلط شد تا اینکه گرمای خورشید روز بعد مرا بیدار کرد. دوستم گفت: چه کار کردی؟ او را از ماجرا آگاه ساختم. باز شبی دیگر به او همان سخن گذشته را گفتم. قبول کرد. به سمت مکه به راه افتادم و باز موسیقی و ... شنیدم، پرسیدم ماجرا چیست؟ آنچه قبلاً به من گفته شده بود گفتند. به آنچه شنیدم سرگرم شدم تا اینکه به خواب رفتم و دوباره گرمای خورشید مرا بیدار کرد؛ سپس نزد دوستم برگشتم. او گفت چه کار کردی؟ گفتم کاری انجام ندادم.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: سوگند به خدا که بعد از آن قصد انجام هیچ کار بدی که اهل جاهلیت انجام می‌دادند ننمودم تا اینکه خداوند مرا با رسالت خویش اکرام نمود.(20) 

از حدیث فوق مطالب زیر استنباط می‌گردد: 
1- پیامبر اکرم (ص) دارای تمام ویژگیهای انسانی بود و گرایشهای گوناگون فطری که به اقتضای حکمت خداوند در سرشت انسان قرار دارد و هر جوانی آن را احساس می‌نماید، در وجود او نیز قرار داشت. بنابراین، شب‌نشینی و سرگرمی و لذت آن را احساس می‌کرد و دوست داشت تا مانند دیگران از این سرگرمیها بهره‌مند شود.
2- با وجود این، خداوند او را از تمام مظاهر انحراف و از هر آنچه با مقتضیات دعوتی که خداوند او را برای آن آماده کرده بود، مطابقت نداشت، محافظت نمود(21). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) البخاری، کتاب الاطعمه، ج 9، ص 488، شماره 2262.
2) محمد رسول الله، محمد الصادق عرجون، ج 1، ص 177.
3) السیرة النبویه الصحیحه، عمری، ج 1، ص 106.
4) مدخل لفهم السیره، الیحیی، ص 124.
5) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 114، 115.
6) همان.
7) مسلم، ش 1.
8) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 114.
9) مدخل لفهم السیره، ص 127.
10) همان، ص 137.
11) البخاری، کتاب البیوع، شماره 2072.
12) مدخل لفهم السیره، ص 128.
13) فقه السیره، غضبان، ص 93.
14) فقه السیره، بوطی، ص 50.
15) همان.
16) همان.
17) وقفات تربویه، احمد فرید، ص 51.
18) همان.
19) محمد رسول الله، محمّد عرجون، ج 1، ص 51.
20) صحیح السیرة النبوی، ابراهیم العلی، ص 57.
21) فقه السیرة النبویه، بوطی، ص 50، 51.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:331.txt">الف - ازدواج پيامبر اکرم(ص) با حفصه دختر عمر</a><a class="text" href="w:text:332.txt">ب – ازدواج علي با فاطمه رضي الله عنها</a></body></html>عمر (رض) مي‌گويد: بعد از وفات شوهر حفصه، خنيس بن حذافه السهمي، من نزد عثمان بن عفان رفتم و به وي گفتم: اگر تمايل به تجديد فراش داري، حاضرم حفصه را به نكاح تو درآورم.
عثمان گفت: من در اين مورد، فكر مي‌كنم و بعداً پاسخ تو را خواهم داد. بعد از چند روز به من گفت: تمايلی به ازدواج ندارم. سپس اين پيشنهاد را به ابوبكر ارائه دادم. ايشان سكوت نمود و چيزي نگفت.
هنوز چند روز سپري نشده بود كه رسول خدا به خواستگاري دخترم آمد. عمر مي‌گويد: بعداً ابوبكر به من گفت: چون شنيدم كه رسول خدا قصد ازدواج با حفصه را دارد، پاسخ تو را ندادم.علي بن ابي طالب(رض)  مي‌گويد: به خواستگاري فاطمه نزد رسول خدا آمده بودند.
من از طريق كنيز خود، از ماجرا اطلاع يافتم و به اصرار او نزد رسول خدا (ص) جهت خواستگاري رفتم.
وقتي در مقابل آن حضرت نشستم، از فرط حيا نتوانستم سخني بگويم. آن حضرت فرمود: شايد براي خواستگاري فاطمه آمده‌اي؟ گفتم: بلي. فرمود: چيزي داري تا به عنوان مهريه بپردازي؟ گفتم: خير. فرمود: زره‌ات كجا است؟
فرمود: پس فاطمه را در مقابل آن زره به عقد تو درآوردم. بدين صورت مهرية فاطمه يك زره مشخص گردید(1) . و جهيزيه‌ای كه رسول خدا(ص)  به دخترش داد، عبارت بود از : يك چادر و يك مشكيزه و بالشتي كه ليفش از گياه بود(2)  و به این ترتیب زندگي آنها در نهايت سادگي و دور از تكلف و تشريفات آغاز گرديد(3) . ماجراي ديگري كه در مورد زندگي فاطمه زهرا ذکر نموده‌اند، روايتي است كه امام احمد بن حنبل آن را در مسند نقل مي‌كند و مي‌گويد: روزي علي به فاطمه گفت: از بس كه آب كشيدم، سينه‌ام به درد آمده است. اكنون خداوند اسيراني در اختيار پدرت (رسول خدا) گذاشته است. برو و از ايشان براي خود خادمي طلب كن. فاطمه اظهار داشت كه من هم از بس كه گندم آرد نموده‌ام، دستهايم، تاول شده است. آن گاه فاطمه نزد رسول خدا رفت. آن حضرت پرسيد: برای چه کاری آمده‌اي؟ فاطمه گفت: براي عرض سلام آمده‌ام. و حيا مانع شد كه درخواست خود را مطرح نمايم.
سپس به اتفاق همسرش (علي) نزد رسول خدا رفتند و علي گفت: اي رسول خدا! از بس كه آب كشيده‌ام، سينه‌ام به درد آمده است. فاطمه نيز گفت: من هم از بس كه گندم آسياب كرده‌ام، دستانم تاول شده است و اكنون خداوند خادماني در اختيار شما گذاشته است بنابراين، يكي از آنها را در اختيار ما قرار ده.
رسول خدا (ص) فرمود: به خدا سوگند! چنين نخواهم كرد كه به شما بدهم و اهل «صفه» را رها كنم كه گرسنه باشند و چيزي براي مخارجشان نداشته باشند. آنها را مي‌فروشم و پولشان را براي مخارج اهل صفه هزينه خواهم كرد. علي و فاطمه با شنيدن اين سخن رسول خدا (ص) به خانه خود برگشتند؛ سپس آن حضرت به خانه آنها آمد و آن دو زير چادري دراز كشيده بودند كه اگر سر خود را مي‌پوشيدند، پاهايشان ظاهر مي‌گرديد و اگر پاهايشان را مي‌پوشيدند سرشان ظاهر مي گرديد و با ديدن رسول خدا(ص) از جا پريدند!
پيامبر اكرم (ص) خطاب به آنها فرمود: آرام باشيد. آيا از چيزي بهتر از آنچه سئوال نموديد، به شما خبر ندهم؟ آنها گفتند: بلي.
رسول خدا (ص) فرمود: جبرئيل كلماتي به من آموزش داده است و آنها عبارت‌اند از اينكه بعد از هر نماز ده بار سبحان الله و ده بار الحمدالله و ده بار الله اكبر بگویيد و هنگامي كه به رختخوابتان رفتيد، سي و سه بار سبحان الله، سي و سه بار الحمدالله و سي و چهار بار الله اكبر بگویيد(4). 
شيوة تربيتي رسول خدا (ص) در مورد بستگان و ا