هِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا) (احزاب، 23)
«برخي از مؤمنان، مرداني هستند كه صادقانه برتعهد خويش با خداوند عمل نمودند. برخي به آرزوي خويش رسيدند و برخي هم درانتظارند و به هيچ وجه عهد خويش را تبديل ننمودند.»
سپس رسول خدا فرمود: «گواهي مي‌دهم كه اينها روز قيامت نزد خدا شهيد هستند. به زيارتشان بيائيد به خدا سوگند تا قيامت كسي بر اينها سلام نمي‌كند مگر اينكه جوابش را مي دهند.»(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری فی الجنائز، شماره 1286.
2) همان، شمارة 1274 – 1275.
3) المستدرک، ج 3، ص 20. صحیح الإسناد، و وافقه الذهبی.سعد بن ربيع كسي بود كه رسول خدا (ص) از وی خواست تا خبر حركت قريش را پنهان نگه دارد. آن حضرت او را خيلي دوست مي‌داشت و از آنجا که رسول خدا(ص) متوجه حمله شدید وسخت مشرکان بر علیه او گردیده بود بنابراين، پس از اتمام جنگ فرمود: آيا كسي هست که از سعد بن ربيع(رض) ، خبري بياورد؟ 
ابي بن كعب گفت: من اين مأموريت را انجام مي‌دهم.
پيامبر به ابي فرمود: اگر وي را ديدي سلام مرا به او برسان و بگو در چه حالي هستي؟ ابي در ميدان معركه به جستجو پرداخت و سرانجام سعد را در حالي يافت كه رمقي بيش نداشت. (ابي) خطاب به وي گفت: پيامبر مرا فرستاده است تا جویای حال تو گردم. سعد گفت: دوازده زخم برداشته‌ام(1). 
در روايت صحيح ديگري آمده است كه فرمود: سلام مرا به رسول خدا برسان و بگو: بوي بهشت به مشامم مي‌رسد و به قومم انصار بگو: اگر دشمن به رسول خدا دسترسي پيدا نمايد شما در روز قيامت هيچ عذري نخواهيد داشت. اين را گفت و چشم از دار فاني فروبست.
آخرين سفارشات سعد در لحظه‌هاي سكرات موت در راستاي دفاع از خدا و رسول او بر قوت ايمان و پايبندي بر بيعت وي دلالت مي‌نمايد.
-------------------------------------------------------------------------
1) السیرة الحلبیة، ج 2، ص 532.سعد بن ابي وقاص مي‌گويد: عبدالله بن جحش در روز احد به من گفت: آيا نمي‌خواهي با هم دعا كنيم؟ آن گاه به قسمتی از میدان معركه رفتند. سعد چنين دعا نمود: بارخدايا دشمن سرسخت و قوي‌اي با من روبرو گردان تا با وي بجنگم و او با من بجنگد. سپس مرا بر او پيروز گردان و تجهيزاتش را در اختيار من قرار ده. عبدالله بن جحش آمين گفت .
سپس عبدالله بن جحش اين گونه دعا نمود: بارالها! مردي سرسخت و قوي با من روبرو گردان تا او بر من حمله نمايد و من بر او حمله نمایم؛ سپس او برمن غلبه كند و گوش و بيني مرا قطع كند. تا فردا كه به ملاقات تو مي‌آيم و از من سئوال كني كه گوش و بيني تو چرا قطع شده است؟ بگويم: در راه تو و رسول تو قطع شده است و تو نيز تاييد نمايي.
سعد ابن ابي وقاص خطاب به فرزندانش مي‌گفت: فرزندانم! دعای عبدالله بن جحش از دعای من بهتر بود. در پايان روز ديدم كه گوش و بيني او را در نخي آويزان كرده بودند(1). 
از اين دعا نتيجه مي‌گيريم كه درخواست شهادت در راه خدا جایز می‌باشد و مشمول حديثي كه از طلب مرگ منع كرده است، نمي‌باشد(2). 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویه، ص 293.
2) زادالمعاد، ج 3، ص 212.هنگامي كه مسلمانان پراكنده شدند، حنظله (رض) بر اسب ابوسفيان بن حرب حمله نمود و او را به زمين انداخت. ابوسفيان فرياد كشيد. حنظله قصد داشت تا سرش را از تنش جدا نمايد، ولي اسود بن شداد به او فرصت نداد و خود را به حنظله رساند و با سرنيزه به او حمله كرد و او را به شهادت رسانيد. رسول خدا (ص) دربارة او فرمود: من فرشتگان خدا را ديدم كه در ميان زمين و آسمان، حنظله را با آب ابرها كه در ظروف نقره‌اي بود، غسل مي‌دادند. رسول خدا فرمود: «وضعيتش را از خانواده اش بپرسيد.»
زنش گفت: حنظله (رض) با شنيدن صداي منادي جهاد قبل از اينكه غسل نمايد، برای جهاد اقدام نمود. رسول خدا فرمود: «به این دلیل، فرشتگان او را غسل مي دادند.»(1) 
در روايت واقدي آمده است: حنظله بن ابي عامر در شبي كه فرداي آن، جنگ احد اتفاق افتاد، با جميله بنت عبدالله بن ابي بن سلول ازدواج نمود. حنظله از رسول خدا(ص) اجازه گرفته بود‌ تا شب را نزد همسرش بگذراند. حنظله بعد از اداي نماز صبح تصميم گرفت خود را به رسول خدا برساند، اما همسرش او را نگذاشت و مدتي را با هم سپري كردند كه باعث جنابت حنظله گرديد.
همسرش قبل از اينكه او به شهادت برسد به چهار نفر از خويشاوندان خود،‌ خبر داده بود كه حنظله با او همبستر شده است. بعداً‌ وقتي كه از او پرسيدند: چرا چنين كرده است؟ گفت: من در آن شب خواب ديدم كه آسمان باز شد و حنظله وارد آن شد. سپس آسمان بسته شد. من خوابم را به شهادت همسرم تعبير نمودم. بنابراين، خواستم مردم بدانند كه او با من همبستر شده است. جميله بعد از شهادت حنظله با ثابت بن قيس ازدواج كرد و از او صاحب فرزندي به نام محمد بن ثابت شد(2).  
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویه، ص 289.
2) المغازی، واقدی، ج 1، ص 273.بعد از بازگشت قریش از جنگ فجار پیمانی تحت عنوان «حلف الفضول» منعقد گردید. سبب انعقاد این پیمان این بود که مردی از زبید(1)  کالائی را به مکه آورد. عاص بن وائل آنها را از او خرید، اما بهای آن را نپرداخت. زبیدی از اشراف قریش کمک خواست اما آنها به خاطر منزلت و جایگاه عاص، از کمک به او خودداری نمودند. او در کنار کعبه ایستاد و از آل فهر و جوانمردان کمک خواست و با صدای بلند صدا زد: 
یا آل فهر لمظلوم بضاعته
		ببطن مکه نائی الدار و النفر

«ای آل فهر! به یاری مظلومی بشتابید که در مرکز مکه، کالاهایش را از او گرفتند و او از خانه و کسان خود دور است.»
و محرم اشعث لم یقض عمرته
		یا للرجال و بین الحِجر و الحَجَر

«به داد کسی که در احرام به سر می‌برد و هنوز عمره‌اش را به پایان نبرده و میان حجر اسماعیل و حجر الاسود قرار دارد، برسید.»
ان الحرام لم تمت کرامته
		و لاحرم لثوب الفاجر الغدر(2) 

«حرمت این مکان از بین نرفته است، البته نیرنگ‌باز و تبهکار حرمتی ندارد.»
زبیر بن عبدالمطلب برخاست و گفت: چرا این مرد تنها و بی‌یار و مددکار مانده است؟ بنی هاشم، زهره و بنوتیم بن مره در خانه عبدالله بن جدعان جمع شدند و او برایشان غذایی درست کرد و در ماه حرام ذی القعده با یکدیگر هم سوگند و هم پیمان شدند و به خدا سوگند خوردند تا زمانی که قطره آبی در دریاها باقی است و تا زمانی که زمین و آسمان برجا است در مقابل هر ستمگری بایستند تا آن هنگام که حق ستمدیده را به وی بازگردانند(3) . سپس پیش عاص بن وائل رفتند وکالای زبیدی را از او پس گرفتند و به زبیدی دادند.
قریش این پیمان را «حلف الفضول» نامیدند و عمل بانیان این پیمان را ستودند.
و زبیر بن عبدالمطلب در مورد این پیمان چنین سرود: 
ان الفضول تعاقدوا و تحالفوا
		الا یقیم ببطن مکه ظالم

«افرادی که در حلف الفضول شرکت داشتند، بر این هم‌پیمان شدند که در مکه هیچ ستمگری، ستم نکند.»
امر علیه تعاقدوا و تواثقوا
		فالجار و المعتر فیهم سالم

«این امری 