یدند که شروع به تخریب آن بکنند. ولید بن مغیره گفت: من انهدام آن را آغاز می‌کنم. کلنگ را برداشت و بالا رفت و گفت: بار خدایا منحرف نشده‌ایم و جز کار خیر، هدفی نداریم. سپس از ناحیه دو رکن (حجر الاسود و یمانی) آن را منهدم کرد. مردم آن شب منتظر ماندند و گفتند: اگر ولید به بلایی گرفتار شود، چیزی از کعبه را خراب نخواهیم کرد و به حالت قبلی بر می‌گردانیم و اگر به بلایی گرفتار نشد، پس خداوند از آنچه انجام داده‌ایم راضی است. صبح فردا، ولید دوباره شروع به انهدام خانة کعبه نمود و مردم نیز با او همکاری کردند تا اینکه به سنگی سبز بسان کوهان شتر که به هم پیوسته بود رسیدند. کار تخریب تقسیم شده بود. هر گوشه‌ای را به قبیله‌ای اختصاص دادند؛ سرداران و بزرگان قریش در نقل و آوردن سنگها و بلند کردن آن مشارکت نمودند. محمد و عمویش، عباس، نیز مشارکت داشتند و سنگ می‌آوردند. عباس به پیامبر اکرم (ص) گفت: جامه‌ات را برگردنت بینداز تا از سنگهایی که بر شانه می‌گذاری آسیب نبینی. ناگهان بیهوش به زمین افتاد و چشمانش به زمین خیره شد. سپس به هوش آمد وگفت: جامه‌ام، جامه‌ام و جامه‌اش به کمرش بسته بود(1). 
بعد از بازسازی کعبه نوبت نصب حجرالاسود رسید و از آنجا که نصب حجرالاسود توسط هر قبیله‌ای صورت می‌گرفت، برای آن قبیله امتیاز خاصی محسوب می‌گردید، لذا اختلاف قبایل مختلف با یکدیگر آغاز گردید و اگر ابو امیه بن مغیره نبود، نزدیک بود با یکدیگر وارد جنگ شوند. ابو امیه گفت: ای قریش! نخستین کسی که وارد مسجد می‌شود دربارة اختلافی که در میان شما پیش آمده است، داور قرار دهید. آنها پذیرفتند و منتظر ماندند تا چه کسی وارد مسجد خواهد شد. با ورود پیامبر اکرم (ص) همه گفتند: محمد امین است و داوری او را قبول داریم. رسول الله پارچه‌ای خواست و حجرالاسود را با دستهای خود در آن گذاشت. سپس به سرداران قوم گفت: هر کدام گوشه‌ای از پارچه را بگیرند و بلند کنند، آن گاه آن را با دستان خود در محلش قرار داد.
ارتفاع کعبه هجده ذراع شد و دروازه‌اش را چنان از زمین بلند کردند که با نردبان باید بالا می‌رفتند و بدین صورت از ورود سیل به داخل کعبه جلوگیری کردند و بر شش ستون چوبی سقف کعبه را زدند و چون متعهد شده بودند که با مال حلال کعبه را بازسازی کنند، لذا نتوانستند آن را به طور کامل بازسازی کنند و بخشی از حجر اسماعیل را متروک گذاشتند و فقط گرد آن دیوار کوچکی بنا کردند که نشانی از آن بماند(2). 
-----------------------------------------------------------------------
1) البخاری، کتاب الحج، شماره 1583.
2) وقفات تربویه، ص 57 - رسالة الانبیاء، عمر احمد عمر، ج 3، ص 29 – 30.انس بن مالك(ص)  مي‌گويد: پیامبر اکرم (ص) با مشاهدة كوه احد، فرمود: «هذا جبل يحبنا و نحبه»(1)  اين كوهي است كه ما را دوست دارد و ما نيز او را دوست داريم. جمله فوق بيانگر احساس دقيق رسول خدا (ص) است؛ چراکه وي دستاوردهای مسلمانان را از اين كوه، با قابليتي كه خداوند در اين كوه نهفته بود مقايسه نمود و به شفاف‌ترين وجه احساسات خود را در قالب جمله فوق بيان داشت آيا اين وجدان زنده و احساس دقيق يكي از نمونه‌هاي بارز وفاداري نيست؟
به درستی كسي كه به احسان سنگ بي‌جاني اعتراف مي‌نمايد و از اخلاق والاي انساني جنبه‌اي را به آن نسبت مي‌دهد كه جز اهل شعور داراي فضل، كسي ديگر به آن متصف نيست، شايسته است تا كوچك‌ترين احسان هیچ انساني را ناديده نگيرد؛ چراکه وفايش به جمادات به حدي رسيده است كه دقيق‌ترين و ظريف‌ترين تعابير را در حقشان به كار مي‌گيرد بنابراین، ميزان وفايش به انساني كه اهل وفا باشد، به مراتب بيشتر از اين خواهد بود(2).  
حديث نبوي فوق در برگیرنده معاني فراوانی است كه بخشي از آن را حميدي و مطالبي را نيز استاد صالح الشامي بيان نموده است:
انسانها بين مصيبت و زمان و مكان وقوع آن به گونه‌ای ارتباط برقرار مي‌نمايند و اين شیوه بعد از اسلام نيز رواج داشته است. شايد براي اجتناب از همين گمان جاهلي بود كه رسول خدا نسبت به كوه احد كه در دامنه آن لشكر اسلام دچار شكست شد، فرمود: كوهي است كه ما را دوست دارد و ما نيز او را دوست مي‌داريم. بر اساس اين فرمايش رسول خدا (ص) مسلمانان با مشاهدة كوه احد، به جاي نفرت و احساس نحوست، با ديد عزت و محبت به آن خواهد نگريست تا همه بدانند كه مكان و زمان، مخلوق خداوند هستند و هيچ نقشي در حوادث پديد آمده ندارند؛ چراکه همه امور به دست خداست و شهادت در راه خدا ارزش محسوب می‌گردد نه مصيبت و چگونه كوه احد، عزيز و دوست داشتني نباشد در حالي كه سيدالشهدا و هفتاد تن از بهترين ياران رسول خدا را در دامنه خود جاي داده است(3). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری، المغازی، شماره 4048.
2) التاریخ الإسلامی، ج 5، ص 198.
3) معین السیره النبویه، ص 427.سعد بن ابي‌وقاص(رض)  مي‌گويد: روز احد دو نفر را مشاهده نمودم كه لباسهاي سفيد به تن داشتند و از رسول خدا (ص) دفاع مي‌كردند؛ يكي در طرف راست و ديگري در طرف چپ آن حضرت ايستاده بود و تا آن روز چنین انسانهايي را نديده بودم. ( آنها جبرئيل و ميكائيل بودند.)(1) 
از حضور فرشتگان در احد مبنی بر دفاع از رسول خدا(ص)  تنها این موضوع به اثبات رسيده است؛ زيرا براي امداد الهي سه شرط وجود دارد كه عبارت‌اند از : 1- صبر 2- تقوا 3- هجوم دشمنان و چون شرایط فوق تحقق نيافت، امداد الهي نيز صورت نگرفت.
خداوند مي‌فرمايد: 
(إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَکْفِيکُمْ أَن يُمِدَّکُمْ رَبُّکُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُنزَلِينَ(124) بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُسَوِّمِينَ(125)) (آل عمران، 124-125)
«آن گاه كه تو (پيامبر) به مومنان گفتي: آيا شما را كافي نيست كه پروردگارتان با سه هزار فرشته فرستاده ياريتان كرد؟ آري! اگر بردباري داشته باشيد و صبر نمائيد و از خداوند بترسيد و آنان هم برشما هجوم آورند، خداوند شما را با پنج هزار فرشته نشاندار، ياري خواهد نمود.»
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، کتاب الفضائل، باب فی قتال جبرئیل و میکائیل، ج 4، ص 1802.سورة انفال از غزوه بدر و سورة آل عمران از جنگ احد جهت تعليم و آگاهي مفاهيمي همانند قضا و قدر، مرگ و زندگي، شكست و پيروزي، سود و زيان، ايمان و نفاق و غيره به تفصيل سخن گفته است.
يكي از مفاهيمي كه اصحاب و یاران رسول خدا در خلال رويدادهاي بدر و احد و سوره‌هاي انفال و آل عمران فراگرفتند، اصول شكست و پيروزي است كه قرآن به تفصيل به آن پرداخته است كه مي‌توان آنها را در نكات ذيل ذكر نمود:
الف: پيروزي و موفقيت در ابتداء و انتها بدست خداست نه بدست كسي ديگر و او به هر كس بخواهد، مي‌بخشد و از هر كس بخواهد، سلب مي‌نمايد و همين طور رزق، أجل و غيره؛ چنانكه مي‌فرمايد:
(وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ 