ادتش مکه ومحل هجرتش طابه و محل فرمانروائی‌اش شام خواهد بود.»(7) 
2- مژده دادن علمای اهل کتاب به نبوت محمد
سلمان فارسی در داستان معروف اسلام آوردنش از راهب عموریه وقتی که در آستانه مرگ قرار داشت نقل می‌کند که به سلمان گفت: «زمان پیامبری که با دین ابراهیم مبعوث می‌شود، فرا رسیده است. او در سرزمین عربها مبعوث خواهد شد و به سرزمینی که میان دو سنگلاخ قرار دارد و میان آن سنگلاخها درخت خرما وجود دارد هجرت می‌نماید. او دارای علایمی است که پوشیده نمی‌ماند. هدیه را می‌پذیرید اما چیزی به عنوان صدقه قبول نمی‌کند. در میان شانه‌هایش مهر نبوت وجود دارد؛ اگر می‌توانی به آن سرزمین مسافرت نمایی، پس این کار را انجام بده.»(8) 
سپس سلمان خبر آمدنش به مدینه و حوادث دوران بردگی و دیدارش با پیامبر اکرم(ص) را در زمان هجرت و دادن غذایی به او به عنوان صدقه و خودداری کردن پیامبر از خوردن آن را بازگو می‌کند و می‌گوید: سپس به او غذایی به عنوان هدیه داد و پیامبر آن را خورد و پس از آن از دیدن مهر نبوت بین شانه‌هایش و اسلام آوردنش حکایت می‌کند.(9) 
یکی دیگر از مواردی که به ظهور پیامبر اکرم(ص)  دلالت می‌کند، مژدة دانشمندان و مردان بزرگ یهودی مبنی بر نزدیک بودن بعثت پیامبر اکرم (ص) است که می‌توان داستان ابی تیهان را ذکر نمود که او از شام بیرون آمد و به مدینه نزد بنی قریظه اقامت ورزید و دو سال قبل از بعثت وفات نمود و هنگام مرگش، به بنی قریظه گفت: ای گروه یهودیان! به نظر شما چه چیزی مرا از سرزمین شراب و نان به سرزمین فقر و گرسنگی یعنی حجاز آورد؟ گفتند : تو بهتر می‌دانی. گفت: من به این شهر آمدم و در انتظار ظهور پیامبر آخر الزمان بودم تا به او ایمان بیاورم.
این سخن میان یهودیان و دیگران شایع شد و یهودیان به اهل مدینه می‌گفتند: زمان پیامبری که اکنون مبعوث می‌شود، نزدیک شده است و ما به اتفاق او شما را مانند اقوام عاد و ارم خواهیم کشت(10)  که این سخن بعداً سبب اسلام آوردن مردانی از انصار گردید و آنها می‌گفتند: «علاوه بر رحمت الهی و هدایت خداوندی از جمله چیزهایی که ما را به اسلام فرا خواند، مژده عالمان یهودی به ظهور پیامبر اکرم (ص) بود. ما مشرک و بت‌پرست بودیم و آنها اهل کتاب بودند و دانشی داشتند که ما نداشتیم و همواره میان ما و آنها شر و فتنه برپا می‌شد و چون عملی را انجام می‌دادیم که نمی‌پسندیدند، می‌گفتند: زمان پیامبری که اینک مبعوث می‌شود، فرا رسیده است و ما همراه او شما را همچون اقوام عاد و ارم خواهیم کشت.(11) 
همچنین هرقل، پادشاه روم، وقتی که نامه پیامبر به دستش رسید گفت: «من از بعثت او آگاهی داشتم، اما گمان نمی‌کردم که او از شماست.»(12) 
3- اوضاع عمومی مردم در آن زمان
استاد ندوی اوضاع اعراب قبل از اسلام و سایر مردم را چنین خلاصه می‌نماید: فساد وضعیت مردم در نیمه قرن ششم میلادی بزرگ‌تر از این بود که مصلحان و معلمان بتوانند به اصلاح آن قیام کنند؛ چون مشکل تنها این نبود که عقیده‌ای از عقاید و عادتی از عادتها اصلاح شود یا عبادتی از عبادتها پذیرفته شود یا جامعه‌ای از جوامع اصلاح گردد؛ زیرا برای چنین اموری مصلحان و معلمانی در هر زمان و سرزمینی وجود داشته است؛ بلکه مشکل اساسی و مهم این بود که فرهنگ جاهلیت و بت‌پرستی خانه برانداز که در طول قرنها و روزگاران، نهادینه شده بود، ریشه‌کن گردد. جاهلیتی که تعالیم پیامبران و کوشش مصلحان در زیر آوارهای آن مدفون و ناپدید شده بود، نیاز به تأسیس ساختمان محکم وگسترده‌ای داشت که تمام دنیا را در بربگیرد و پناهگاهی برای تمامی ملتها باشد و می‌بایست انسانی جدید ساخته شود که در همه چیز با انسان گذشته فرق داشته باشد؛ گویی تازه به دنیا آمده است و یا از نو می‌خواهد زندگی را آغاز کند. خداوند می‌فرماید:
(أَوَ مَن کَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُيِّنَ لِلْکَافِرِينَ مَا کَانُواْ يَعْمَلُونَ) (انعام، 122)
«آیا کسی که مرده‌ای بوده است و ما او را (با دادن ایمان و قرآن) زنده کرده‌ایم و نوری فرا راه او داشته‌ایم که در پرتو آن، میان مردمان راه می‌رود، مانند کسی است که در تاریکیها فرو رفته است و از آن تاریکیها نمی‌تواند بیرون بیاید. همان گونه اعمال کافران در نظرشان زیبا جلوه داده شده است.»
موضوع و هدف اساسی، ریشه کن کردن فساد و بت‌پرستی و از بیخ کندن آن بود؛ به گونه‌ای که اثری از آن باقی نماند و به جای آن عقیده توحید در اعماق دل و جان انسانها چنان غرس گردد که بالاتر از آن در تصور نگنجد و در نتیجة آن انسانی ساخته شود که گرایش به راضی کردن خدا و پرستش او و خدمت به انسانها و حق طلبی بر هر خواهش و گرایش دیگر غالب گردد و انسانی باشد که با هر نوع شهوت مبارزه کند و خلاصه اینکه قضیه اساسی نه تنها نجات بشری بود که کاملاً خود را برای خودکشی و سقوط در جهنم دنیا و آخرت آماده کرده بود؛ بلکه می‌بایست انسان را به راهی رهنمون می‌ساخت که گام نهادن در آن سعادتی است که عارفان مؤمن به خدا از آن بهره‌‌مند می‌شوند و پایان آن بهشت جاویدانی است که به پرهیزگاران نوید داده شده است(13)  و در این مورد هیچ تصویری گویاتر و رساتر از این گفتار الهی نیست که در مقام منت و احسان در مورد بعثت پیامبر فرموده است:
(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَکُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ) (آل عمران، 103)
«و همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید و نعمت خدا را یاد بیاورید آن گاه که با یکدیگر دشمن بودید، پس خدا بین دلهایتان محبت ایجاد نمود و به وسیلة نعمت خدا برادرانی شدید و همچنین بر لبة پرتگاهی از آتش بودید، پس خدا شما را از آن نجات داد. بدین صورت خداوند، نشانه‌های خود را برای شما بازگو می‌نماید تا راهیاب شوید.»
4- دلایل قبل از بعثت مبنی بر نبوت پیامبر اکرم
از جمله نشانه‌هایی که پیش از نبوت او به عنوان مقدمه‌ای بر نبوتش گواهی می‌داد، سلام گفتن سنگ به ایشان بود؛ چنانکه از جابر بن سمره روایت است که گفت پیامبر اکرم(ص) فرمود: «سنگی را در مکه می‌شناسم که قبل از اینکه به پیامبری مبعوث شوم بر من سلام می‌کرد، من آن را اکنون می‌شناسم.»(14) 
همچنین خوابهای راستین از جمله نشانه‌های پیش از نبوت ایشان بود. خوابهای راستین، اولین بخش از وحی بود که برای او پدیدار شد و او خوابی نمی‌دید مگر اینکه مانند سپیده صبح تحقق می‌یافت.(15) 
قبل از بعثت، گوشه‌نشینی و خلوت گزینی برای عبادت بیش از همه چیز، مورد علاقة پیامب