امنة محاصره و قرارداد صلح با عطفان و شایعه‌پراکنی در صفوف دشمن</a></body></html>با آنکه مسلمانان، همة جوانب احتیاط را رعایت نمودند و آمادگی لازم را برای دفاع از مدینه و اسلام در مقابل لشکر قریش و همپیمانان آنان داشتند، ولی سنت الهی چنین اقتضا می‌نماید که پیروزی بدون فداکاری و تحمل مصایب میسر نگردد بنابراین، مسلمانان در غزوة خندق با مصیبتهای بزرگ و طاقت‌فرسایی مواجه گردیدند که می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:مسلمانان از خیانت یهود بنی‌قریظه که در جنوب مدینه سکونت داشتند، در هراس به سر می‌بردند؛ زیرا در آن صورت می‌بایست با دو دشمن روبرو می‌شدند؛ لشکر قریش و همپیمانان آنها از جلو و یهود بنی‌قریظه از پشت سر و سرانجام سرکردة یهودیان بنی‌نضیر در متقاعدساختن کعب بن اسد، سرکردة یهودیان بنی‌قریظه، برای شرکت در جنگ علیه مسلمانان موفق گردید.
خبر همکاری بنی‌قریظه با قبایل عرب در میان صحابه شایع گردید بنابراین، پیامبر اکرم (ص) که از قبل از عهدشکنی یهودیان اطلاع داشت و احتمال می‌داد بنی‌قریظه بر عهد و پیمان خود ثابت نخواهند بود، زبیر بن عوام، مرد کارهای بزرگ، را برای بررسی این موضوع فرستاد. زبیر بعد از تحقیق و بررسی به پیامبر اکرم(ص)  گفت: آنها قلعه‌های خود و نیز راههای ورودی به مدینه را پاکسازی و حیوانات خود را جمع‌آوری نموده‌اند(1). 
پیامبر اکرم (ص) پس از اثبات خیانت آنان، سعد بن معاذ، سعد بن عباده، عبدالله بن رواحه و خوات بن جبیر را فرستاد و به آنها فرمود: بروید و بررسی کنید که آیا اخباری که از آنها به ما می‌رسد، واقعیت دارد یا خیر و در صورت واقعیت داشتن این امر، خبر آن را به گونه‌ای به من برسانید که بقیه متوجه نشوند، اما اگر برعهد خود پایبند بودند، این خبر را به طور علنی برای همه اعلان نمایید(2). 
بعد از بررسی اوضاع، آنان متوجه شدند که خبر خیانت بنی‌قریظه واقعیت دارد. آن گاه نزد پیامبر اکرم(ص)  برگشتند و گفتند: عضل و قاره. (اینها در قبیلة هذیلی بودند که با اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) خیانت و پیمان‌شکنی کرده بودند) آن حضرت(ص)  کاملاً متوجه قضیه شد(3). 
پیامبر اکرم (ص) با حفظ ثبات و جوانمردی و با استفاده از وسایل موجود، تقویت روحیة گردید؛ چنانکه در مانوری نظامی، سلمه بن اسلم را با دویست نفر و زید بن حارثه را با سیصد نفر مرد جنگجو جهت حراست و نگهبانی از مدینه اعزام نمود، تا بدین صورت بنی‌قریظه را دچار رعب و وحشت بگرداند.
در همین اثناء بنی‌قریظه برای پیوستن به قبایل عرب آماده می‌شدند و پیشاپیش این لشکر، خرما، جو و انجیر زیادی که بیست شتر آنها را حمل می‌کرد، به عنوان توشه برای قبایل عرب فرستادند که خوشبختانه این محموله به دست مسلمانان افتاد و نزد پیامبر اکرم (ص) آورده شد(4). 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) مغازی، واقدی، ج 2، ص 457.
2) السیرة النبویة، ابن کثیر، ج 3، ص 199.
3) البدایة و النهایة، ج 4، ص 95.
4) السیرة الحلبیة، ج 2، ص 323.قبایل عرب پس از پیوستن بنی‌قریظه، حلقة محاصرة مسلمانان را تنگ‌تر کردند و آنها را در وضعیتی دشوار قرار دادند؛ چنانکه قرآن، حالت اضطراب و وحشت مسلمانان را این گونه بیان می‌نماید: 
(إِذْ جَاؤُوکُم مِّن فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا(10) هُنَالِکَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا(11)) (احزاب، 10-11)
«به خاطر بیاور زمانی را که دشمنان از طرف بالا و پایین به سوی شما آمدند و زمانی را که چشمها (از ترس) خیره شده و جانها به لب رسیده بود و گمانهای گوناگونی درباره خدا داشتید. در آن وقت مؤمنان آزمایش شدند و سخت به اضطراب افتادند.»
همچنین قرآن به توصیف یقین کامل مسلمانان به کمک پروردگارشان می‌پردازد و فرموده است: 
(وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا) (احزاب، 22)
«و هنگامی که مؤمنان احزاب را دیدند، گفتند: این همان چیزی است که خدا و پیامبرش به ما وعده داده بودند و حقا که خدا و رسولش راست گفتند. و این سختیها جز ایمان و تسلیم شدن آنان نمی‌افزاید.»
منافقانی نیز که در لشکر اسلام حضور داشتند، به خاطر ترس شدیدی که دامنگیر آنان شده بود، یکی بعد از دیگری و به بهانه‌های مختلف، عقب‌نشینی می‌کردند تا جایی که معتب بن قشیر گفت: محمد (ص) به ما وعدة گنجینه‌های قیصر و کسرا را می‌داد و حالا ما می‌ترسیم برای دستشویی بیرون شویم و برخی دیگر از آنان به بهانة اینکه خانه‌هایشان بی‌سرپرست است، اجازة بازگشت خواستند و رفتند؛ چنانکه قرآن کریم تصویر دقیقی از موضعگیری آنان ارائه داده(1)  و فرموده است: 
(وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا(13) وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا(14) وَلَقَدْ کَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَکَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا(15) قُل لَّن يَنفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا(16) قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُکُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِکُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا(17) قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنکُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا(18) أَشِحَّةً عَلَيْکُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْکَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ کَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِکَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا(19) يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِکُمْ وَلَوْ کَانُوا فِيکُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا(20)) (احزاب، 13-20)
«و به یاد آورید زمانی را که گروهی از آنان (منافقان) گفتند: ای اهل یثرب! اینجا جای ماندن نیست، برگردید. گروه دیگری از آنان از رسول الله (ص) اجازه خواستند و گفتند: خانه‌های ما بدون حفاظ و نااستوا