یش بود نه تابع پروردگار. خداوند مي‌فرمايد: 
(أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ) (جاثیه، 23)
«هيچ ديده‌اي كسي را كه هوی و هوس خود را به خدایي خود گرفته است و با وجود آگاهي، خدا او را گمراه ساخته است و بر گوش و دل او مهر گذاشته است و بر چشمش پرده‌اي انداخته است؟ پس چه كسي جز خدا مي‌تواند او را راهنمائي كند؟ آيا پند نمي‌گيريد و بيدار نمي‌شويد.»خداوند، كسي را كه خوار نمايد، هيچ كس يافت نمي‌شود كه او را يادي كند و عذاب خدا را از او بر طرف سازد؛ چنانكه خداي سبحان مي‌فرمايد: 
(إِن يَنصُرْکُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ وَإِن يَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَکِّلِ الْمُؤْمِنُونَ) (آل‌عمران، 160)
«اگر خداوند شما را ياري كند، هيچ كس بر شما چيره نخواهد شد و اگر خوارتان گردانيد، كيست كه پس از او شما را ياري دهد؟ و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند و بس.»
سرچشمه اصلی عداوت و دشمني حي با پیامبر اکرم (ص) از كينة دروني او نشأت می‌گرفت بنابراين، حي در آخرين لحظات زندگي خود به صراحت گفت كه خداوند هيچ گاه او را ياري نداده است؛ زيرا او تابع پروردگار خویش نبود؛ بلكه همواره از امیال و هوس‌های شیطانی تبعیت می‌نمود و به درگیری و مبارزه با مومنان برخاسته بود بنابراين، خداوند او را خوار و ذلیل گردانيد و كسي را كه خدا خوار و ذلیل بكند، هيچ قدرتي در زمين و آسمان پيدا نمي‌شود كه از او دفاع نمايد؛ چون فقط خواست و ارادة خدا نافذ مي‌شود نه خواست و ارادة ديگران؛ چنانکه خداوند می‌فرماید(1) : 
(وَإِن يَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْکَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ) (انعام، 17)
«اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی‌تواند آن را بر طرف سازد و اگر خیری به تو برساند، هیچ کس نمی‌تواند از آن جلوگیری کند؛ چرا که او بر هر چیزی توانا است.»
2ـ قتل كعب بن اسد قرظي 
بعد از به هلاکت رساندن حی‌بن اخطب، سر كردة بنی قريظه، كعب‌بن اسد، به قتلگاه آورده شد. و قبل از اينكه او را به هلاکت برسانند، سخنان زير، ميان او و پیامبر اکرم (ص) رد و بدل گرديد. 
پیامبر اکرم (ص) فرمود: تو كعب‌ بن اسد هستي؟ 
گفت: بلي، اي ابوالقاسم!
پیامبر اکرم (ص) فرمود: آیا سخنان ابن خراش را از ياد برده‌ايد كه مرا تأييد می‌کرده و شما را به پيروي از من دعوت مي‌كرده است و گفته بود كه اگر او را ديديد، سلام مرا به او برسانيد؟ 
كعب گفت: سوگند به تورات كه چنين است كه او گفته بود و اگر طعنة يهود نبود كه مي‌گويند: كعب از شمشير ترسيد، من به تو ايمان مي‌آوردم، ولي اين كار را نمي‌كنم و همچنان بر دين يهود مي‌مانم.
آن گاه پیامبر اکرم (ص) دستور داد تا گردنش را بزنند(2). 
سیره نویسان بر این عقیده‌اند كه يهوديان بنی قريظه، دسته دسته به قتلگاه آورده مي‌شدند. آنهایي كه باقي مي‌ماندند از سركردة خود، كعب ‌بن اسد، مي‌پرسيدند چه برخوردی با ما خواهند کرد؟ كعب در پاسخ گفت: هيچ گاه شما از عقل و خرد خود استفاده نكرديد، مگر نمي‌بينيد كه همچنان شما را به بيرون مي‌طلبند و كساني كه بيرون مي‌روند، بر نمي‌گردند؟ به خدا سوگند! شما را خواهند کشت(3).  
كعب با وجود این که به حقانيت دين اسلام پی‌برده بود، امّا به خاطر ترس از طعنة يهوديان اسلام را نپذیرفت بنابراین، از این موضوع می‌توان به ميزان تعصب وي نسبت به دين باطلش (يهوديت) و به جهالت و حماقت او پي برد و آخر الامر اینکه كعب به خاطر ريا و حب تعريف و تمجيد، كفر را بر ايمان، مرگ را بر زندگي و آتش دوزخ را بر بهشت ترجيح داد(4). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) الصراع مع الیهود، ج 2، ص 113-114. 
2) الیهود فی السنة المطهرة، ج 1، ص 368. 
3) همان.
4) الصراع مع الیهود، ج 2، ص 115. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:549.txt">1- شفاعت ثابت بن قیس در حق زبیر بن باطا</a><a class="text" href="w:text:550.txt">شفاعت سلمي بنت قيس دربارة رفاعه سموال</a></body></html>ثابت بن قيس بن شماس(رض) نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: زبير بن باطاي يهودي در جنگ بعاث با من همكاري داشته است، مي‌خواهم احسان او را جبران نمايم، بنابراين، او را به من ببخشيد. پیامبر اکرم(ص) فرمود: او را به تو بخشيدم. 
ثابت (رض) مي‌گويد: من نزد زبير رفتم و گفتم: اي ابا عبدالرحمن! مرا مي‌شناسي؟ گفت: مگر مرد، برادرش را فراموش مي‌كند؟ گفتم: مي‌خواهم به خاطر كمكي كه در جنگ بعاث به من نمودي، احسان تو را جبران كنم. گفت: پس اين كار را بكن؛ زيرا انسان بزرگوار، احسان را جبران مي‌نمايد. گفتم: پیامبر اکرم (ص) تو را به من بخشيده است. آن گاه ثابت(رض)  او را از اسارت آزاد كرد. 
زبير گفت: شما زن و بچه‌هايم را اسير كرده‌ايد و كسي نيست كه از من نگهداري كند، همچنين باغ مرا تصرف نموده ايد، ثابت (رض) نزد پیامبر اکرم (ص) رفت و زن و بچه‌هاي زبير را آزاد نمود و نزد او آورد و گفت: اكنون مسلمان شو تا سالم بماني. زبير گفت: با ديگر بستگان من چه كار كرديد؟(1)  ثابت(رض)  گفت: آنها كشته شدند و شايد خداوند تو را به خاطر كار خيري باقي گذاشته است. زبير گفت: اي ثابت (رض) تو را به خدا و به خاطر همان كمكي كه در جنگ بعاث، به تو كردم، مرا به آنها ملحق سازيد؛ زيرا زنده ماندن بعد از آنان لطفي ندارد. ثابت(رض)  مي‌گويد: نزد پیامبر اکرم (ص) رفتم و جريان را گفتم. پیامبر اکرم (ص) دستور قتل او را صادر نمود(2). 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) الیهودی فی السنة المطهره ج 1، ص 372. 
2) همان، ص 373.سیره‌نویسان در گذشته و حال از فترت وحی سخن گفته‌اند. حافظ ابن حجر می‌گوید: فترت وحی یعنی به تأخیر افتادن نزول وحی برای مدتی و علت این امر زایل شدن وحشت و هراس درونی ای  بود که پیامبر اکرم (ص) به آن دچار شده بود، لذا فترت وحی به وجود آمد تا به نزول مجدد وحی اشتیاق پیدا نماید(1) . از جابربن عبدالله انصاری روایت است که پیامبر اکرم (ص) در مورد فترت وحی گفت: «در حالی که راه می‌رفتم ناگهان صدایی شنیدم. چشمهایم را به بالا دوختم و دیدم فرشته‌ای که در غار حرا نزد من آمده بود، بر کرسیی در میان آسمان و زمین نشسته است، ترسیدم. پس بازگشتم و گفتم: مرا بپوشانید. آن گاه خداوند این آیه‌ها را نازل نمود:
(يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ(1) قُمْ فَأَنذِرْ(2) وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ(3) وَثِيَابَکَ فَطَهِّرْ(4) وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ(5)) (مدثر، 1 – 5)
«ای جامه بر سر کشیده، برخیز و بترسان و تنها پروردگارت را به بزرگی بستای و جامة خویش را پاکیزه دار و خود را از آلودگیها پاک گردان.»
از آن پس وحی، مرتب نازل می‌شد(2) . صفی الرحمن مبارک فوری می‌گوید: روایت ابن سعد از ابن عباس بر آن دلالت دارد که 