 تفرقه شده است. و برخي توسط برخي ديگر عذاب داده شده‌اند(2). 
ابن عمر(رض) مي‌گويد: آن گاه عبدالرحمن (رض) به راه افتاد و به لشكريان خود پيوست و رهسپار دومه الجندل گرديد. و هنگامي كه به آنجا رسيد، مردم آن دیار را به اسلام فراخواند. و تا سه روز منتظر پاسخ آنها ماند. روز سوم مردي به نام اصبغ كه سردار كلبي‌ها و مسيحي بود، مسلمان شد. عبدالرحمن (رض) خبر مسلمان شدن او را به پیامبر اکرم(ص) نوشت و از آن حضرت (ص) نیز اجازه خواست كه در آنجا ازدواج نمايد. پیامبر اکرم(ص) در جوابش نوشت كه با تماضر، دختر اصبغ، ازدواج كند. عبدالرحمن (رض) با دختر اصبغ ازدواج نمود و او را با خود به مدينه آورد. واقدي مي‌گويد: اين سريه در شعبان سال ششم ه‍ اتفاق افتاد.
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) التربیة، القیادیه، ج 4، ص 167-168.
2) سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، شماره 4019. 1ـ رفتار متواضعانه و شفقت‌آميز پیامبر اکرم (ص) با يارانش، چنانكه عمامة عبدالرحمن(رض) را با دستان خود بر سرش بست كه اين برخورد، باعث تقويت روحي آنها مي‌شد و انگيزة خدمت به دين را در وجود آنان قوي‌تر مي‌كرد؛ زيرا محبت و احترام متقابل فرمانده و زير دستانش، از عوامل مهم موفقيت و رسيدن به هدف است(1).  
2ـ لشكري كه عبدالرحمن(رض) آن را فرماندهي آن را بر عهده داشت، كاروان ايمان و عقيده بود و در حالي پا به صحراي گسترده نهاد كه حامل شريعت خدا به سوي بندگان خدا بود. و اهداف اصیل جهاد را دنبال مي‌كرد. زيرا جهاد آنها به خاطر محمد(ص)  و  یا به خاطر بر افراشتن پرچم قبيله، وطن و رهبر خود نبود؛ بلكه آنها پرچم خدا را به دوش گرفته بودند و در جهت کسب رضای او مي‌جنگيدند. و محمد(ص)  از دیدگاه آنان فقط بنده و پیام‌آور خدا بود، پس حزب خدا است كه با باران عقيدة توحيدي، اين صحراي تشنه را سيراب مي‌نمايد(2)  و در حالي پيش مي‌روند كه شعارشان اين است: 
(قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُکِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (انعام، 162)
«بگو نماز، عبادت و زيستن و مردن من از آن خداست، كه پروردگار جهانيان است.» 
بنابراين، آنها فقط با كساني مي‌جنگند كه به خدا كفر ورزيده‌اند.
و احیاناً علی بکر اخینا
		اذا لم نجد الا اخانا

پس هدف اصلی اين لشكر این نیست كه براساس معيارهاي جاهلي بجنگد؛ بلكه هدف آن است، این است تا با كساني كه به خدايشان كفر ورزيده‌اند، بجنگد.
3ـ بر حذر داشتن عبدالرحمن(رض) از خيانت در غنيمت و شكستن عهد و كشتن كودكان بيانگر فرهنگ والاي جهاد است؛ زيرا جهاد، به خاطر احقاق حق و از بین بردن باطل مشروع شده است؛ پس نبايد كسي از آن، سوء استفاده نمايد و مطابق دلخواه خود در آن دخل و تصرف كند. بنابراين،‌ می‌بایست مجاهدان دارای دو ویژگی مهم یعنی قدرت و خشونت و از طرفي ديگر از عاطفه و شفقت والایي برخوردار باشد(3).  
4ـ عبدالرحمن بن عوف (رض) يكي از سرداران امت اسلامی و از بزرگ‌ترين دعوتگران بود. او بردبار، حكيم، با تجربه  و با سابقه بود. بنابراين، تمام تلاش و کوشش او بر این بود تا مردم سرزمینی که به سوي آنها اعزام شده بودند، مسلمان بشوند؛ چنانكه موفق گردید سردار آن سامان را براي پذيرفتن اسلام متقاعد سازد. و با این امر به موفقیت بزرگی نائل گردید. 
5ـ موفقیت عبدالرحمن بن عوف (رض) در راستای مسلمان گرداندن سردار بني كلب در دومه الجندل یاد و خاطرة جعفر(رض) جهت مسلمان گرداندن پادشاه حبشه، نجاشي و مصعب بن عمیر(رض) جهت مسلمان گرداندن  سرداران اوس و خزرج را در اذهان زنده ‌می‌گرداند. در مدينه اين سه نفر از شخصيتهاي بزرگ و پيشگامان دعوت اسلامي هستند كه در تأسيس نخستين مدرسة اسلامي در مكه نقش بسزایي داشتند. 
عبدالرحمن(رض) با وجود اینکه از جنگهاي سابق حدود بيست زخم بر بدن داشت به گونه‌ای كه بر اثر آنها مي‌لنگيد، اكنون راهي دورترين نقطة شبه جزيرة عربستان مي‌شد تا مركزي جديد براي اسلام و عقيدة توحيدي بنا نمايد؛ زيرا در آينده، وجود چنين مركزي برای مسلمانان احساس می‌گردید تا از آنجا توطئة رومي‌ها و اعراب u را خنثی سازند(4).  
بدين صورت براي اولين بار حاکمیت اسلام در نقطة دور دستي بر قرار گردید و مسلمانان و نصارا در كنار هم و با هم زندگي مي‌كردند. مسلمانان بر اساس احكام اسلامی و غیر مسلمانان با پرداخت جزيه به زندگي خود ادامه دادند و اين اولين تجربه‌اي بود براي ياران پیامبر اکرم (ص) كه در آينده قرار بود به سوي عراق، شام، فارس و روم مهاجرت نمایند این سرزمین‌ها را فتح نمايند تا مردم این نواحی بر این امر واقف گردند كه اساس و شالودة اين عقيده بر پاية گفتگو پيش مي‌رود نه با شمشير. و همچنين خاطر نشان سازد كه مبادي اسلام داراي قدرت ذاتي فوق العاده‌اي است كه نور و روشني آن، جوامع تاريك جاهلي را در مي‌نوردد(5). 
6ـ ازدواج عبدالرحمن (رض) با دختر سردار دومه الجندل باعث تحكيم روابط رهبر جديد و مسلمانان دومه الجندل با حكومت اسلامي مدينه مي‌شد. و اين امر یکی از سياستهاي پیامبر اکرم(ص) و فرماندهانش بود كه با دختران سرداران قبائل ازدواج مي‌نمودند و با ايجاد روابط خانوادگي، میان آنان و اسلام پیوندی ناگستنی ایجاد می‌نمودند؛ به گونه‌ای که آنان از حامیان اسلام قرار می‌گرفتند و دشمنی آنان به دوستی با اسلام مبدل می‌گردید(6).  
-------------------------------------------------------------------------------
1) مغازی، واقدی، ج 2، ص 560-561. 
2) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 184. 
3) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 184. 
4) التربیه القیادیة، ج 4، ص 174. 
5) همان، ص 175. 
6) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 6، ص 186. بعد از بازگشت و پراكندگي لشكر احزاب، وضعيت دفاعي مسلمانان به وضعيت هجومي تبدیل گشت. بنابراين، وقت آن رسيده بود كه در صدد دفع خيانتكاران بني لحيان كه در رجيع به خبيب و همراهانش(رض) خيانت كردند و آنها را شهيد نمودند، برآیند؛ لذا پیامبر اکرم (ص) در ربيع الاول سال ششم هجري با دويست نفر از صحابه(رض)، رهسپار آن نواحي گرديد(1).  
الف - فريبكاري با دشمن 
سرزمين بني لحيان در فاصلة دويست مايلي مدينه واقع شده بود. و از آنجا كه آن حضرت (ص) شيفتة انتقام خون پاك شهيداني بود كه قرباني خيانت اين قوم شده بودند، او و يارانش (رض) اين مسير طولاني و مشقت بار را متحمل شدند.
رسول الله (ص) در اين غزوه نيز طبق معمول، اين طور وانمود كرد كه به سوي شمال رهسپار است؛ در حالي كه منطقة بني لحيان در ناحية جنوب واقع شده بود. بنابراين، اعلام نمود كه به جنگ اهل شام مي‌رود، حتي كساني كه در ركاب ايشان بودند، بعد از آنكه پیامبر اکرم (ص) در اثناي راه و بعد از بيست مايل پيشروي به سوي شمال مسيرش را بسوي بني‌لحيان تغيير داد، متوجه هدف اصلي شدند.
آن حضرت (ص) مسير لشكر را از منطقه‌اي به نام «بتراء» به سوي غرب تغيير داد و پس از اندكي پيشروي بسوي غرب، جهت آن را به سوي مقصد اصلي يعني جنوب تغيير داد(2). 
ب - فرار افراد طائفة بني لحيان قبل از رسيدن لشكر اسلام
با وجود است