 را دستور داد تا نزد خانواده‌اش برگردد و قضیه را پنهان بدارد تا اینکه خداوند آن را آشکار و پیروز نماید.
10-	شجاعت ابوذر و قدرت او در بیان حق: او اسلام خویش را در انجمنها و اجتماعات قریش آشکارا اعلام کرد و آنها را به مبارزه طلبید و حق را اظهار کرد(4). 
ابوذر  (رض)از این دستور پیامبر که ایمان خویش را مخفی و پنهان بدارد چنین برداشت نموده بود که این دستور، دستوری الزامی و ایجابی نیست؛ بلکه پبامبر از روی شفقت  و اینکه شاید از پس چنین کاری بر نمی‌آید چنین دستوری داد، از این رو رسول خدا نیز مخالفت نکرد و از این بر می‌آید که گفتن سخن حق در برابر کسی که بیم آن می‌رود که گوینده را آزار و اذیت نماید، جایز است گرچه سکوت کردن نیز جایز است و این به اقتضای اهداف و موضوع، متفاوت می‌باشد و برحسب آن به انسان پاداش داده می‌شود(5). 
11-	موضع ابوذر برای دعوت، بسیار مفید بود و او در مقابله و مقاومت در برابر جنگ روانی که قریش بر ضد پیامبر اکرم (ص) به راه انداخته بودند، مشارکت جست و اعلام ابوذر ضربه محکمی بود که در مرکز به کفار مکه وارد شد. گرچه خون از بدن ابوذر جاری شد، اما او بار دیگر آشکارا فریاد «اشهد ان لا اله الا الله» را سر داد.
12-	دفاع عباس از مسلمانان و تلاش او برای نجات ابوذر، دلیلی است بر اینکه او نسبت به مسلمانان مهربان بود و روش او در دفع تجاوز بر این دلالت می‌نماید که عباس از شخصیت کفار مکه آگاهی داشت بنابراین، آنها را به خطرهایی که تجارت آنها به هنگام عبور از دیار قبیله غفار مواجه می‌شد، هشدار داد(6). 
13-	ابوذر از ترتیب امنیتی که پیامبر اکرم (ص) در مکه اتخاذ کرده بود، اطاعت نمود بنابراین، با وجود دلبسته بودن ابوذر به پیامبر و با اینکه پیامبر را دوست داشت و به شدت علاقمند دیدار او بود، اما سخن ایشان را در مورد چگونگی ترک گفتن مکه و رفتن به سوی قومش را پذیرفت و به صلاح و هدایت خانواده و دعوت دادن آنان به اسلام اهتمام ورزید و قبل از همه برادر و مادر و قومش را به اسلام دعوت کرد.
14-	قوت تأثیر دعوت ابوذر بر قومش و توانایی او در هدایت و قانع کردن آنها به پذیرفتن اسلام، با این حال حایز شرایط امارت نشد. چنانکه مسلم در صحیح خود از ابوذر روایت می‌کند که می‌‌گوید به رسول خدا گفتم: آیا مرا امیر قرار نمی‌دهی؟ پیامبر اکرم (ص) دستش را بر شانه‌ام گذاشت و فرمود: «ای ابوذر تو ضعیف هستی و فرماندهی و امارت امانتی است و روز قیامت سبب رسوایی و پشیمانی خواهد شد، مگر کسی که آن را به حق بگیرد و وظیفه‌ای که در مورد آن دارد، انجام دهد.»(7) 
پس خداوند به هر کس در هر زمینه‌ای که توانایی بخشیده است، باید وظیفة خویش را در راستای تحقق آن انجام دهد و نباید از موفقیت او در دعوت الی الله، چنین استنباط کرد که در امارت و فرماندهی نیز موفق خواهد بود.
15-	واگذاری رهبری و سرپرستی قبیله غفار به ایماء بن رحضه سردار آن قبیله از جانب ابوذر، با اینکه ابوذر قبل از او اسلام آورده بود و مقامش بالاتر بود، به فراست و حسن مدیریت او و نیز به بزرگداشت مردم، به اندازة شخصیت آنها دلالت می‌نماید؛ چرا که او دوست نداشت تمامی امور در دست او متمرکز گردد(8). 
16-	موفقیت درخشان ابوذر در دعوت که بر اثر دعوتش نصف قبیله غفار مسلمان شد و نصف دیگر آن قبیله بعد از هجرت اسلام آوردند(9). 
تلاشهای تخریب‌کننده و جنگ تبلیغاتی و محدودیت فکری که کفار علیه دعوت اسلامی در صدر اسلام، از آن استفاده نمودند، ناکام ماند و شکست خورد؛ چرا که تلاش پیامبر اکرم (ص) از تلاش آنان گسترده‌تر بود و وسایل تبلیغی او از موانع آنان، قوی‌تر بود و ثبات و پایداری او بسیار بیشتر از آن چیزی بود که دشمنانش انتظار آن را داشتند. پیامبر اکرم (ص) در خانه‌اش اقامت نگزید و در گوشه‌ای از مسجدالحرام گوشه‌گیر نشد تا دعوتش را پنهان بدارد و خود را از تیرهای مسموم دشمنان مصون بدارد؛ بلکه او شجاعانه خود را به مخاطره انداخت و به محل اقامت اعراب چادرنشین می‌رفت و با صدای بلند در مسجد الحرام قرآن تلاوت می‌کرد تا کسی که اندکی حیات در قلبش مانده و انگیزة آزادی و نپذیرفتن بندها در وجودش قرار دارد، بشنود و نور هدایت در قلب(10)  و مغزش سرایت نماید که از جمله این افراد ضماد ازدی، عمرو بن عبسه، ابوذر غفاری و طفیل بن عمرو دوسی و حصین پدر عمران بن حصین (رض) بودند و این دلیلی قاطع و حجتی درخشان بر شکست حملات تخریبی قریش علیه پیامبر اکرم (ص) بود که باید از این درسها و آموختنیها، پند بگیریم.
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) الوحی و تبلیغ الرساله، یحیی الیحیی، ص 91 - 93.
2) فی السیرة النبویه قراءه لجوانب الحذر و الحمایه، ابراهیم علی، ص 58-59.
3) دروس فی الکتمان، محمود خطاب، ص 9.
4) الوحی و تبلیغ الرساله، ص 95.
5) فتح الباری، ج 7، ص 134.
6) الوحی و تبلیغ الرساله، ص 95-94.
7) مسلم، کتاب الاماره، باب کراهة الاماره، ج 3، ص 1457، شماره 825.
8) الوحی و تبلیغ الرساله، ص 100.
9) السیرة النبویه الصحیحه، عمری، ج 1، ص 45.
10) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 1، ص 144.قریش از شدت اذیت و آزار خویش نسبت به پیامبر اکرم (ص) از اولین لحظه‌های دعوت آشکار تا آخرین لحظه‌های پیروزی دعوت، کاهش ندادند. در این دوران آیه‌های زیادی بر اونازل می‌شد و او را به صبر، بردباری و گذشت دعوت می‌داد و سرگذشت انبیاء پیشین را متذکر می‌شد و بدین صورت غم و اندوه را از او دور می‌ساخت؛ چنانکه خداوند خطاب به ایشان فرمود:
(وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا) (مزمل، 10)
«در برابر چیزهایی که می‌گویند، شکیبایی کن و به گونة پسندیده از ایشان دوری کن.»
(فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ کَفُورًا) (انسان، 24)
«حال که چنین است، در طریق تبلیغ و اجرای احکام پروردگارت شکیبا باش و از هیچ کدام از گناهکاران و بی‌دینانشان فرمانبرداری مکن.»
(وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَکُن فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْکُرُونَ) (نمل، 70)
«غم آنان را مخور و از نیرنگهایی که می‌کنند، تنگدل مباش.»
(مَا يُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ) (فصلت، 43)
«(از طرف کافران و منافقان و جاهلان) چیزی به شما گفته نمی‌شود مگر همان چیزهایی که قبلاً به پیغمبران پیش از تو گفته شده است. مسلماً پروردگار تو دارای آمرزش فراوان (در حق مؤمنان) و دارای مجازات دردناک (در حق کافران) است.»
نمونه‌هایی از اذیت و آزار مشرکان نسبت به پیامبر اکرم (ص)
1-	ابوجهل گفت: آیا محمد در میان شما چهره‌اش را به خاک می‌‌مالد(1)  گفتند: بلی. گفت: سوگند به لات و عزی اگر او را ببینم که چنین می‌نماید، پای خود را بر گردن او می‌گذارم و چهره‌اش را با خاک آلوده می‌کنم. آن گاه نزد پیامبر اکرم (ص) آمد، در حالی که آن حضرت نمازمی‌خواند. او به گمان خود می‌خواست، پای خود را بر گردن پیامبر اکرم (ص) بگذارد، ا