ار بی‌اطلاعی نمود. آن گاه علی ومقداد او را تهدید کردند که لباسهایش را بیرون خواهند کرد و در هر شرایطی، نامه را از او خواهند گرفت، آن گاه او نامه را به آنان تحویل داد.
پیامبر اکرم (ص) حاطب را به حضور طلبید و نظریة او را در این مورد جویا شد.
حاطب گفت: ای رسول خدا! در مورد من شتاب مکن. من مانند بقیه مهاجران، هیچ‌گونه نسبت قرابتی با قریش ندارم که آنها به خاطر آن، از خانواده و اموالم نگهداری نمایند؛ بلکه من از همپیمانان قریش هستم. بنابراین، من به خاطر ارتداد از دین این عمل را انجام نداده‌ام؛ به این دلیل به این عمل اقدام نموده‌ام که آنان نیز رعایت حال خانواده من را بنمایند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: حاطب راست می‌گوید: 
عمر(رض) گفت: ای رسول خدا! اجازه بده سر این منافق را ازتنش جدا بنمایم؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: او از اهل بدر است و خداوند در مورد اهل بدر فرموده است:
) اعلموا ما شئتم فقد غفرت لکم ((7)  «هر عملی می‌خواهید انجام دهید، من گناهان شما را آمرزیدم.»
آن گاه خداوند این آیه را نازل فرمود: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ) (ممتحنه، 1)
«ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خود را به دوستی نگیرید. در حالی که آنها به حقی که نزد شما آمده است، کفر ورزیده‌اند. آنها شما و پیامبر را به خاطر اینکه به خدا که پروردگارتان است، ایمان آورده‌اید، اخراج نمودند.»
این آیه، حدود تعامل با کفار را مشخص نموده است. قرطبی می‌گوید: منظور از آیة:(لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِيَاء) قانون کلی است که موالات و دوستی با کفار را منع می‌نماید(8). 
هدف از کفار نیز مشرکان و کافرانی هستند که با خدا و پیامبرش و مؤمنان به مبارزه برخاسته‌اند پس نباید آنها را دوست و کارساز خود قرار داد(9). 
( تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ) یعنی شما، آنان را از رازهای مسلمانان مطلع می‌گردانید و برای آنها دلسوزی می‌نمایید؛ در حالی که آنها به نبی و قرآن شما کافر هستند.
ابن کثیر در مورد آیة:( يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ) می‌گوید: هدف این آیه آن است که از این ماجرا، خاطره‌ای تلخ و زننده‌ احیاء بنماید تا به هیچ وجه کسی اظهار دوستی با آنان ننماید؛ چراکه آنان پیامبر اکرم (ص) و اصحابش را فقط به خاطر توحید و اخلاص در عبادت خدا، از دیارشان بیرون کردند؛ چنانکه ادامة این آیه بیانگر این مطلب است :(أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ) یعنی شما گناهی جز اینکه به پروردگارتان آورده بودید، نداشتید(10). 
و منظور از آیة:( إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي) نیز این است که اگر شما به خاطر جهاد در راه من و برای کسب رضایت من بیرون شده‌اید؛ پس دشمنان من و دشمنان خود را که شما را از شهرتان بیرون رانده‌اند، به دوستی نگیرید.
ابن کثیر در مورد آیة:(تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ) «پشت پرده برای آنان دلسوزی می‌نمایید.» می‌گوید: یعنی شما این اقدامات را انجام می‌دهید؛ در حالی که من به اسرار و تمامی امور ظاهری و باطنی شما آگاهم و از افعال شما آگاهی ‌دارم(11). 
سپس خداوند آیة فوق را این گونه به پایان می‌رساند:(وَمَن يَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ) و این آیه بدین معناست که هر کس از شما مخفیانه با آن ارتباط برقرار نماید، یا نامه بفرستد، پس از راه واقعی و حقیقی دورمانده است(12). 
دکتر محمد بن بکر آل عابد می‌گوید: این آیه، زمینه‌های فتح مکه را آماده می‌نمود؛ زیرا در این آیه، خداوند مومنان را به همکاری نکردن و دوستی ننمودن با کفار موظف می‌گرداند تا براین اساس مهاجران در مقابل قریش، تحت تأثیر روابط نسبی خود با آنان قرار نگیرند و از آن متأثر نگردند(13). 
همچنین استاد سید قطب می‌گوید: با وجود رنجها و مشکلاتی که مهاجران از جانب قریش متحمل گردیدند، امّا باز هم در دلهای بعضی از آنان هنوز هم آثاری از محبت و خیرخواهی نسبت به خویشاوندان قریشی آنان وجود داشت و همچنین آروز می‌نمودند که ای کاش این خصومت که باعث درگیری و قطع ارتباط با آنان گردیده است، به پایان می‌رسید، اما خداوند می‌خواست این تمایل اندک را نیز از دلهای آنان بزداید تا محبت ودلسوزی فقط براساس دین و عقیده استوار گردد بنابراین، حوادث مختلف را پدید آورد و پس از وقوع هر حادثه‌ای، این فاصله اعتقادی را بیشتر گرداند(14). 
آنچه حاطب مرتکب شده بود، اشتباه بزرگی بود که قرآن بلافاصله به تصحیح آن پرداخت و موضعگیری مسلمانان را در مقابل دشمنانشان روشن ساخت.
با این وجود، پیامبر اکرم (ص) با حاطب به مهربانی برخورد نمود که این برخورد، بیانگر میزان وفاداری و محبت ایشان نسبت به اصحابی است که دارای سوابق نیک هستند. آن حضرت، سابقة خوب و حضور حاطب در میدان بدر را به خاطر آورد و او را عفو نمود. برخورد پیامبر اکرم (ص) با حاطب، نحوة نگرش در برخورد با خطاکاران را مشخص می‌سازد و به مسلمانان می‌آموزد که نخست باید سوابق و خدمات فرد خطاکار در نظر گرفته شود و بعد از آن خطاهایش را در نظر بگیرند و از آنجا که هر انسان، خطاکار است؛ پس نباید خدمات، جهاد، دعوت و خدمات علمی افراد را نادیده گرفت و این امر نه تنها در مورد کسانی صدق می‌نماید که اشتباه آنان براساس نظر علمی و اجتهادی بوده است؛ بلکه در مورد کسانی نیز که اشتباه عظیمی را مرتکب گردیده‌اند، صدق خواهد نمود.
متأسفانه امروز برخی از دانشجویان، به نقد علما و داعیان بزرگ به خاطر خطاهای اجتهادی مبادرت می‌ورزند و گاهی نیز آنان را تمسخر و استهزاء می‌نمایند و خطاهای آنان را به قدری بزرگ جلوه می‌دهند که سایر خدماتی که آنان برای اسلام و مسلمانان انجام داده‌اند را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند و این در حالی است که باید نخست خدمات و خوبیهای علما و داعیان در میدان علم و دعوت بیان گردد؛ سپس انتقادات خود را با رعایت آداب نقد علمی مطرح نماید و برخورد پیامبر اسلام با حاطب بن ابی‌بلتعه نیز این گونه بود؛ چنانکه او بیش از این نه مورد سرزنش قرار گرفت و نه تنبیه شد و کسی هم به او سخن بدی نگفت(15). 
از گفتگویی که در این مورد بین عمر بن خطاب و پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد، درسها و نکات زیر حاصل می‌گردد: 
1- جاسوس باید کشته شود؛ زیرا وقتی عمر بن خطاب 