! حسان چه گفته بود؟ ابوبکر در پاسخ، این شعر حسان را خواند: 
تظل جیادنا متمطرات
		تلطمهن بالخمر النساء(11) 

«اسبهای ما پشت سرهم وارد می‌شوند و زنان با چادرهای خود به چهره آنان می‌زنند.»
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) معین السیره، ص 389.
2) مسلم، باب فتح مکه.
3) معین السیره، ص 390.
4) صور و عبر من الجهاد النبوی فی المدینه، ص 397.
5) قیادة الرسول (ص) السیاسیة و العسکریه، ص 122 – 123.
6) البدایة و النهایه، ج 4، ص 295.
7) دراسة فی السیره، عمادالدین خلیل، ص 254.
8) البدایه و النهایه، ج 4، ص 295.
9) صحیح السیرة النبویه، ص 524.
10) البدایة و النهایه، ج 4، ص 309.
11) مغازی، واقدی، ج 2، ص 831.پیامبر اکرم (ص) در حالی وارد مکه شد که احرام نبسته بود(1)  و عمامه‌ای سیاه‌رنگ بر سر داشت و سرش را به خاطر اظهار تواضع در برابر فرامین الهی پایین نگه داشته بود. و سورة فتح را تلاوت می‌نمود(2) . پیامبر اکرم (ص) این گونه وارد مرکز شبه‌جزیره عربستان و مرکز معنوی و سیاسی آن شد و با این رفتارش، شعار عدل و مساوات و تواضع و فروتنی را عملی ساخت؛ چنانکه اسامه بن زید را که فرزند غلام آزاد شدة ایشان بود، پشت سر خود بر مرکب خویش سوار کرده بود؛ در حالی که فرزندان بنی‌هاشم و قریش آنجا زیاد بودند بنابراین، پیامبر اکرم (ص) در روز جمعه، بیستم رمضان سال هشتم هجری وارد مکه گردید(3). 
محمد غزالی در مورد چگونگی ورود پیامبر اکرم (ص) به مکه می‌گوید: با وجود اینکه لشکر اسلام فاتحانه وارد مکه گردید و پیامبر اکرم (ص) نیز بر شترش در حالی که عمامه سیاهی بر سر داشت، پیشاپیش آنان در حرکت بود، اما سرش را به خاطر تواضع در پیشگاه پروردگار پایین انداخته و بر زین شتر خم شده بود و کاملاً قیافه‌ای متواضعانه به خود گرفته بود،؛ زیرا او با مشاهدة این کاروان عظیم و مهیب که در رکاب او در حرکت بود و منتظر کوچک‌ترین اشاره‌ای از جانب او بودند تا در مکه هیچ جنبنده‌ای را باقی نگذارند، این پیروزی بزرگ او را به یاد گذشته‌ای نزدیک می‌انداخت که از مکه فراری داده شده بود و اکنون با این هیبت و نصرت الهی به مکه بازمی‌گشت. چه کرامت و لطف بزرگی از جانب پروردگار شامل حال او شده بود. بنابراین، می‌بایست هر چه بیشتر از خدا تشکر نماید و در مقابل او کرنش و سر، خم می‌نمود(4). 
پیامبر اکرم (ص) علاوه بر برخورداری از چنین دیدگاهی در برابر مردم مکه، حرکات اصحاب و یاران خویش را نیز مدنظر داشت بنابراین، وقتی این سخن پرچمدار انصار، سعد بن عباده، را شنید که خطاب به ابوسفیان گفته بود: امروز روز جنگ و خون است؛ امروز حرمت حلال می‌شود، فرمود: خیر امروز، روزی است که کعبه مورد تعظیم قرار خواهد گرفت و حرمتش به جا آورده خواهد شد(5). 
آن گاه پرچم را از سعد بن عباده گرفت و به فرزند او قیس بن سعد سپرد و با این عکس‌العمل حکیمانه جلوی هرگونه درگیری احتمالی را گرفت و از طرفی احساسات انصار نیز جریحه‌دار نشد؛ زیرا پرچم رابه کسی دیگر نداد؛ بلکه آن را از پدر باز گرفت و به پسر داد؛ چراکه انسان از نظر فطری نمی‌خواهد کسی غیر از فرزندش بر او برتری یابد(6).  
پیامبر اکرم (ص) بدون هیچ گونه درگیری و خونریزی‌ای وارد مکه گردید و بعد از اینکه اوضاع امنیتی مکه برقرار شد، به سوی کعبه رفت و آن را طواف نمود و دور کعبه وبالای سقف و درونش حدود سیصد و شصت بت قرار داشت. پیامبر اکرم (ص) با کمانی که در دست داشت، به آنها می‌زد و این آیه را تلاوت می‌نمود:
(وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا)
«حق آمده و باطل نابود گردیده است و بار دیگر باطل برنخواهد گشت.»
هر بتی را که با کمان می‌زد به چهره و یا به پشت می‌افتاد(7)  و صحنه‌ای بسیار جالب و دیدنی از نصرت و عزت و یاری خدا مجسم شده بود. معبودان باطل پیرامون کعبه، سقوط می‌نمودند(8). 
امّا پیامبر اکرم (ص) به این دلیل که در داخل کعبه، مجسمه‌ها و تصاویری وجود داشت وارد آن نشد و دستور داد تا آنها را نابود کنند و بیرون بیاورند. در آنجا دو تصویر وجود داشت که به گمان آنها متعلق به ابراهیم و اسماعیل بودند و در دستهایشان تیرهای فال‌‌گیری قرار داشت، آن حضرت فرمود: خدا اینها را بمیراند، می‌دانند که آنها هرگز چنین کاری نکرده‌اند(9) .» آن گاه پیامبر اکرم (ص) وارد خانة کعبه گردید و در قسمتهای مختلف آن تکبیر گفت و نماز خواند؛ چنانکه ابن عمر می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) و اسامه و بلال و عثمان بن طلحه وارد خانة کعبه شدند و آن را بستند و در آن مکث نمودند. بعد از اینکه از آنجا بیرون شد، از بلال پرسیدم که پیامبر اکرم (ص) داخل کعبه چه اعمالی را انجام دادند، گفت: پیامبر اکرم(ص)  طوری ایستاد که یک ستون کعبه در طرف راست ایشان و دو ستون دیگر در طرف چپ و سه ستون دیگر پشت سر ایشان قرار داشت، آن گاه نماز خواند و خانه کعبه در آن زمان دارای شش ستون بود(10). 
کلیددار کعبه در آن زمان، عثمان بن طلحه بود. او هنوز مسلمان نشده بود. علی(رض) می‌خواست کلید کعبه و امتیاز آب دادن حاجیان را به او بدهند، اما رسول خدا این کار را نکرد و فرمود: امروز روز نیکوکاری و وفا به عهد است و چون کلید را از عثمان بن طلحه گرفته بود، آن را به او برگردانید(11) . و این امر در حالی بود که پیامبر اکرم(ص)  قبل از مهاجرت به مدینه، پیامبر اکرم(ص)  روزی کلید کعبه را از عثمان بن طلحه خواست، امّا او این درخواست پیامبر اکرم (ص) را با بی‌احترامی رد کرد. رسول خدا با مهربانی گفت: ای عثمان! روزی خواهی دید که این کلید در دست من خواهد بود آن را به هر کس که بخواهم، می‌دهم. عثمان گفت: آن روز برای قریش روز ذلت و هلاکت خواهد بود. پیامبر فرمود: خیر؛ بلکه روز عزت و آبادانی خواهد بود و هنگام فتح مکه که سخن پیامبر اکرم (ص) تحقق پیدا کرده بود، عثمان فکر می‌کرد آن حضرت کلید را به کسی دیگر خواهد داد(12) . اما رسول خدا چنین نکرد؛ بلکه خطاب به عثمان گفت: عثمان! کلیدهایت را بردار؛ چراکه امروز روز نیکوکاری و وفای به عهد است(13)  آنها را برای همیشه و نسل اندر نسل بردار و افزود که آنها را از شما پس نخواهد گرفت، مگر انسانی ظالم(14) . بدین صورت پیامبر اکرم (ص) کلیدهای کعبه را در حالی که دستهای زیادی برای دستیابی به این افتخار بزرگ دراز شده بود، به عثمان برگردانید و این است مفهوم فتح و پیروزی بزرگ در شریعت پیامبر اکرم (ص) که براساس آن با کسانی که با او به بی‌احترامی برخورد کرده و عهدشکنی نموده و او را اذیت و آزار داده بودند، به نیکی و احترام برخورد می‌نماید(15). 
علاوه بر این، پیامبر اکرم (ص) به بلال دستور داد که بر بام کعبه بایستد و اذان بگوید بلال بالا رفت و با صدای بلند، اذان گفت. اهل مکه ساکت و آرام به صدایی که برای آنها تازگی داشت، گوش فرا می‌دادند و شاید این امر برای آنان بسان خوابی تلقی می‌گردید.
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، این کلمات که بیانگر عظمت خدا بود، تکرار می‌شد و صدای مؤذن در فضا می‌پیچید و در دل شیاطین 