 بیانگر حکمت و هوشیاری کم‌نظیر وی می‌باشد. او پاسخ داد که آنها عیسی را خدا و معبود نمی‌دانند و عفت و پاکدامنی مریم را نیز زیر سؤال نمی‌برند؛ بلکه عیسی ابن مریم، کلمه و روح خداست که آن را به مریم دوشیزه و پاکدامن القاء کرده است و تصور و اعتقاد نجاشی در مورد عیسی همانند آن چیزی بود که جعفر بیان نمود(20). 
علاوه بر آن جعفر نیز توضیح داد که ما برای نجاشی سجده نمی‌کنیم و هرگز او را با خدا برابر نمی‌دانیم؛ چون سجده برای کسی جز خدا، شایسته نیست، اما پادشاه را تحقیر و توهین هم نمی‌کنیم؛ بلکه به او احترام می‌گذاریم و بر او سلام می‌کنیم همان طور که بر پیامبر خود، سلام می‌کنیم سلامی که اهل بهشت به یکدیگر می‌فرستند(21). 
نتیجة امر این بود که نجاشی، صداقت و راستگویی این قوم را اعلام کرد و یقین کرد که اینها راستگو هستند و تصمیم گرفت که در خدمت پیامبر خدا باشد. پیامبری که فرشته‌ای نزد او می‌آید همانند فرشته‌ای که نزد موسی می‌آمد و تصمیم گرفت تا با حمایت یاران پیامبر اکرم (ص) خود را به خداوند نزدیک نماید. از این رو به عمرو گفت : با قطع رابطه بازرگانی قریش هیچ ضرری متوجه من نمی‌گردد(22). 
15- قریش در جبهة سیاسی، معنوی و تبلیغاتی در برابر مقاومت مسلمانان و برنامه و شیوه‌های محکم آنان شکست خورد.
16- موضع جعفر و برادرانش مصداق این گفتة پیامبر اکرم (ص) است که فرمود: «هرکس با ناخشنود کردن مردم، رضامندی خدا را بجوید، خداوند از او راضی می‌شود و هر کس با ناخشنود کردن خدا رضامندی مردم را بجوید، خداوند او را به مردم می‌سپارد.»(23) 
پس مهاجران حبشه درصدد خشنودی خداوند بودند با اینکه از ظاهر امر چنین به نظر می‌رسید که نصرانیها با سخنان آنها ناراضی شوند، اما نتیجه این شد که خداوند قلب پادشاه حبشه را برای آنها مسخر نمود تا اینکه او سخن حق را که با دعوت پیامبر اکرم (ص) موافق بود، به زبان آورد(24). 
17- برخی از مسیحیان از نظر اعتقادی پایبند اصول و مبانی مسیحیت بودند، امّا جرأت اظهار اعتقادات خویش را به دلیل چیره و غالب بودن پیروان مشرکان نداشتند. از جمله کسانی که عقیدة صحیح داشتند، پادشاه حبشه بود و او این ایمان خود را پنهان می‌نمود تا با قومش مدارا نماید و این گونه بقاء خود و پادشاهی خود را تضمین نماید، اما وقتی در این آزمون قرار گرفت، ایمانش را آشکار کرد تا پروردگارش را راضی کند و وجدان خویش را راحت نماید و از گروه مؤمن حمایت نماید. پادشاه حبشه با اتخاذ این موضع اسم خود را در ردیف رادمردان و بزرگان تاریخ ثبت نمود(25). 
18- با توجه به مهاجرت مسلمانان به حبشه به این موضوع پی می‌بریم که پرداختن به مسائلی که نسبت به برخی از احکام اسلام در اولویت قرار دارد، مهم‌تر است. ابن تیمیه(رح) که ندانستن را عذر می‌داند، می‌گوید: «بعد از هجرت به مدینه به نماز حضر (و اقامت) افزوده شد. افرادی که از پیامبر اکرم(ص)  دور بودند مانند کسانی که در مکه یا در سرزمین حبشه بودند دو رکعت می‌خواندند و پیامبر اکرم (ص) آنها را به اعادة نماز دستور نداد.»(26) 
ذهبی می‌گوید: «هیچ کس قبل از دانستن و اقامة حجت گناهکار نمی‌شود و اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) که به حبشه مهاجرت نموده بودند، آیاتی که در مورد حرام بودن بودن برخی از مسائل نازل می‌گردید، بعد از چند ماه به آنان ابلاغ می‌گردید بنابراین، آنها در این امور به علت آگاهی نداشتن به این معذور شمرده می‌شدند تا اینکه نص به آنها می‌رسید ... .»(27) 
19- از هجرت به حبشه به این نتیجه می‌رسیم که هر جهاد بر حسب نیاز از دیگری دارای برتری است. بنابراین، اگر هجرت به مدینه جهادی بود که خداوند فضیلت مهاجران مدینه را ذکر نموده است، این فضیلت را مهاجران حبشه نیز دریافته‌اند، گرچه پیوستن آنها به پیامبر اکرم (ص) دیر شد و تا فتح خیبر نتوانستند به پیامبر اکرم (ص) بپیوندند؛ چراکه پیامبر اکرم (ص) دستور داده بود تا مهاجرانی که دوبار با کشتی هجرت کرده بودند، در حبشه باقی بمانند(28). 
از ابوموسی اشعری (رض) روایت است که گفت: اسماء بنت عمیس از جمله کسانی بود که همراه ما هجرت کرد. روزی به دیدار حفصه رفته بود. عمر آمد و پرسید این کیست؟ حفصه گفت: اسماء بنت عمیس است. عمر گفت: حبشی همین است؟ همین است که از راه دریا آمده است؟ اسماء گفت: بلی. عمر گفت ما از شما در هجرت سبقت گرفتیم؛ پس ما به پیامبر اکرم (ص) نزدیک‌تر و سزاوارتریم. اسماء خشمگین شد و گفت : به خدا سوگند شما همراه پیامبر اکرم (ص) بوده‌اید، گرسنة شما خوراک می‌خورده و نادانتان پند گرفته است و ما به خاطر خدا و پیامبرش در سرزمینی دور و دوست نداشتنی در حبشه بوده‌ایم و من این قضیه را به پیامبر اکرم (ص) خواهم گفت. وقتی پیامبر اکرم (ص) تشریف آورد، اسماء گفت: ای رسول خدا! عمر چنین و چنان می‌گوید. پیامبر اکرم(ص) فرمود: تو در جوابش چه گفتی؟ گفت: من به او چنین و چنان گفتم: فرمود که همین طور است، او از شما به من نزدیک‌تر و سزاوارتر نیست. او و یارانش یک بار هجرت کرده‌اند، ولی شما اهل کشتی دو بار هجرت کرده‌اید. اسماء می‌گوید : ابوموسی و اهل کشتی را می‌دیدم که گروه گروه نزد من می‌آمدند ومرا از این حدیث می‌پرسیدند هیچ چیز در دنیا از این بیشتر باعث شادمانی آنها نشده بود و هیچ چیز برایشان بزرگ‌تر و مهم‌تر از چیزی نبود که پیامبر اکرم (ص) در مورد آنها گفته بود(29). 
20- اسلام آوردن عمروبن عاص (رض) از سرزمین حبشه آغاز شد و این بدون شک اثری از آثار هجرت حبشه به شمار می‌رود و بیانگر دستاوردهای دعوت است که مهاجران در طی اقامت در حبشه محقق نمودند. براساس دیدگاه ابن حجر و همچنین براساس بسیاری از روایات، عمروبن عاص به دست نجاشی مسلمان شد. این موضوع را به گونه‌ای لطیفه مانند چنین می‌گویند: کدام صحابی به دست فردی تابعی مسلمان شد(30) (31) ؟ زرقانی همچنین روایاتی اشاره به این مطلب دارد که عمرو به دست جعفر(رض) مسلمان شد.
21- ازدواج پیامبر اکرم (ص) با ام حبیبه ارتباطی محکم و ناگسستنی با هجرت حبشه دارد و ازدواج او با یکی از زنان پایدار مهاجر معنی و مفهومی بزرگ در بردارد. ام حبیبه در حبشه بود که به عقد پیامبر اکرم (ص) در آمد و این داستان در کتابهای حدیث آمده است؛ چنانکه ابوداود در سنن خود با سند صحیح از ام حبیبه روایت نموده است که او همسر عبیدالله بن جحش بود. عبیدالله در سرزمین حبشه درگذشت. آن گاه نجاشی او را به عقد پیامبر خدا درآورد و به او چهارهزار مهریه داد و او را همراه شرحبیل بن حسنه نزد پیامبر خدا (ص) فرستاد.(32) 
با بررسی وقایعی که در طی هجرت مسلمانان به حبشه اتفاق افتاد به این نتیجه می‌رسیم که پیامبر اکرم (ص) احوال و اوضاع مهاجران را دنبال می‌کرد و در غمشان شریک بود و آنان را تشویق می‌کرد و از پایداری آنان تقدیر می‌نمود. ام حبیبه تنها زن مهاجری نبود که پیامبر اکرم (ص) به او توجه داشت و در مصیبتش با او همدردی کرد؛ بلکه قبلاً با سوده نیز چنین کرده بود.(33) 
وقتی سوده به همراه همسرش 