ای نااستواری بر سر راه دعوت به شمار می‌رفتند و در میان اوس و خزرج جز رهبران جوانی که برای پذیرفتن حق آماده بودند دیگر خبری از رهبران گذشته نبود و علاوه بر آن رهبری برجسته و معروف که همه از او اطاعت نمایند و در برابر سخنانش گردن نهند، درمیان نبود و از طرفی به دلیل جنگ طاقت‌فرسای بعاث آنان به کسی نیاز داشتند که باعث ائتلاف آنها بشود تا زیر سایه و پرچم او بتوانند متحد و یکپارچه شوند. بنابراین، جنگ بعاث عاملی بود که خداوند آن را مقدمه‌ای برای ورود پیامبرش قرار داد و پیامبر اکرم (ص) در حالی به مدینه آمد که جمع آنها پراکنده شده بود و سران و رؤسای آنان یا مرده بودند و یا زخمی شده بودند؛ پس خداوند جنگ بعاث را به عنوان زمینه‌ای برای مسلمان شدن اهل مدینه قرار داده بود.(2) 
یکی دیگر از عوامل انتشار اسلام در مدینه همسایگی اهل مدینه با یهودیان بود؛ چراکه براثر مجاورت با آنها از علم و دانش، هر چند اندک در مورد رسالتهای آسمانی و خبر پیامبران گذشته برخوردار بودند و آنها در جامعه و در زندگی روزمرة خود به این قضایا می‌پرداختند و مانند قریش نبودند که در کنار آنها کسانی از اهل کتاب، سکونت نداشت و جز اخبار پراکنده‌ای در مورد رسالتها و وحی الهی چیزی نمی‌شنیدند که پیوسته فکرشان را به خود مشغول نماید. یهودیان، همواره اوس و خزرج را تهدید می‌کردند که پیامبر آخرالزمان خواهد آمد و زمان بعثت او فرا رسیده است و گمان می‌برند که یهود از او اطاعت خواهند کرد و می‌گفتند: او و خزرج را به وسیلة او نابود خواهند کرد؛ همان طور که قبیلة عاد و ارم نابود شده‌اند! با اینکه تعداد اوس و خزرج از یهودیها بیشتر بود(3)  و خداوند این را از آنها حکایت کرده است ومی‌فرماید: 
(وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْکَافِرِينَ) (بقره، 89)
اوس و خزرج مدت زمان زیادی در دوران جاهلیت بر یهودیان غالب بودند؛ چون آنها اهل شرک و اینها اهل کتاب بودند. بنابراین، یهودیان می‌گفتند: منتظر پیامبری هستند که زمانش فرا رسیده است و با شما کارزار خواهد کرد و مانند قوم عاد و ارم شما را نابود خواهد کرد.(4) 
خداوند با ارادة یاری رساندن به دین اسلام، شش نفر از اهل مدینه را برای پیامبرش برگزید و آنها با وی در عقبه (عقبه منی) دیدار نمودند و اسلام بر آنها عرضه شد. آنها شادمان شدند و اسلام را پذیرفتند و دانستند که پیامبری که یهودیان از آن سخن می‌گفتند، همین است. براساس اعتقاد سیره‌نگاران(5)  آنها با بازگشت به مدینه پایگاه رسالت اسلام را به آن شهر منتقل گردانیدند؛ به گونه‌ای که هیچ یک از خانه‌های انصار نماند مگر اینکه در آن وصف و یاد رسول خدا برقرار بود.(6) 
3- در بیعت عقبه اول دو نفر از افراد طائفة اوس نیز حضور داشتند و این تحول مهمی به نفع اسلام بود؛ پس بعد از جنگ خونینی که در بعاث رخ داد، شش نفر از خزرج توانستند از حکایت نبردها و کشمکشهای داخلی فراتر بروند و با خود هفت نفر جدید بیاورند که دو نفر آنها از طائفة اوس باشند و این به معنی آن بود که آنها به تعهداتی که جهت از بین بردن شکاف بین دو قبیله و فراهم نمودن زمینه برای ورود اسلام، بسته بودند، عمل کردند.
4- تحول جدیدی که نتیجة بیعت عقبه بود، فرستادن مصعب بن عمیر به عنوان نمایندة پیامبر اکرم (ص) به مدینه بود که به مردم، قرآن کریم و مبادی اسلام را می‌آموخت و مصعب با حکمت و هوشیاری سیاسی خود توانست پیروزیهای بزرگی برای اسلام کسب نماید.(7) 
5- سفیر و نمایندة پیامبر اکرم (ص) طی یک سال کارهای بسیار بزرگی انجام داد و توفیق الهی و صداقت و اخلاص آن دعوتگر بزرگ رمز موفقیت او به حساب می‌آمد و سفیران دولتهای مسلمان امروزی با سفیران پیامبر اکرم (ص) تفاوت آشکاری دارند و باید حاکمان امروزی، سفیران مؤمن، متعهد، پایبند و دارای نبوغ و استعداد را که می‌‌توانند از سرزمین و دینشان در گفتار و کردار و اخلاق حمایت کنند، به سایر بلاد بفرستند. 
6- مصعب بن عمیر(رض) به عنوان سفیر و نماینده توانست محیط مناسبی را برای انتقال دعوت و دولت اسلام به مقر تازه‌اش آماده نماید و علاوه بر آن روح بیعت عقبه اولی را در عمل و رفتار که به معنی پایبندی کامل به نظام اسلام بود به نمایش گذاشت.
7- رسول خدا، تمام توانایی خود را صرف تربیت و تجهیز نیروهای اسلامی در مدینه نمود و در ساختن پایه‌های محکمی که دولت جدید بر آن بنا گردیده بود، از هیچ کوششی دریغ نورزید.(8) 
8- سازماندهی ایمان در وجود انصاری که مسلمان شده بودند، کارساز واقع شد و آنها احساس کردند که اینک زمان قیام دولت جدید فرا رسیده است؛ چنانکه جابر(رض) این سیمای زیبا و اجتماعی را این گونه ترسیم می‌نماید: «تا چه زمانی باید پیامبر خدا تنها در میان کوههای مکه به گشت و گذار بپردازد و رانده شود و در ترس و هراس باشد.»(9) 
9- مصعب اندکی پیش از موسم حج در سال سیزدهم بعثت به مکه آمد و وضعیت مسلمانان را در مدینه برای پیامبر اکرم (ص) بازگو نمود و تواناییها، امکانات و فرصتهای پیش آمده برای مسلمانان را به اطلاع پیامبر اکرم(ص)  رساند و چگونگی رشد اسلام در میان همة دسته‌‌های اوس و خزرج را بیان کرد و گفت: مردم برای بیعتی جدید آمادگی دارند و توانایی حمایت و حفاظت شما را دارند.(10) 
10- دیدار پیامبر اکرم (ص) در موسم حج سال سیزدهم بعثت جهت تاریخ را تغییر داد. در این سال هفتاد و اندی نفر از مسلمانان یثرب برای ادای مناسک حج به مکه آمده بودند. در آنجا میان آنها و پیامبر اکرم (ص) به صورت پنهانی ارتباطاتی برقرار شد و سرانجام دوطرف اتفاق کردند که در روزهای میانی تشریق، در دره‌ای نزد عقبه، جایی که جمره اولی در مِنی وجود دارد، گردهم بیایند و نیزاتفاق نمودند که این اجتماع کاملاً مخفیانه و در تاریکی شب انجام گیرد.(11) 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاری، کتاب المغازی، باب قدوم الاشعریین، شمارة 4388.
2) البخاری، کتاب المناقب، باب مناقب الانصار، ج 4، ص 267، شمارة 3777.
3) الغرباء الاولون، ص 183.
4) الدر المنثور، سیوطی، ج 1، ص 216.
5) ابن هشام، ج 1، ص 34 – 44.
6) همان، ص 44.
7) التحالف السیاسی، ص 71.
8) التحالف السیاسی، ص 71.
9) همان.
10) همان، ص 72.
11) همان، ص 73.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:174.txt">بیعت عقبه دوم</a><a class="text" href="w:text:175.txt">درسها و آموختنیها</a></body></html>جابر بن عبدالله(رض)  می‌گوید: ما گفتیم تا کی باید از پیامبر اکرم(ص)  حمایت ننمایم که او به درهای مکه رانده شود و در ترس و هراس زندگی به سر کند بنابراین، هفتاد نفر از قوم و قبیلة ما به سوی ایشان حرکت نمودیم تا اینکه در موسم حج نزد ایشان آمدیم و ما با او در دره عقبه وعده کردیم که یکی یکی و دوتا دوتا نزد او برویم.
تا اینکه همه ما آن جا گرد آمدیم،آن گاه گفتیم: ای پی