د فکری و قشری‌گری و افراط و تفریط در عادات و رسوم مردم حاکم بود و فاصله طبقاتی و تعصب فامیلی مشهود و بارز بود. یکی از مورخان هندی که استاد تاریخ یکی از دانشگاههای هند است، در مورد هند پیش از اسلام می‌گوید: مردم هند از جهان، منزوی و فقط به خود مشغول بودند؛ از اوضاع جهان آگاهی نداشتند و این جهالت و بی‌خبری، موقعیت آنان را بسیار ضعیف کرده بود. جمود، در میان آنها پایدار شد و نشانه‌های انحطاط و پستی در آنان کاملاً هویدا گردید. ادبیات، در این زمان بی‌روح شده بود؛ فن معماری و نقاشی و هنرهای زیبای دیگر نیز مطلوب نبود(1). 
رکود و جمود، جامعه هندی را فرا گرفته بود و بر اثر آن فاصله و تبعیض بزرگی بین طبقات و خانواده‌ها وجود داشت. به زنان بیوه اجازة ازدواج نمی‌دادند و در مورد خوردنیها و نوشیدنیها بر خود سخت‌گیری می‌کردند و گروهی به نام نجسها (پایین‌ترین طبقه مردم) مجبور بودند بیرون از شهر و آبادی زندگی کنند(2). 
مردم هندوستان به چهار طبقه تقسیم شده بودند: 
1-	طبقه رجال دین و کاهنان که به آنها «براهمه» می‌گفتند.
2-	مردان جنگی و سربازان که «شتری» نامیده می‌شدند.
3-	کشاورزان و پیشه‌وران که به «ویش» موسوم بودند.
4-	خدمتگزاران و بردگان.
طبقه چهارم، پایین‌ترین طبقة اجتماعی محسوب می‌گردید و بر این عقیده بودند که آفریدگار جهان، ایشان را از پای خود آفریده است که کارشان فقط خدمتگزاری طبقات سه‌گانه و تأمین آسایش آنها بود.
این قانون، به براهمه جایگاه و ارزش خاصی داده بود که هیچ کس با آنها برابری نمی‌کرد و اگر مرتکب بزرگ‌ترین گناه می‌گردیدند، باز هم معصوم و بی‌گناه به حساب می‌آمدند و از دیگر امتیازات آنها این بود که از آنها مالیات نمی‌گرفتند و در هیچ حال، محکوم به قتل نمی‌شدند، اما طبقة نجسها، جمع‌آوری مال و ثروت و نیز حق مجالست با برهمنها را نداشتند و همچنین فراگرفتن مطالب کتب مقدس برای آنها ممنوع بود(3). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ندوی،ص 38.
2) همان، ص 39.
3) قانون مدنی اجتماعی، با بهای 1، 2، 8، 9 و 10، به نقل از السیرة النبویه، ص 38.پدر عمار بن یاسر متعلق به یکی از قبیله‌های یمن به نام بنی عنس بود. همراه دو برادرش به نامهای حارث و مالک برای جستجوی یکی از برادرانشان به مکه آمدند. حارث و مالک به یمن بازگشتند و یاسر در مکه اقامت گزید و با ابوحذیفه بن مغیره مخزومی پیمان بست(1) . ابوحذیفه یکی از کنیزانش به نام سمیه بنت خیاط به ازدواج یاسر در آورد.
یاسر از سمیه صاحب فرزندی به نام عمار شد. ابوحذیفه او را آزاد کرد، اما دیری نگذشت که ابوحذیفه از جهان چشم فرو بست و با طلوع فجر اسلام، یاسر و سمیه و عمار و برادرش عبدالله بن یاسر مسلمان شدند. بنو مخزوم که اربابان آنها شمرده می‌شدند، خشمگین شدند و آنها را تحت فشار قرار دادند. ظهر که هوا به شدت گرم می‌شد، آنها را به سنگلاخ تافته و داغ مکه می‌بردند(2)  و به پشت و رو می‌غلطاندند(3)  پیامبر اکرم (ص) در حالی که آنها تحت شکنجه بودند، از کنارشان می‌گذشت و به آنان می‌گفت: ای خانواده یاسر صبر داشته باشید؛ بهشت در انتظار شماست.(4) 
ابوجهل نزد سمیه آمد و گفت تو عاشق زیبایی محمد شده‌ای که به او ایمان آورده‌ای؟ سمیه در جواب ابوجهل سخنان تندی به او گفت. ابوجهل شمشیری در شرمگاه سمیه زد و او را به شهادت رساند و بدین صورت افتخار نخستین شهید اسلام به نام سمیه ثبت شد(5) . این موضع دلیرانه سمیه ستودنی است که بالاترین و گرانبهاترین چیزی را که در اختیار داشت یعنی وجود خود را در راه خدا تقدیم نمود و باید زنان مسلمان تا جهان باقی است، شاهکار او را فراموش نکنند و قلبشان در اقتدا به سمیه بتپد و همانند او از تقدیم نمودن هیچ چیزی در راه خدا دریغ نورزند.(6) 
عثمان (رض) می‌گوید: «در حالی که پیامبر خدا دستم را گرفته بود و در سنگلاخ مکه قدم می‌زدیم از کنار خانواده یاسر گذشتیم. پدر عمار گفت: ای پیامبر خدا! روزگار چنین است. پیامبر گفت: صبر داشته باش. سپس فرمود: بار خدایا خانواده یاسر را بیامرز(7). 
دیری نپایید که یاسر هم زیر شکنجه، جان به جان آفرین سپرد. پیامبر اکرم(ص) نمی‌توانست برای خانواده یاسر که نماد و رمز جانفدایی و جانفشانی بودند کاری بکند؛ زیرا آنها برده بودند و رسول خدا از چنان قدرتی برخوردار نبود که با استفاده از قدرت خویش آنان را از شکنجه و عذاب برهاند؛ بلکه تمام آنچه پیامبر اکرم (ص) می‌توانست برای آنها انجام دهد، این بود که آنان را به آمرزش الهی و بهشت مژده بدهد و به بردباری و صبر تشویق نماید. تا این خانواده مبارک سرمشق و الگویی برای نسلهای آینده باشد؛ چنانکه در طول تاریخ مردم با خواندن جملات زیبای رسول الله که فرمود: «ای خانواده یاسر، بهشت در انتظار شماست.»(8)  از آنان تجلیل می‌نماید.
عمار بعد از خانواده‌اش دچار انواع شکنجه‌ها و آزار و اذیتها گردید؛ چرا که او از زمرة مستضعفانی بود که در مکه قبیله‌ای نداشت تا آنها را حمایت نمایند و خودشان نیز نیرو و قدرتی نداشتند. قریش آنها را در زمین تافته و داغ مکه به هنگام گرمای ظهر، شکنجه می‌کردند تا آنان از دین خود بازگردند. عمار چنان شکنجه می‌شد که نمی‌دانست چه می‌گوید(9)  و مشرکان او را نگذاشتند تا اینکه او را وادار نمودند پیامبر خدا را ناسزا بگوید و از معبودان و مشرکان به خوبی یاد نماید. وقتی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد، رسول خدا پرسید: چه خبر داری؟ عمار گفت: خبر بدی آورده‌ام. به خدا سوگند، مشرکان مرا رها نکردند تا اینکه مجبور کردند به تو ناسزا بگویم و معبودانشان را ستایش نمایم. پیامبر فرمود: قلبت را چگونه می‌یابی؟ گفت: قلبم سرشار از ایمان است. پیامبر فرمود: اگر آنها شکنجه‌های خود را تکرار کردند، تو نیز گفته‌هایت را تکرار کن(10). 
خداوند نیز با نزول آیه‌هایی به ایمان راستین و صداقت عمار شهادت داد؛ چنانکه فرمود:
(مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) (نحل، 106)
«کسانی که پس از ایمان آوردنشان کافر می‌شوند به جز آنانکه وادار به اظهار کفر می‌گردند و در همان حال دلهایشان ثابت بر ایمان است. آری چنین کسانی که سینه خود را برای پذیرش مجدد کفر گشاده می‌دارند، خشم تند و تیز خدا گریبانگیرشان می‌شود.»
عمار در تمامی صحنه‌ها و جنگها در رکاب پیامبر اکرم (ص) بود(11). 
واقعه بلال و عمار حاوی درسهایی بزرگ و شامل بحث عزیمت و رخصت هستند. شایسته است که دعوتگران آن را به صورت کامل فرا بگیرند و در جای خود و بر حسب معیارهای دقیقش از آن استفاده نمایند.
---------------------------------------------------------------------------------
1) انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 100 - 157.
2) السیرة النبویه، ج 2، ص 68.
3) بهجة المحافل، عامری، ج 1، ص 92.
4) صحیح السیرة النبویه، ابراهیم ال