ا نخواهند دانست و دستشان به ما نخواهد رسید. خداوند می‌گوید: «خدا پیامبرش را در آن روز بر دشمن پیروز گردانید و این در حالی بود که آن حضرت در وضعیت هراسناک و بی‌کسی قرار داشت؛ پس چگونه خداوند او را خوار و نیازمند شما می‌گرداند؛ در حالی که یاران و لشکریان او را زیاد کرده است.»(4) 
دکتر عبدالکریم زیدان در مورد این همراهی و معیت خدا که در این آیه به میان آمد می‌گوید: و این معیت و همراهی الهی که از فرمودة الهی    (رض)(رض)   فهمیده می‌شود بالاتر از همراهی خداوند با پرهیزگاران و نیکوکاران است که در این آیه ذکر شده است: 
(إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ) (نحل، 128)
«خداوند با پرهیزگاران و با کسانی است که آنها نیکوکارند.»
چون همراهی در آن جا با خود پیامبر اکرم (ص) و همراهش می‌باشد و مشروط به صفتی مانند پرهیزگاری و نیکوکاری نیست که نتیجة عمل و کار آن باشد؛ بلکه این همراهی مخصوص پیامبر اکرم (ص) و همراهش می‌باشد و این همراهی با یاری کردن به وسیلة نشانه‌ها و امور خارق العاده تضمین شده است(5). 
سید قطب در مورد این نشانه‌ها و معجزات می‌نویسد : این زمانی بود که قریش از محمد به تنگ آمده بودند، همان طور که همواره قدرتهای بزرگ از سخن حق به تنگ می‌آیند و به جایی می‌رسند که نه توان دور کردن آن را دارند ونه می‌توانند در برابر آن صبر کنند. بنابراین، قریش علیه آن حضرت توطئه کردند و تصمیم بر این گرفتند تا خود را از دست او راحت کنند، اما خداوند او را از توطئه آنها آگاه ساخت و به او وحی کرد تا تنها به اتفاق همراهش ابوبکر بیرون برود و این در حالی بود که نه لشکری داشت و نه سلاحی، امّا دشمنان او زیاد بودند و قدرتشان از قدرت او بیشتر بود، اما سرانجام چه شد؟ از یک طرف همه قدرتهای مادی جمع شده بود و در طرف دیگر فقط پیامبر اکرم(ص) و همراهش بود که از این قدرتها چیزی در اختیار نداشتند؟ خداوند از سوی خود با سپاهیانی که مردم آن را نمی‌دیدند، پیامبرش را پیروز گردانید و کافران را شکست داد و آنها خوار و زبون برگشتند: 
(وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِينَ کَفَرُواْ السُّفْلَى) (توبه، 40)
«و سرانجام، سخن کافران را فروکشید (و شوکت و آئین آنها را از هم گسیخت.»
و کلمة «الله» همچنان در جایگاه بلند خود پیروز و با قدرت باقی ماند و این نمونة زنده‌ای از نصرت خدا به پیامبرش و کلمه‌اش می‌باشد و خداوند تواناست که این صحنه را به دست قومی دیگر که اهل تنبلی و سستی نباشند، تکرار نماید و این نمونه‌ای از واقعیت است اگر کسی بعد از وعدة خداوند به دنبال دلیلی دیگر باشد(6). 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة النبویه المبارکه، ص 72.
2) فی ظلال القرآن، ج 4، ص 2247.
3) البخاری، کتاب فضائل الصحابه، باب مناقب المهاجرین، شمارة 3653.
4) تفسیر طبری، ج 10، ص 135.
5) المستفاد من قصص القرآن، ج 2، ص 100.
6) فی ظلال القرآن، ج 3، ص 1656.سه شب بعد از آنکه پیامبر اکرم (ص) در غار بود، او و همسفرش از غار بیرون رفتند و اینک تعقیب کنندگان خسته و مشرکان از دسترسی به پیامبر اکرم (ص) ناامید شده بودند. قبلاً به ذکر این موضوع پرداختیم که پیامبر اکرم (ص) و ابوبکر مردی از قبیلة بنی‌دیل به نام عبدالله بن اریقط را اجیر کرده بودند. او مشرک بود و آنها به او اعتماد کرده بودند و شتران خود را به او داده بودند و با او وعده گذاشته بودند که بعد از سه شب شتران آنها را به غار ثور بیاورد. آن مرد در وقت مقرر نزد آنها آمد و به اتفاق آنها از راهی که معمولاً از آن کسی رفت و آمد نمی‌کرد، به سوی مدینه حرکت نمود(1). 
در راه مدینه پیامبر اکرم (ص) در محل قدید(2)  گذر آنها بر ام معبد(3)  افتاد. در این منطقه قبیلة خزاعه، سکونت داشتند. ام معبد، خواهر حبیش بن خالد خزاعی است که راوی این ماجرا است. ابن کثیر می‌گوید: داستان آن معروف است و از طرقی روایت شده است که یکدیگر را تقویت می‌کنند(4) . از خالد بن جیش خزاعی (رض) که یکی از یاران پیامبر اکرم (ص) است، روایت شده است که می‌گفت: «پیامبر اکرم (ص) وقتی از مکه به قصد هجرت به سوی مدینه بیرون رفت، گذر ایشان و ابوبکر و غلام ابوبکر به نام عامر بن فهیره و راهنمای آنان، عبدالله بن اریقط لیثی، به خیمه ام معبد خزاعی افتاد. او پیرزنی برازنده و پرتوان بود که در کنار خیمه می‌نشست و به رهگذران آب و غذا می‌داد. پیامبر اکرم (ص) و یارانش از او پرسیدند که گوشت وخرمایی دارد تا از او خریداری کنند، اما نزد او چیزی نیافتند. مردم نیز در آن سال در خشکسالی و تنگدستی به سر می‌بردند. در آن هنگام پیامبر اکرم (ص) در گوشة خیمه گوسفندی را دید، فرمود : ام معبد! این گوسفند چیست؟ او گفت: گوسفندی است که از شدت ضعف و لاغری تاب و توان رفتن با گله را نداشته است، پیامبر اکرم (ص) فرمود: شیر دارد؟ گفت: ضعیف‌تر از آن است که شیری داشته باشد. فرمود: اجازه می‌دهی آن را بدوشم؟ گفت: پدر و مادرم فدایت باد، اگر شیری در پستانهایش یافتی، آن را بدوش. پیامبر اکرم (ص) دستی بر پستانهای گوسفند کشید و نام خدا را بر زبان آورد و دعا کرد. شیر از پستانهای گوسفند به شدت فواره زد، رسول خدا ظرفی خواست و در آن شیر دوشید تا اینکه ظرف پر شد. به آن زن شیر نوشانید تا سیراب شد. سپس به همراهانش داد و آنها سیر شدند و خودش نیز نوشید و سیر شد. سپس چندبار آنها شیر نوشیدند؛ سپس بار دیگر پیامبر اکرم (ص) در آن ظرف شیر دوشید تا اینکه ظرف پر شد و آن گاه آن ظرف را نزد او نهادند و رفتند.
سپس آنان آهنگ حرکت نمودند و طولی نکشید که شوهر ام معبد به خیمه برگشت در حالی که چند بز لاغر و ضعیف که در حال مردن بودند و آهسته آهسته راه می‌رفتند، در پیش داشت. وقتی ابومعبد شیر را مشاهده کرد شگفت زده شد و از همسرش پرسید: ام معبد! این شیر از کجا است؟ ما که حیوان شیردهی نداشته‌ایم. گوسفندان از خانه دور هستند و فقط شب به خانه می‌آیند و گوسفندی که در خیمه هست، نیز شیری ندارد؟ ام معبد در پاسخ همسرش گفت: سوگند به خدا ما حیوان شیردهی نداشتیم، اما مرد مبارکی از کنار خیمة ما عبور کرد که دارای چنین و چنان ویژگیهائی بود. همسرش گفت: اوصاف او را برای من بگو. ام معبد گفت: مردی خوش سیما و زیبا، خوش خلق و با چهره‌ای درخشان، که نه لاغر بود و نه سرش کوچک بود؛ چشمانی سیاه و مژگانی درشت داشت. صدایش درشت بود و درازای گردنش بر زیبایی‌اش افزوده بود، محاسنی انبوه و پرپشت داشت و ابروانش کشیده و به هم پیوسته بود. شیرین سخن و گزیده گوی بود. نه یاوه‌گو و نه کم‌گوئی می‌کرد. گویا سخنان وی دانه‌های رشتة مرواریدی بود که فرو می‌ریخت. زیباترین و خوش‌سیماترین مردم از فاصله دور بود و نیکوترین آنان از نزدیک. شاخه‌ای میان دو شاخه بلند و کوتاه بود که زیباترین و نیک‌قامت‌ترین آنها بود. همراهانش به فرمان او گوش فرا می‌دادند، ترش‌رو و سبکسر نبود.
ابومعبد گفت: سوگند به خدا این همان مردی است که قریش در صدد 