ه طمعی به اموال مردم ندارد
وقتی پیامبر خدا سراقه را بخشید، سراقه پیشنهاد کرد که می‌خواهد ایشان را یاری نماید و گفت: این تیرکش من است، از آن تیری بگیر و بر شتران و گوسفندان من در فلان جا گذر خواهی کرد به اندازه‌ای که نیاز داری برای خود بردار. پیامبر اکرم (ص) فرمود: به آن نیازی ندارم.(18) 
پس هرگاه داعیان به دارایی و ثروت مردم بی‌علاقه باشند، مردم آنها را دوست خواهند داشت و هرگاه به اموال مردم چشم طمع بدوزند، مردم از آنها متنفر خواهند شد و این درس مهم و آشکاری برای دعوتگران به سوی خداست.(19) 
11- احساس وظیفة یک سرباز نمونه
اثر تربیت پیامبر اکرم (ص) در شخصیت ابوبکر صدیق (رض) و علی بن ابی‌طالب (رض) به عنوان دو سرباز اسلام آشکار می‌شود. ابوبکر وقتی خواست به مدینه هجرت نماید، پیامبر اکرم (ص) به او گفت: «شتاب مکن شاید خداوند برای تو همراهی مقر بدارد» از آن وقت ابوبکر برای هجرت برنامه‌ریزی و آمادگی پیدا می‌نمود و برای این منظور دو شتر خرید و آنها را در خانه نگاه داشت و علفشان می‌داد تا به عنوان مرکب برای هجرت آماده شوند و در روایت بخاری آمده است که از برگهای درخت کنار به آنها می‌داد. 
ابوبکر با هوشیاری خاص خود، مسائل را درک می‌نمود و او کسی بود که برای اداره و رهبری جامعة اسلامی تربیت شده بود و می‌دانست که لحظه هجرت دشوار است و ناگهان فرا خواهد رسید بنابراین، قبلاً وسیلة هجرت را فراهم کرده بود و آذوقة سفر را مرتب نموده و خانواده‌اش را برای خدمت به پیامبر اکرم (ص) گمارده و مقرر داشته بود.
هنگامی که پیامبر اکرم (ص) دستور خداوند مبنی بر هجرت به مدینه را به اطلاع ابوبکر(رض) رساند، از چشمان او از شدت خوشحالی اشک جاری شد. عایشه(رض) در این مورد می‌گوید: سوگند به خدا که قبل از آن روز نمی‌دانستم که کسی از خوشحالی گریه می‌کند تا آنکه در آن روز ابوبکر را دیدم که از شادی گریه می‌کرد، به راستی این اوج شادی انسان است که به گریه تبدیل شود همان طور که شاعر در این مورد گفته است!
ورد الکتاب من الحبیب بانه
		سیزورنی فاستعبرت اجفانی

«از دوست نامه‌ای آمد که به زودی او به دیدارم خواهد آمد، در این هنگام اشک از چشمهایم جاری شد.»
غلب السرور علی حتی اننی
		من فرط ما قد سرنی ابکانی

«شادی بر من غالب شد تا آن جا که از بس که خوشحال شدم، به گریه افتادم.»
یا عین صار الدمع عندک عاده
		تبکین من فرح و من احزانی

«ای چشمی که اشک ریختن برایت عادت شده است، هم از شادی و هم از غمهای من گریه می‌نمایی.»
ابوبکر صدیق (رض) می‌دانست کسی که رفیق سفر او است، پیام‌آور پروردگار جهانیان است و او باید زندگی‌اش را فدای سرور و رهبر و دوستش (محمد) نماید؛ پس در این جهان چه موفقیتی بالاتر از این وجود خواهد داشت که از میان تمام مردم روی زمین و از میان همه همراهان، تنها ابوبکر صدیق برای همراهی سرور بشریت برگزیده شده است.(20) 
از طرفی مفاهیم محبت در راه خدا در خوف و هراس ابوبکر در غار نمود پیدا  می‌کند؛ چرا که او می‌ترسد که مبادا مشرکان آنها را ببینند و بدین صورت ابوبکر صدیق  الگویی قرار گرفت که شایسته است یک سرباز راستین دعوت با رهبر امین خود وقتی خطر او را محاصره می‌نماید، چنین باشد و این گونه از به خطر افتادن زندگی او احساس ترس نماید و نسبت به او دلسوزی کند. اگر ابوبکر در آن وقت از مرگ خود می‌ترسید در این هجرت خطرناک همراه پیامبر نمی‌شد؛ چون می‌دانست اگر مشرکان به آنها دست پیدا نمایند، کمترین سزای او مرگ خواهد بود(21) . اما او زندگی پیامبر بزرگوار وآیندة اسلام را در خطر می‌دید و احتیاط امنیتی والای وی در هجرتش با پیامبر اکرم در مواضع زیادی آشکار می‌گردد که از آن جمله یکی این است که به کسی که پرسید: این مرد کیست که جلوی تو هست؟ گفت: این راهنمای من است. سؤال کننده گمان برد که منظور ابوبکر، راه است و حال آنکه منظور ایشان راه حق بود و این بیانگر آن است که ابوبکر به موقع از کنایه‌گویی استفاده می‌نمود تا دروغ نگفته باشد(22)  و از طرفی دچار مشکل نگردد.(23) 
همچنین موضع علی بن ابی‌طالب نمونه سربازی صادق و مخلص برای دعوت اسلام است که زندگی‌اش را فدای رهبر خود نمود؛ زیرا اگر رهبر سالم بماند، دعوت سالم خواهد ماند و اگر رهبر از بین برود دعوت، سست می‌شود. پس کاری که علی در شب هجرت انجام داد؛ یعنی، خوابیدن بر رختخواب پیامبر، کاری بزرگ بود؛ زیرا احتمال می‌رفت که شمشیرهای جوانان قریش بر سر او فرود بیاید، اما علی (رض) به این توجه نکرد و فقط برای او همین بس که پیامبر خدا و نبی امت و رهبر دعوت سال بماند.(24) 
12- شیوه رهبری و تعامل با افراد
در ماجرای هجرت، محبت عمیق ابوبکر نسبت به رسول خدا آشکارا مشاهده می‌گردد؛ همان گونه که سایر اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) محبت و علاقة خویش را به سیرة پیامبر اکرم (ص) به اثبات رساندند و این محبت خدایی برخاسته از دل و با اخلاص بود و محبتی منافقانه و براساس مصالح دنیوی نبود. یکی از عوامل مهم این پیوند و دوستی ناگسستنی صفتهای والای رهبری بود که در شخصیت ایشان مشهود بود. آری او بیدار می‌ماند تا یارانش بخوابند، خود را خسته می‌کرد تا همراهانش استراحت نمایند و گرسنه می‌ماند تا یارانش سیر شوند. ایشان از خوشحالی آنها خوشحال می‌شد و از غمگین بودن آنها غمگین می‌شد؛ پس هر کس سنت پیامبر اکرم (ص) را در رفتار با یارانش در زندگی عمومی و خصوصی خود در پیش بگیرد و با مردم در غمها و شادیهایشان شریک گردد و کارش برای خدا باشد، اگر از رهبران و فرماندهان یا مسئولان امت اسلام باشد، بخشی از این محبت، نصیب او می‌شود و مسلمانان او را دوست خواهند داشت(25) . و یکی از شاعران لیبی این رویکرد را چنین سروده است: 
فاذا احب الله باطن عبده
		ظهرت علیه مواهب الفتاح

«هرگاه خداوند، بنده‌اش رادوست داشته باشد، بخششهای خداوند بر اوآشکار می‌گردد.»
واذا صفت لله نیه مصلح
		مال العباد الیه بالارواح(26) 

«و هرگاه نیت مصلحی خالص و فقط برای خدا باشد، بندگان با جان و دل به او گرایش پیدا می‌کنند.»
به راستی رهبری موفق است که قبل از هر چیز بتواند بر جان و قلبها رهبری کند و بتواند قبل از هر چیز با جان و دل مردم تعامل نماید و به هر اندازه که رهبر، نیکوکار و مطیع باشد، به همان اندازه سربازانش نیکوکار و مطیع خواهند بود و محبت و مهربانی میان رهبر با لشکریان و سربازان، عاملی مهم و متقابل خواهد بود. آن حضرت قبل از هجرت یارانش هجرت خویش را آغاز نکردو زمانی هجرت نمود که جز افراد ناتوان و آنهایی که به فتنه مبتلا شده بودند، کسی باقی نمانده بود.(27) 
13- مسلمان شدن بریده اسلمی (ص) در مسیر راه مدینه همراه کاروانی از قوم خود 
حقا که مسلمانی که دعوت در ژرفای قلب او رسوخ نموده است، لحظه‌ای از دعوت دادن مردم به دین خدا غفلت و سستی نمی‌ورزد؛ هرچند شرایط سخت و حالات آشفته باشند و احساس امنیت نداشته باشد؛ بلکه هر فرصت مناسبی را برای رساندن دعوت خدا، غنیمت می‌