آن را مجاز دانسته و آن اینکه چون پیامبر(ص) به قبا آمد ابوبکر را در حالتي دید که برای مردم [امامت] نماز برپای می‌کرد چون ابوبکر پیامبر را دید خود را پس کشید و پیامبر به وی اشاره نمود که در مکان و جای [امامت] خود بایستد و ابوبکر خدای را سپاس نمود و به میان صف مردم عقب رفت و رسول خدا(ص) جلو رفت و نماز را با امامت اقامه نمود و چون از نماز فارغ شد رسول خدا به او فرمود: چرا من شما را امر نمودم ولی شما در جای خود نماندی ابوبکر گفت ابن قحافه حق ندارد و سزاوار نیست که از رسول خدا(ص) جلو بیفتد. و این نهایت تعظیم و فروتنی برای رسول خدا(ص) است و پیامبر نیز او را بر این عمل سرزنش نکرده است. 
و این وضعیت صحابه رسول خدا پیشوایان اهل سنت‌اند، اما شیعه و رهبران آنان – غیر از ائمه اهل بیت – بیشترین مخالفت را با نصوص دینی دارند که اینجا جای ذکر آن نیست و هر آنکه بخواهد از آن اطلاع یابد به رساله موسوم به (النکت الشیعة فی ما جاء من الخلاف من الله تعالی و الشیعه) تألیف ابراهیم بن فصیح حیدری از کتاب‌های مهم کتابخانة مدرسه قادری بغداد مراجعه نماید و در این اواخر برخی از برادران به تحقیق آن پرداخته‌اند و آمادة چاپ هم شده است و از خداوند خواهانیم بر پخش و توزیع آن یاری نماید. 
سپس موسوی به ذکر آنچه آن را [رزیه] مصیبت پنجشنبه نامیده است پرداخته و گفته است (صاحبان صحاح و سایر اهل سنن آن را روایت نموده و اهل سیر و اخبار آن را نقل نموده‌اند). می‌گویم: در کلام او حق و باطل، صدق و دروغ می‌باشد نسبت آن به صاحبان صحاح حق و راست است و در صفحات بعد انشاء الله بر آن سخن خواهیم گفت اما اینکه همة اَهل سیر و اخبار آن را روایت کرده باشند باطل و دروغ است، و گرنه کسانی که آن را روایت کرده – از آن دفاع می‌نمایند – غیر از کسانی که در اینجا به آنان نسبت داده است برای ما ذکر نماید. و موضع اهل سنت دربارة این حدیث اینکه آنان اولاً با لفظی که نزد خودشان ثابت شده به آن اقرار می‌نمایند که موسوی در آغاز این مراجعه آن را ذکر کرده است، و بخاری (4432-114، 5669 7366) و مسلم (1637/22) و احمد (1/324-325) آن را از ابن عباس رضی الله عنهما روایت کرده‌اند که گفت: (چون پیامبر به حال احتضار در آمد مردان از جمله عمر در خانه او بودند و پیامبر فرمود (بشتابید تا چیزی برای شما بنویسم هرگز بعد از آن گمراه نشوید) عمر گفت: درد و الم بر پیامبر چیره شده و نزد شما قرآن است کتاب خداوند ما را کفایت مي نماید و اهل خانه با هم اختلاف نموده عده‌ای می‌گفتند: (چیزی بیاورید تا پیامبر(ص) برای شما [مطلبی] بنویسد و عده‌ای هم مانند عمر نظر داشتند و چون اختلاف و حرف‌ها نزد پیامبر فزونی یافت پیامبر فرمود: بلند شوید و ابن عباس می‌گوید تمام مصیبت و مسأله این بود به علت به توافق نرسیدن میان اینکه آیا پیامبر برایشان بنویسد و در روایت دیگری نزد بخاری (3168-4431) مسلم (1637/20) و احمد (1/222) از ابن عباس روایت شده است: (که رسول خدا(ص)) فرمود: ([چیزی] برایم بیاورید تا برای شما نوشته‌ای بنویسم هرگز بعد از آن گمراه نشوید). و قول موسوی در تخریج نص به اینکه اصحاب سنن و اخبار آن را روایت نموده‌اند در آن دروغ است زیرا منظور اصطلاح اهل سنن اربعه (ابو داود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه) می‌باشد و این روایت نزد آنان نیست ولیکن این موسوی همچنانکه در مراجعاتش او را شناخته‌ایم از اینگونه دروغ‌ها ابایی ندارد. 
اما جواب اهل سنت به روایت مذکور با استنباط از امام ابن تیمیه در پاسخ بر ابن مطهر می‌توان آن را در چند مورد خلاصه نمود – و حافظ ذهبی در (تاریخ الاسلام) (السیده النبویه) (ص 552) و ابن حجر در (فتح الباری (2781 8/1611) و بیهقی در دلائل (النبوه) (7/1114) و ... روایت مذکور را توسط سنن اربعه ذکر می‌نمایند -. 
1- روایتی که در آن کلمه (اَهجرَ) می‌باشد در آن تصریح نشده به این که سخن مربوط به عمر است بلکه قول ثابت شده از عمر صراحتاً در روایت اولی وارد شده است (که پیامبر بیماری بر او غلبه نموده است) و در این صوت هر آنکه (اهجر) را در مورد پیامبر(ص) گفته است به این علت بوده که او ندانسته که آیا سخن رسول خدا(ص) به علت شدت بیماری بوده و یا اینکه از گفتارهای معروف او بوده است و مرض و بیماری نیز بر انبیاء رواست، و لذا گفته است: و چگونه است آیا از خود رفته است؟ این قائل در این امر شک داشته و بر آن یقین نداشته است – که ارجح روایات حدیث مذکور با اثبات همزة استفهام است، و ابن حجر نیز در (الفتح) (8/168) چنین تثبیت نموده است و شک بر اینگونه افراد جائز است، زیرا کسی بعد از پیامبر معصوم نیست. 
و یا گفته می‌شود هدف این قائل از گفتن (اهجر) انکار بر کسانی است که در امثال امر پیامبر(ص) با احضار کتاب درنگ نموده گویا به او گفته است چگونه [در آوردن آن] درنگ می‌نمائید؟ آیا گمان می‌کنی او نیز مانند دیگران در حال بیماری هذیان می‌گوید؟ امر او را اجرا و آنچه می‌خواهد حاضر کنید و او جز حق چیزی نمی‌گوید و قرطبی براساس آنچه حافظ از او نقل نموده است این توجیه را [به سایر توجیهات] ترجیح داده است – و گفته است این بهترین جواب است و می‌گویم: بنابراین این مسأله همچون آیة :[أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ] {الطُّور:38}  و یا [أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ] {القلم:37}  و امثال اینها فراوان است و منظور از این سؤال نهایت درجات انکار است، و قاضی عیاض بنابر آنچه نووی در (شرح مسلم) (11/92-93) نقل نموده به این قول تصریح نموده است. زیرا بسیاری بعد از مرگ پیامبر آشفته و پریشان شدند و حافظ ابن حجر نیز این توجیه را ترجیح داده است. 
دوم: اینکه بگوئیم آنچه پیامبر اراده نوشتن آن را نموده چنانچه از مسائلی باشد که بیان و کتابت آن واجب می‌بود و چاره‌ای نمی‌داشت پیامبر بدون توجه به سخن هر کسی یا انکار هر منکری به بیان کتابت آن می‌پرداخت زیرا او مطیع‌ترین بشر و حریص‌ترین آنان بر هدایت امت و مصون نمودن آنان از گمراهی است و می‌دانیم که او چون کتابت را انجام نداده لذا کتابت آن نوشته واجب نبوده است. 
و مسائلی نیز در آن مطرح نبوده که کتابت آن واجب بوده باشد و در آن چیزی نبوده که عصمت امت از گمراهی بر آن منوط و متوقف شده باشد زیرا اگر در آن نوشته چنین مسائلی می‌بود یا کتابت آن واجب می‌بود كه حتماً پیامبر این کار را انجام می‌داد و به ویژه او چهار روز بعد از جریان زیسته است و همچنانکه از سیره معلوم است او در روز دوشنبه از دنیا رفته است و هر آنکه بپذیرد که ممکن است رسول خدا(ص) امر خداوند را به علت شک یا عدم رضایت آنان ترک نماید و حال عصمت امت از گمراهی به آن مربوط بوده باشد. به رسالت او ضربه و ایراد وارد می‌سازد. 
سوم: و هر آنکه تصور نماید که این نوشته مربوط به خلافت علی بوده است سخن او براساس اصول علمای اهل سنت و شیعه مردود است اما اهل سنت بر تفضیل ابوبکر و برتری او با هم اتفاق دارند و اما شیعه نیز قائل به این می‌باشند که علی مستحق امامت بوده است و می‌گویند که پیامبر قبل از ای