 خداوند عز و جل».
هر دو حدیث از روایت یاسربن عمار(رض) است، موسوی آنها را در (کنزالعمال) نقل نموده، حتی اسنادی را که در حاشیة (5/56) آورده است.
هنگامی که اسناد این حدیث را در حاشیه دیدم خیلی تعجب نمودم، اما چون دانستم که صاحب (الکنزالعمال) خود آن اسناد را ذکر نموده و موسوی از وی نقل داشته تعجبم برطرف شد، و آن جزء از کتاب (المعجم الکبیر) طبرانی که مسند عماربن یاسر در آن است هنوز چاپ نشده است. نقل اسناد این احادیث هیچ‌گونه فضیلتی را برای موسوی به همراه ندارد زیرا وی اصلاً اهمیتی به اسناد حدیث نمی‌دهد. همان‌طور که ذکر شد.
خداوند سبحان به سبب برخی از دوستان برای ما ممکن ساخت که موضع این دو حدیث را پیدا نمایم و ابن عدی در کتاب (الکامل) (6/2126) (5/1768) با ارائة اسنادی واهی آنها را اخراج نموده است. در حدیث اول: عبدالوهاب بن الضحاک الحمصی آمده که ابوحاتم وی را تکذیب نموده است، نسایی و غیر او نیز این حدیث را متروک دانسته‌اند، کما فی (المیزان)، و باز در آن اسم محمدبن عبیدالله بن ابی رافع آمده که ابوحاتم و غیر او نیز او را ضعیف دانسته‌اند. اما بخاری می‌فرماید که وی منکر الحدیث است. اما حدیث دوم: یکی از اسناد آن جعفربن احمدبن علی‌بن بیان شیخ‌ابن عدی است، که خود ابن عدی آن را تکذیب نموده است. ابن یونس دربارة وی می‌گوید: وی رافضی و واضع حدیث بوده است.
و باز در آن اسم محمدبن عبیدالله بن ابی رافع هست که در حدیث اول نیز آمده بود. و هر دو حدیث در محمدبن ابی‌عبیده بن محمدبن عماربن یاسر مشترک هستند.
محمد شخصیتی مجهول‌الهویه و غیرمعروف است، چون هیچ سندی در دست نیست که ابی‌عبیده بن محمدبن عمار پسری به نام محمد داشته است تا این حدیث از وی روایت شده باشد، پس باتوجه به این دلیل هر دو حدیث مردود و ساقط از حجّت هستند. والله الحمد ...
(6) قوله: و خطّب(ص) مرةً فقال: «یا ایها الناس انّ الفضلَ و الشرفَ و المنزلة و الولایة لرسول الله و ذریته، فلاتذهبنَّ بکم الاباطیل».
این حدیث را در حاشیة (6/57) در یک حدیث طولانی از کتاب (الصواعق المحرّقه) (ص 105) نقل نموده و آن را به ابی شیخ منسوب داشته است.
به هیچ وجه احتجاج به این حدیث ممکن نیست، چون هنوز اسناد صحیحی برای آن شناخته نشده است، بلکه اصلاً هیچ اسنادی ندارد ولو غیرصحیح، و این حدیثی است که نه تنها موسوی بلکه عشیره و خاندانش و دوستان و همفکران رافضی‌اش و بلکه تمام مردم شیعه نمی‌توانند آن را اثبات نمایند، و با این وجود ظاهر آن فقط دلالت بر فضل و بزرگی اهل بیت پیامبر دارد فقط و به هیچ وجه شامل علی(ع) نمی‌شود، چون علی از ذریه و اهل بیت پیامبر نیست، در شگفتم که حماقت این شیعه‌های رافضی تا به کجاست که به این جملات استدلال می‌ورزند.
(7) قال (ص) : «فی کل خلف من امتی عدول من اهل بیتی ینفون عن هذا الدین تحریف الضالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین، ألا انَّ أئمتکم و فدکم إلی الله فانظروا من توفدون». ترجمه: «در هر نسلی از امت من افراد عادلی از اهل بیتم وجود دارند، که تحریف گمراهان و چیزهایی که مبطلین را به دنبال خود می‌کشاند و همچنین تأویلات جاهلان را از دین می‌زدایند، بیدار باشید که امامان شما فرستادگان شما هستند به نزد خداوند پس بنگرید چه کسانی را می‌فرستید». در حاشیة (6/57) با نقل از (الصواعق المحرقه) حدیث را به ملا نسبت داده.
- این حدیث نیز مثل حدیث سابق فاقد اسناد است و موسوی نیز هیچ اسنادی را برای آن ارائه نداده است، تا که ما بتوانیم نظری دربارة آن داشته باشیم و سپس ادعای صحت آن را نمود. پس این انسان‌های مهازیل و لاابالی در کدامین کتاب‌ها اسناد این احادیث را پیدا نموده‌اند که آنها را صحیح می‌پندارند و بدانها احتجاج می‌ورزند؟ ما همگی آنها را به مناظره و مبارزه دعوت نموده و از آنها می‌خواهیم که رجال اسناد این احادیث را معلوم دارند و آیا از رجال موثق و مقبول هستند یا خیر؟
والاّ تمام دلایل آنها پوچ و بی‌اثر و باطل شده می‌باشند.
سپس موسوی ادامه داده و این حدیث را از پیامبر هم نقل می‌کند: «قال صلی‌الله علیه و سلم فلا تقدموهم فتهلکو و لا تقصروا عنهم فتهلکو و لا تعلّمو هم فأنهم اعلم منکم». ترجمه: «بر آنها پیشی نگیرید که به هلاکت می‌رسید. و از آنها دور نیفتید به هلاکت می‌رسید و آنها را آموزش ندهید زیرا آنها از همگی شما داناترند». در مورد این حدیث و استشهاد آن از سوی موسوی قبلاً مطالبی را ذکر نمودیم، و حالت ضعف آن را بیان داشتیم، و آن حدیث زیدبن ارقم در جریان خطبة غدیر خم بود که طبرانی آن را روایت کرده بود. شماره (2681، 4971) همراه اسنادی که هیچ اهل علمی بدان احتجاج نمی‌ورزد.
(8) قال صلی‌الله علیه و سلّم: «و اجعلوا اهل بیتی منکم مکان الرأس من الجسد، و مکان العینین من الرأس، و لا یهتدی الرأس الاّ بالعینین». ترجمه: «اهل بیت مرا در میان خویش به منزلة سر در جسد قرار دهید و به منزلة هر دو چشم بر سر و صورت، و هیچ‌گاه سر بدون هدایت چشم‌ها هدایت نمی‌شود». موسوی این حدیث را در حاشیة (9/57) به جماعتی از اصحاب سنن نسبت داده است، اما حدیث باطل بوده و هیچکدام از اصحاب سنن آن را تخريج ننموده‌اند. بلکه طبرانی ـ (مجمع‌الزوائد) (9/172) ـ آن را از سلمان فارسی روایت نموده اما سند آن را به پیامبر رسانیده است. و لفظ حدیث بدین‌گونه است: «انزلوا آل محمد بمنزلة الرأس من الجسد و بمنزلة العینین من الرأس، فان الجسد لایهتدی الاّ بالرأس و انّ الرأس لایهتدی إلاّ بالعینین». هیثمی می‌گوید: «یکی از اسناد آن زیاد بن منذر است که متروک الحدیث است». من هم می‌گویم ـ مؤلف ـ: وی ابوالجارودی است که فرقة جارودیه به او منتسب هستند، و ابن معین و ابن حبان و کسانی دیگر هم وی را تکذیب نموده‌اند. پس به همین خاطر حدیث مسقوط است. 
(9) قوله صلی‌الله علیه و سلّم: «إلزموا مودتنا أهل البیت، فانّه منْ لقی الله و هو یودّنا دخل الجنة بشفاعتنا و الذی نفسی بیده لاینفع عبداً عمله الا بمعرفة حقنا». ترجمه: «به دوستی اهل بیت پایبند باشید، چون به راستی کسی که به حضور خداوند رسید در حالی که مودّت اهل بیت را داشت وارد بهشت می‌شود به وسیلة شفاعت ما، و سوگند به کسی که جان من به دست اوست عمل هیچ کس به وی سودی نمی‌رساند، مگر وقتی که حقوق ما را شناخته باشد».
این حدیث را به جناب طبرانی در کتاب الأوسط نسبت داده است، حاشیة (10/57) که طبرانی همان نظریة پیشین را دارد. و به کتاب (مجمع‌الزوائد) (9/172) مراجعه کنید که در آن هیثمی چنین می‌گوید: «و فیه لیث بن ابی‌سلیم و غیره». و من نیز می‌گویم: آن حدیث باطلی است، لیث بن ابی‌سلیم به اتفاق نظر ضعیف است به سبب اختلاطی که دارد، همان‌طور که ابن حبان در (المجروحین) آن را بیان نموده است. حافظ عسقلانی در (التقریب) می‌گوید: لیث انسان بسیار صادقی بود اما بعداً اختلاط پیدا نمود و احادیث را از هم تمییز نمی‌داد، و بدین وسیله متروک گردید. عبارت هیثمی اشاره بر وجود ضعفی دیگر به جز لیث دارد، با ای