گفت که تمام احادیث و آثاریکه ما در اینجا به عنوان شاهد نقل نمودیم بهتر و صحیح‌تر از آنچه هستند که موسوی بدانها احتجاج نموده و برای صحت ادعاهای خویش آورده است. اگر او از جعفر صادق روایتی را نقل کرده است، ما از حضرت علی(ع) روایت نموده‌ایم چنانچه با آن مخالفت ورزد و ردّش دارد در واقع با اصول مذهب خویش به معارضه برخواسته و آنرا نقض نموده است. والحمدلله رب العالمین.باز گفته است: (والصادقین الذین قال: و کونوا مع الصادقین) و در حاشیة (12/62) می‌گوید: (والصادقون هنا: رسول الله والأئمة من عترته الطاهرة یحکم صحاحنا المتواترة).می‌گویم: شکی نیست که اولین کسی که مشمول این آیه می‌گردد پیامبر خدا(ص) است و بعد از ایشان اصحابة کرام(رض) و أئمة اهل بیت، اما هیچ دلیلی وجود ندارد بر اینکه این آیه تنها در شأن اهل بیت نازل شده باشد و باق صحابة کرام شامل آن نشوند. مگر نه اینکه صادقین جمع صادق است و صدّیق صیغة مبالغة آن، و ابوبکر براساس دلایل بیشماری صدّیق است، و او اولین کسی است که بعد از پیامبر(ص) مشمول این آیه می‌شود. و بعد از وی سایر صحابه و تابعین(رض).
لکن سبب نزول این آیه امر دیگری است، این آیه در مورد داستان کعب بن مالک نازل شد آن هنگام که از غزوة تبوک سرباز زد و خداوند به برکت راستگویی وی توبه‌اش را پذیرفت، و این موضوع همه در صحاح ثابت است. خداوند می‌فرماید: [وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ] [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ] {التوبة:118-119}  «خداوند توبة آن سه نفری را هم می‌پذیرد که واگذار شدند، تا بدانجا که زمین با همة فراخی بر آنان تنگ شد و دلشان به هم آمد و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز برگشت به خدا وجود ندارد، آنگاه خدا بدیشان پیغام توبه داد تا توبه کنند بیگمان خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است. ای مؤمنان! از خدا بترسید و همگام با راستان باشید». - تفسیر نور -. تا اینکه کعب بن مالک به پیغمبر خدا گفت بعد از اینکه خداوند توبه را از وی پذیرفت: (گفتم: ای پیغمبر خدا، خداوند تنها به پاس راستگوییم مرا نجات داد، و توبه نمودم که بعد از آن دیگر سخن نگویم جز براستی و سوگند به خداوند از آن هنگام که این سخن را با پیامبر گفتم، کسی را نمی‌شناسم که خداوند او را در مورد راستی در گفتار آزمایش نموده باشد بهتر از آنچه که خداوند مرا بدان آزمایش نمود) – امام مسلم و امام احمد و بخاری و غیره ... آنرا روایت کرده‌اند – سپس در همان حدیث می‌گوید: (سوگند به خداوند از روزیکه هدایت شدم و اسلام را پذیرفتم، خداوند هرگز هیچ نعمتی را به من عطا نفرموده که آنرا در نزد خود بزرگتر بینگارم از راستگوییم نزد پیامبر(ص)، روزی که نزد ایشان دروغ نگفتم وگرنه من هم مثل باقی دروغگویان به هلاکت می‌رسیدم).
در نتیجه معنی قول پروردگار که می‌فرماید: [وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ] یعنی راستگو باشید همانند انسانهای راستگو و با مکذبین هم صحبت نشوید، همانطور که در جاهای دیگر می‌فرماید: [وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ] {البقرة:43} } و خداوند در همه چیز ارادة معیّت ندارد یعنی بر انسان واجب نیست که در همه چیز مثل مباحات و ملبوسات و ... همراه صادقی باشد. و یا مثل موارد دیگری، کن مع الابرار، کن مع المجاهدین، یعنی در این صفات با آنها باشید و داخل جمعی آنان شوید.
برخی منظور از صادقین را در این آیه، پیامبر(ص) و اصحابه دانسته‌اند، و برخی دیگر ابوبکر و عمر دانسته‌اند – نگاه کنید (تفسیر الطبری) (11/40) – البته آنان سبب نزول این آیه نیستند اما شامل آنان هم می‌شود و بر آنان نیز عمومیت دارد، پس جواب دیگر موسوی در تفسیر این آیه چیست؟!
و آنجا که گفته است (بحکم صحاحنا المتواتره) این گفتة کسی است که عقل و خرد وی از کلّه‌اش تراوش ندارد، چون نزد آنها – شیعه – نه صحاحی وجود دارد و نه احادیث متواتر، و بلکه نه موسوی و نه همفکرانش هیچ دانشی در مورد شرایط صحاح و شرایط تواتر ندارند، ما بطور اختصار در اینجا به اصول معتمدة آنها اشاره‌هایی می‌نمائیم، کتابهای چهارگانه‌ای که در مورد آنها می‌گویند مطالبشان قطعیه الصدور هستند و همه آنچه که در آن کتابها آمده صحیح و حجّت است. حر العاملی در (وسائل الشیعه) (20/75) می‌گوید: (معلوم است که بعد از تألیف آن چهار کتاب، کتابهای پیشینهان همگی نابود گشتند، چون هر آنچه که نیاز بود در آنچهار کتاب یافت می‌شد و آنها مشتمل‌تر و موثّق‌تر از کتابهای قبلی بودند). و آن چهار کتاب عبارتند از: (الکافی) تألیف کلینی، کتاب (من لایحضره الفقیه) تألیف ابن بابویة قمی، و کتاب (تهذیب الاحکام) و (الاستبصار) تألیف طوسی، که علما و ائمة شیعه همگی بر آنها اجماع دارند.
الحر العاملی در (وسائل الشیعه) (20/97) می‌گوید: (... هیچ نوعی گمان و ظنّی در مورد رئیس المحدثین و ثقه الاسلام و رئیس الطائفه المحقه وجود ندارد).
منظور از رئیس المحدثین ابن بابویة قمی است، و ثقه الاسلام کلینی، و رئیس الطائفه المحقه طوسی است، که خود موسوی در کتاب المراجعات آنها را ذکر نموده و بدان کتابها هم اشاره داشته است (المراجعات – 14) (ص 76)، موسوی می‌گوید: (هم ثقة الأسلام محمد بن یعقوب الکلینی و هم صدوق المسلمین محمّد بن علی بن بابویه القمّی و هم شیخ الأمّة محمّد بن الحسن بن علی الطوسی از جانب اهل تسنّن مورد اتهام قرار می‌گیرند، و اهل سنّت به چشم حقارت و سخیف بر کتابهای آنها می‌نگرند، در حالیکه این کتابها امانتدار علوم آل محمد(ص) هستند).
من در اینجا نمی‌خواهم کلام بدرازا بکشد، تا که قطعیّت عدم صحت آنرا بیان دارم تا چه برسد به متواتر بودن آن. و قبلاً در مقدمة کتاب هم بیان نمودیم برخی از مطالبی که اتّخاذ آنها ناروا بوده و اطمینان به آنها برای هر انسان مسلمان که از خدا و روز قیامت واهمه داشته باشد غیر ممکن است. و در اینجا به کلام یکی از علمای مقبول و مورد رضایت آنها در رابطه با ارزیابی این کتابها بسنده می‌کنیم. امریکه امکان عدم قطعیّت متواتر بودن و حتی عدم صحّت عموم آنها را بیان می‌دارد و چیزی که گفتة موسوی را در اینجا –یعنی (بحکم صحاحنا المتواتره) – نقض می‌نماید. خوئی درکتاب (معجم رجال الحدیث) (چاپ دوم) (1/17-18) می‌گوید: (براستی اصحاب و یاران ائمه علیهم السلام با اینکه غایت جهد و اهتمام خویش را در امر حدیث و حفظ نمودن آن از نابودی و کهنگی بر حَسَب دستورات أئمة علیهم السلام مبذول داشتند، امّا آنها در دوران تقیّه زندگی می‌نمودند، و نشر احادیث در آن زمان بصورت علنی غیر ممکن بود، پس چطور این احادیث به حدّ تواتر یا چیزی قریب به آن رسیده‌اند؟) و باز در همان کتاب (1/19-20) می‌گوید: (اما احا