دیث الضعیفه و الموضوعه) (2/297) تألیف شیخ‌المحدث محمد ناصر الألبانی که در ردّ احادیث کتاب المراجعات نگاشته بود، و این همه در ضمن احادیث (4881-4975) بود. و هنگامی که این دو کتاب را که تألیف دو شخصیت برجستة علمی هستند یافتم خیلی خوشحال شدم. چون جوابگوی اوقات به تأخیرافتادة من بودند. اما با کمال تأسف جزء دهم آن کتاب را نیافتم و بعداً معلوم شد که هنوز آن را گردآوری ننموده تا به دست چاپ بسپارد. پس خیلی برای ایشان ضروری می‌نماید که به جمع‌آوری احادیث (4881-4975) همت گمارند و خودم هم شخصاً از وی درخواست نمودم.
لذا چاره‌ای نداشتم و از عاقبت کار هم نگران بودم، در نتیجه از خداوند منان استعانت ورزیدم و در این راه از ارشاد و راهنمایی‌های سلف صالح و اقوال ائمة اهل علم مدد جستم و علی‌الخصوص اکثراً تکیه بر گفتار شیخ‌الاسلام ابن التیمیه رحمه‌الله علیه در کتاب (منهاج‌السنه) داشتم.
روشی که برای این کتاب انتخاب نموده‌ام این است که ـ انشاءالله ـ جمله به جمله گفتار مؤلف المراجعات را نقل می‌کنم، و اگر شرحی هم در حاشیة کتاب بیان نموده باشد می‌آورم و سپس شروع به ردّ آن می‌نمایم. و اگر استدلال به آیه و یا حدیثی نموده است، ثابت می‌نمایم که آن آیه و حدیث خلاصة گفته‌ای است که وی آن را دنبال می‌کند. و میزان مستند بودن حدیث را هم بیان می‌کنم. و بعلاوة آن احادیثی که مؤلف المراجعات بیان داشته، احادیث صحیح و معتبر دیگری را هم اضافه می‌نمایم.
براساس موارد زیر شرح و رد مطالب را منحصر می‌نمایم:
1-	بیان نمودن صحت یا عدم صحت آنچه که وی ادعا کرده و از متون مختلف نقل نموده و نیز شرحی را که او بر این متون آورده است. و ما نیز به آن منابع رجوع می‌نماییم و احیاناً منابع دیگری را هم به خواننده معرفی خواهیم کرد و نیز ملاحظة این نکته، که وی اکثر اوقات حدیث و یا روایات زیادی را به غیر منبع اصلی‌اش نسبت می‌دهد، و یا احیاناً به شخص واسطی نسبت داده است. و این‌گونه سبک و روش در مطرح نمودن مفاهیم و روایات، غیرمنطقی و نامناسب است. و بسا فوائد و ارزش مطالب را از بین خواهد برد. و این امکان وجود دارد که صدق و کذب و صواب و خطا باهم اختلاط پیدا کنند.
2-	بحث در مورد اسناد و مدارکی که مرتبط با احادیث و آثاری هستند که در کتاب خود آورده است. و آنچه که در این باب بیان می‌داریم موافق با قواعد مصطلحی است که آن را به اهل این علم نسبت می‌دهند.
3-	بیان وجه احتمالی نصوصی که وی می‌آورد ـ آیات و احادیث ـ و آنچه که او بدان استدلال می‌کند، و رد نمودن آن دلایل از جهت لفظشان تا حد امکان.
4-	بیان بطلان قواعدی که وی از آن متون استنتاج می‌کند یا از غیر آن متون، با دلایلی محکم و قوی.
5-	بیان معانی صحیح آیاتی که می‌آورد، و همچنین بیان نمودن اسباب نزول ثابت آیات با مدارک صحیح از سلف صالح امت اسلامی از صحابه و تابعین و نیز بیان داشتن احادیث صحیح با همان شرایط مذکور.
و در تمام این مراحل از گفته‌های شیخ‌الاسلام ابن تیمیه استعانت نموده‌ام و اگر در این زمینه غیر از وی مطالبی را مورد پسند دیده باشم استفاده نموده‌ام و هر جا که منبعی در دسترس نداشتم، خودم شخصاً به توضیح و تبیین آن می‌پرداختم و هیچ توجه و التفاتی به آنچه که در کتاب المراجعات به شیخ الازهر نسبت داده‌اند نداشتم، چون به راستی اطمینانی به صحت و درستی آن نداشتم. و همچنین هیچ‌گونه فایدة علمی در آن مطالب وجود نداشت، به طوری که سودی به مخاطب برساند ـ والله اعلم ـ و نیز دوست داشتم به این نکته نیز اشاره نمایم، که خیلی وقت‌ها موسوی قاعده، اصل و یا وصفی را ذکر می‌نماید ولی هیچ دلیلی را بر آن نمی‌آورد. پس به آن موارد نیز اشاره داشته‌ام، و سند و دلایلی را هم در همین رابطه بیان نموده‌ام، بعداً دربارة آن بحث خواهیم نمود.
شاید کسی این سؤال را از ما داشته باشد که: تمام متونی که مورد اعتماد من بوده است و نیز متونی که از آنها برای نقد و طرد مطالب کتاب المراجعات استفاده نموده‌ام از کتاب‌های حدیث گرفته تا کتب آثار و کتب جرح و تعدیل ـ کتب رجال الاسناد ـ همگی مربوط به اهل سنت هستند. با این وجود که کتاب‌هایی در همین رابطه نزد اهل تشیع وجود دارد، و آنها نیز همطراز کتاب‌های اهل سنت هستند، و این امکان وجود دارد که مؤلف کتاب مذکور یا کسی دیگر آنها را در برابر گفته‌های شما قرار دهد، و تمام گفته‌های شما را نقض نماید. این پرسش را با دو نکته جواب خواهم داد:

نکتة اول:
مؤلف گمان دارد ـ و همچنین اتباع وی ـ که بدین شیوه و با استفاده از این متون می‌توان در برابر اهل سنت احتجاج نماید، و این متونی که او مورد استفاده قرار داده کاملاً از کتاب‌های اهل تشیع انتخاب شده است. پس این کتاب‌ها فقط وابسته با نوع تفکر آنها بوده، و تنها اهل تشیع آن کتب را مورد استفاده قرار می‌دهند. و می‌خواهد منابعی را که مورد استفاده‌اش بوده در برابر منابع موثّق اهل سنت ارزیابی کند شاید بدین شیوه مقبول اهل سنت گردند، و در نتیجه مخاطب بدان‌ها التزام ورزند. اما برخلاف آنچه که وی خواسته است این منابع مورد رد اهل سنت بوده و هیچ دلیلی بر صحت و توثیق آن نمی‌بینند. و در اینجا نکته دیگری که قابل ذکر است، این است که هرگاه مؤلف مذکور هیچ دلیلی را در کتاب‌های اهل سنت نمی‌یابد، و می‌خواهد مطلب مورد بحثش را تصحیح نماید به ناچار دست به دامن گفتار بزرگان شیعه می‌شود و این نیز اختلاط در تمام شروطی است که در کتابش آورده است.

نکتة دوم: 
بیان نمودن طبیعت آن کتاب‌ها و برخی از مطالبی که در آنها آمده است. که باعث عدم اطمینان ما و همچنین اکثر رجال منصف اهل تشیع است.
در اینجا به تفصیل بیان خواهیم داشت.
..............................................
1) هنگامی که به پایان کتاب نزدیک می‌شدم، فهمیدم که کتابی به عنوان «البینات فی الردّ علی اباطیل المراجعات) در سال (1409 ه‍( در دو جزء از سوی استاد محمود الزعبی در ردّ کتاب المراجعات نوشته شده است. کتابی بود که محتوایی اجمالی و غیرمفصّل داشت و به تشریح خیلی از مطالب نپرداخته بود و برایم معلوم گشت که این کتاب به هیچ نوع از فایده و ارزش کتاب من نخواهد کاست ـ انشاءالله ـ همچنانکه کتاب من نیز ارزش آن کتاب را پایین نمی‌آورد. خداوند پاداش همه ما را به خیر بدهد.
2) نگاه کنید به آنچه در حاشیه قبلی ذکر نمودم در ردّ استاد محمود الزعبی.موسوی: (آیا خداوند ولایت عامه را برای آنها قرار نداد؟ مگر ولایت را بعد از پیغمبر بدانها محصور نساخت؟ بدلیل همین آیة: [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[] وَمَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُونَ] {المائدة:55-56} و در حاشیة (20/64) می‌گوید: (اجماع مفسرین – همانطورکه قوشجی در کتاب شرح التجرید مبحث امامت می‌گوید – بر این هستند که این آی