ی رااز هیچ کس ندارد، چون حاکم در آن کتاب بجز آنچه که به اسناد از سعید بن جبیر روایت کرده، چیزی دیگر نیاورده است. ذی‌الدرجات می‌گوید: منظور از {سأل سائل} نضر بن حارث بن کلده است که گفت: (اللهم ان کان هذا هو الحق ...). و این تنها چیزی است که حاکم آنرا در المستدرک آورده است و عین همان چیزی است که ابن جریر درمورد سبب نزول این آیه روایت کرده است، و چنانکه دیده می‌شود هیچ گونه ذکری نه از علی و نه از اهل بیت(رض) نرفته است. و آنچه که موسوی ادعایش را نموده وبه آن پرداخته تنها و تنها توهّمات و تخیلات ذهنی وی است.موسوی: (و در روز قیامت در مورد ولایت ائمة از مردم پرسش می‌نمایند همانگونه که خداوند فرموده است: [وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ] {الصَّفات:24} )!.این آیه به اتفاق تمام علما در مکه نازل شده و مکّی است، یعنی نزول آن سالها پیش از اعلام حدیث غدیر بوده است، پس چطور می‌توان گفت که مقصود و مراد آن آیه امری بوده است که سالها بعد از نزول آن رویداده است؟ وتمام آنچه را که موسوی درحاشیة (28/66) دربارة سبب نزول این آیه نقل نموده از کتاب (صواعق المحرقه) ابن حجر هیثمی اخذ داشته است، و تنها به ذکر کتاب اکفا کرده و به هیچ وجهی اسناد آنرا بیان نکرده و حتی اشاره‌ای نیز بدان ننموده است. و این چیزی است که صحت آن خیلی بعید بوده و احتجاج به چنین چیزی از سوی هیچکسی جایز و قابل قبول نیست.
عبدالله بن مبارک گفتة زیبایی دارد که می‌گوید: اسناد هم جزئی از دین است و اگر اسناد نمی‌بود هر کسی هر آنچه را که می‌خواست می‌گفت.
کتاب دیلمی (مسند الفردوس) که وی بدان اشاره نموده، کتابی است که در میان اهل علم مشهور و معروف به لبریز بودن آن از مطالب مکذوب و احادیث موضوعه است. و واحدی هم درکتاب (اسباب النزول) خیلی بیشتر از دیلمی به اظهار چنین مطالب مکذوبه و موضوعه‌ای پرداخته است. البته من چنین مطلبی را در کتاب واحدی پیدا نکردم و نمی‌دانم که ابن حجر آنرا از کجا گرفته است، و بالفرض موجود بودن چنین قولی هم، مطمئناً آن از گفتار خود واحدی بوده و هیچگونه اسنادی بر آن وجود ندارد و وی با ایراد چنین مطلبی قطعاً هیچگونه بهره و شائبه‌ای از حقیقت نبرده است.
سپس ابن کثیر در (4/4) تفسیر این آیه را از ابن عباس(رض) نقل می‌نماید که فرموده است: (احبسوهم انهم محاسبون) یعنی: آنها را حبس نمائید زیرا آنها مورد محاسبه قرار می‌گیرند. پس با وجود چنین تفسیری احتجاج او بر این آیه باطل و مردود است، چون تفسیر و گفتة او هرگز بدتر از آنچه نیست که ابن عباس روایت داشته است، زیرا وی دانشمند و حبر امت اسلامی و ترجمان القرآن و از اهل بیت پیامبر است.
شیخ‌الاسلام در (المنتقی) (ص 461-462) می‌گوید: (نگاه کنید به سیاق آیه که در مورد قریش نازل شده است، آنگاه که گفتند: تا می‌رسد به :[احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ(22) مِنْ دُونِ اللهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الجَحِيمِ(23) وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ(24)]. {الصَّفات}. و این نصّی است بر مشرکین و مکذبین و منکرین روز رستاخیز، و آنها در آن روز دربارة توحید و ایمان مورد محاسبه قرار می‌گیرند. پس کجای این آیه دالّ بر محاسبه کردن مردم در مورد ولایت علی دارد؟ آیا اهل تشیع را نمی‌بینید که می‌پندارند دوستی علی و خاندان او با وجود مشرک بودن باز هم سودمند است. پس پناه بر خدا از تفسیر کلام وی بر چنین سیاق و روشی.
«موسوی» (جای هیچگونه شگفتی نیست اگر بگوئیم که خداوند تمام پیامبران را برای اتمام حجّت مسئلة ولایت بر بشریت فرستاده است تا مردم را بدان توصیه نمایند همانگونه که در تفسیر آیة :[وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا] {الزُّخرف:45}  و بلکه مسئلة ولایت همان مسئلة پیمان گرفتن خداوند از زریة بنی‌آدم در روز ازل بود، همچنانکه در تفسیر آن پیداست، و می‌فرماید: [وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى] {الأعراف:172}  
قبلاً در این باره مطالبی را یادآور شدیم و اشاره‌هایی نمودیم. موسوی در اینجا می‌خواهد بگوید که خداوند متعال تمام خلائق را تنها بخاطر علی پدید آورده و این چرخ گردان تنها بخاطر علی و اهل بیت در گردش است، و این ادّعایی است که هیچ مسلمانی حتی در رابطه با پیامبر هم نمی‌تواند آنرا بر زبان راند، پس چطور در مورد علی چنین چیزی را می‌توان مدّعی شد؟ و قبلاً نیز بیان نمودیم که این گفتار کسانی است که از توحید خداوند متعال روی‌گردان هستند و برای خداوند متعال شریک و همتا قائلند و او را نیز همچون خداوند دوست می‌دارند. واین در حالی است که قرآن آنرا ردّ نموده و صراحتاً چنین سخن و ادعایی را باطل می‌داند، آنجا که می‌فرماید [وَمَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ] {الذاريات:56}. [وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اُعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ] {النحل:36} [وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ] {الأنبياء:25}  [يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ] {غافر:15}  و بی‌گمان هیچ انسان عاقلی نمی‌گوید که تمام انبیای گذشته و امتهای آنان دربارة علی و اهل بیت پیامبر(ص) اطلاع داشته‌اند و آنها را می‌شناخته‌اند، و چنین ادعایی تنها ازجانب دیوانگان مطرح است.
و استدلال او بر این آیه [وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا] {الزُّخرف:45}چقدر فاسد و ابلهانه است، زیرا وی به قسمتی از آیه که موافق گفتار خود است تکیه می‌کند و بقیة آنرا رها می‌سازد. و بدین صورت کلام الله را مطابق با خواسته‌های خویش منحرف می‌نماید. این استدلال وی دقیقاً مثل استدلال کسی است که به این قسمت از این آیه: [فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ] {الماعون:4}  استدلال نموده و بقیة آنرا ترک می‌کند. پس ما در اینجا آیة فوق را تماماً ذکر می‌کنیم تا بطلان دلایل وی بهتر نمایان شود، [وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ] {الزُّخرف:45}  پس مقصود و مراد از پرسش مطروحه در این آیه قضیة بزرگی است که خداوند بخاطر آن پیامبران را فرستاده و کتابهای آسمانی را نازل کرده است، و آن عبادت خدا و اقرار به توحید و یگانگی اوست. اما این مردک آخوند آنرا تحریف نموده و آنرا در رابطه با ولایت علی و اهل بیت بکار بسته است، این کجا و آن کجا؟
و تمامی آنچه را که در حاشیة (29/66) ذکر نموده و اخراج داشته بی‌هیچ تردیدی کذب و دروغ است، چون همگی آن مطالب رابه شکلی مبهم بیان نموده و هیچ اشاره‌ای به موضع آن نکرده است. مثل آنچه که به ابی‌نعیم در کتاب (الحلیه)، نسبت داده است، در حال