و بیشتر نقل‌های خود را از سلف خود از قبیل ابن مطهر حلّی گرفته است، و تمام کتاب‌هایي که به عنوان منبع ذکر می‌کند مخصوصاً کتاب‌های ثعلبی و ابو نصیح  را مورد استفاده قرار نداده است. و دوست دارم دو نکته‌ در سخن وی را دنبال نمایم. 
اول: اینکه در حاشیة (1/207) می‌گوید: (و روایات ما در این زمینه از ائمه اهل بیت متواتر است، و حال در (ج 1/106-108) اعتراف حجت کنونی‌شان آیت الله خوئی به نداشتن صحاح متواتر بیان نمودیم که سخن عبدالحسین را رد می‌نماید. 
دوم: در حاشیة (2/207) می‌گوید: (صحاح ما از طریق اهل بیت دربارة آنچه نزول این آیه که تفسیر نمودیم متواتر است، و شکی در آن نیست گرچه بخاری روایت نموده است که در روز عرفه نازل شده است و الحال اهل بیت آگاهترند). 
و ما سؤال می‌کنیم: آیا اين منطق کسی است که می‌خواهد بر مخالف خود اقامه حجت نماید؟ بلکه قسم به خداوند منطق کودکان و دیوانگان است، و حملة او به حجت مخالف فقط به خاطر عدم موافقت با آرزوی اوست، و پاسخ علمی نیست. 
پس چرا روایت بخاری را در برابر کسی رد نموده است که آن را بعد از قرآن صحیح‌ترین کتاب می‌داند؟ 
[و می‌گوید]: گرچه بخاری روایت نموده است چنین نیست؟ آیا می‌توان تصور کرد که مؤلف با این کار خود را احترام می‌نماید؟ و تنها بخاری آن را روایت ننموده است، بلکه امام احمد و مسلم و ترمذی و نسائی و ابن جریر و ابن مردویه آن را روایت نموده‌اند – به جلد یکم صفحة 157-159، نگریسته شود. 
و می‌گوید: (اهل بیت [از بخاری] آگاه‌ترند) اگر منظور او اهل بیت پیامبر(ص) است و این نمونة تازه‌ای نیست و او در همة این مراجعات می‌خواهد به اثبات آن بپردازد پس چگونه به آن احتجاج می‌نماید؟ آیا کسی دربارة حماقت و نیرنگ عبدالحسین با من مخالفت می‌ورزد؟ و دو نفر از بزرگان اهل بیت علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس آن را روایت نموده‌اند به تفسیر ابن کثیر (2/13) و طبری (6/53) نگریسته شود تا رسوائی سخن عبدالحسین بر ملا شود؟ 
و فقرة سوم نیز مانند فقرة دوم حاوی دروغ و تزویری است مفهوم كه آن برای کسی که در آن تأمل نماید یعنی پیامبر حجه الوداع را انجام نداده است جز برای اینکه تا ولایت علی را اعلام نماید. و انجام آن برای ادای حج فرض مکه رکنی از ارکان اسلام است و برای تعلیم امت نبوده است و این نوع گفتار از کسی که می‌گوید: بعثت محمد(ص) و سایر انبیاء جز برای راهنمایی و دلالت بر ولایت علی و اهل بیت نبوده است، بعید نیست. 
پس در خلال مطالب مربوط به ولایت به آنچه به نام نص‌ و حدیث [الدار] در روز انذار مکه نام نهاده است اشاره می‌نماید و آن را در فقرة (20) جداگانه بیان می‌نماید و پاسخ ما بر آن و بیان وضع و دروغ بودن آن در (ج 1/353-355) ذکر شد به آن مراجعه شود و حدیث دیگری که نقل کرده است با عبارت (علی منی و انا من علی و لا یؤدی عنی الا انا او علی) می‌باشد  که در مراجعه – 48 با شماره 15 از آن بحث نمودیم و بر حاشیه آن مطلبی است، هر آنکه در آن تدبر نماید، به دروغ‌پردازی عبدالحسین از اینکه روایت مذکور متعلق به حجه الوداع باشد، پی خواهد برد، و ما هم بیان کردیم که از روی متن حدیث و علل دیگر آن ممکن نیست که مربوط به حجه الوداع باشد و آنچه عبدالحسین را به این اشتباه وارد ساخته است کوتاه فهمی و حماقت و سوء نیت اوست، و بر محققان لازم است كه آگاهانه در این زمینه تحقیق کنند و نتیجه تحقیقات خود را با کلام عبدالحسین تطبیق دهند؛ تا به حقیقت نایل گردند. سپس عبدالحسین می‌گوید: (و چون همراه هزار نفری که همراه او بود برگشت و به درة خم رسیدند جبرئیل آیه تبلیغ را بر وی نازل کرد). و این اشاره اي است به آنچه در مراجعه 12 دربارة نزول آیه: [يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ] {المائدة:67}  در حادثة غدیر است و در (ج 1/156-159) عدم صحت و کذب روایاتی که عبدالحسین به آن اشاره نموده است تبیین نمودیم. 
سپس می‌گوید: (و تمام کسانی که با رسول خدا بودند افزون بر صد هزار نفر از شهرهای مختلف بودند – آن را [امامت علی] از پیامبر پذیرفتند). دروغ آشکاری است، زیرا چگونه صاحب خردی می‌پذیرد که حدیثی مانند حدیث غدیر آنچنان مورد نظر این رافضی است که صد هزار صحابی از پیامبر روایت کرده‌اند؟ 
بر فرض صحت این گفتار کسانی که در حجه الوداع حضور یافته‌اند از این تعداد بیشتر بوده‌اند. 
و فقرة چهارم رافضی آن را با ذکر خطبة علی در «یوم الرحبه» با حدیث غدیر آغاز نموده است، و امام احمد در (مسند) و ابن جریر و نسائی (در خصائص علی) و عبدالله بن احمد در زوائد بر مسند پدرش از طرق متعدد از علی(رض) روایت کرده‌اند و نیز از زید بن ارقم روایت نموده‌اند و حافظ ابن کثیر برخی از آن را در (البدایه و النهایه) (5/210-212 7/346-348) نقل کرده است و خلاصه خطبة مذکور بیانگر این است که علی(رض) کسانی که در یوم الرحبه حضور داشته‌اند به عنوان شاهد و گواه گرفته است. که آنان از رسول خدا(ص) شنیده‌اند که در روز غدیر خم علی(رض) را ستایش نموده است، و روایاتی که عبدالحسین در این فقره نقل نموده است به این مسأله تصریح نموده‌اند، ولی او به علت جهل و نادانی هر دو روایت اخیر در مسند امام احمد (1/119) را به خود احمد بن حنبل نسبت داده است، که واقعیت ندارد بلکه از توضیحات پسرش (عبدالله) بر مسند امام احمد است و هر آنکه به مسند مراجعه نماید به اين مساله پی خواهد برد. و هر کسی حدیث مذکور را مورد تدبر قرار دهد پی خواهد برد که معنایی بیش از آنچه ما در مورد وصیت پیامبر(ص) در روز غدیر نسبت به علی و اهل بیت - با وجود سبب و عامل طرح آن وصیت - بیان کرده‌ایم دلالت نمی‌نماید. [برای اطلاعات بیشتر در این زمینه] به جلد یکم صفحة (451-455) مراجعه گردد، و در این فقره بر کلام عبدالحسین به ذکر نکاتی می‌پردازیم. 
اول: آنچه از فهم و درایت خویش که بر نص حدیث زید بن ارقم که نقل نموده است – افزوده است، و می‌گوید: (ابو طفیل گفته است: بیرون رفتم و گویا چیزی در درونم [نهفته] بود – عدم عمل جمهور امت به این حدیث – و با زید بن ارقم برخورد نمودم ...) و اینکه می‌گوید: (عدم عمل جمهور امت به حدیث مذکور) اضافه بر نص و تحریف مفهوم آن است و تحمیل مطالب نامناسبی است و باطل‌گرایان همیشه چنین می‌کنند چون دلیل شرعی صحیح نمی‌یابند تا بر باطل‌هایشان دلالت نماید با تحریف مفهوم و محتوا و یا افزایش نصوص به تحریف آن روی می‌آورند. 
و چه کسی به این نادان خبر داده است که هدف ابو طفیل از عدم عمل جمهور امت به این حدیث است؟ پس چه کس گفته است که آنها به این حدیث عمل ننموده‌اند؟ 
بلکه بزرگان امت از پیشوایان سلف اولین کسانی‌اند که به حدیث غدیر خم و وصیت پیامبر(ص) نسبت به علی و اهل بیت او عمل نموده‌اند و آنان بر خلاف روافض و ناصبی‌ها همواره دوستدار علی و سایر صحابیان بوده‌اند و میان آنان تفاوتی قائل نبوده‌اند. 
دوم: در نکوهش و سرزنش صحابی بزرگوار انس بن مالک(رض) می‌گوید: (بسیاری مانند انس بن مالک و غیره دعوت امیر المؤمنین به آنان رس