یده بودند، در بار، قصرها و محافل شرب و نوش مقدار زیادی از آلات رفاه و اسباب آسایش را در خود جای داده بود. حسان بن ثابت شاعر مخضرمی( ) (آن دسته از شاعران که هم اسلام و هم جاهلیت را درک کرده باشند، مخضرم نامیه می‌شوند (د.ن.))حفل جبله بن أیهم غسانی را اینگونه وصف نموده است: پنج کنیزک آوازخوان رومی را دیدم که با لحن رومی با ابزار موسیقی رومی آواز می‌خواندند و پنج تای دیگر با لحن مردم حیره آواز می‌خواندند. این کنیزک‌ها را ؛یاس بن قبیصه به وی اهدا کرده بود، کنیزهای زیادی را از سرزمین مکه و اطرافش نیز به مجلس وی می‌فرستادند.
وقتی که جبلّه برای میگساری می‌نشست، مجلسش را با انواع گل‌های یاس، یاسمین و غیره تزیین می‌کردند و در تابستان و زمستان مشک و عنبر مخصوص آن فص را در سینی‌های طلایی می‌چرخاندند.
در تابستان وی و همراهانش لباس‌های تابستانی و در زمستان پوستین‌هایی از پوست گورخر و پلنگ می‌پوشیدند( ).
امرا، سرمایه‌داران، خاندان‌های اشراف و افراد طبقات متوسط اغلب در پی پیروی از عملکردِ شاهان بودند و می‌کوشیدند در لباس، خوراک، مجالس و آسایش‌شان از آنها تقلید کنند و زندگی خویش را بر عادت و رسوم آنها وفق می‌دادند، به همین دلیل سطح زندگی بسیار بالا رفته بود و تمدن‌شان سخت پیچیده شه بود، بسا اوقات تنها یک نفر هزینه‌ای را که مردم یک قریه را سیر می‌کرد و یا مردم یک قریه را می‌پوشاند، صرف لباس و خوراک خویش می‌نمود، باید هر انسانی شریف و دارای مقم، دست به چنین ولخرجی‌هایی می‌زد؛ در غیر این صورت حتماً ورد طعنه و کنایه قرار می‌گرفت و انگشت نمای عام و خاص می‌شد.
شعبی می‌گوید: مردم ایران به میزان اصل و نسب خویش در بین طایفه برای خود کلاه تدارک می‌دیدند، کسی که در شرف به حد اعلی می‌رسید، قیمت کلاهش صد هزار درهم بود، هرمز چون از این دسته بود، قیمت کلاهش که نگین از جواهر داشت صد هزار درهم بود ( ). کامل‌بودن شرف و بزرگی در جامعه‌ی آنها منوط به متعلق بودن به یکی از خاندان‌های هفت‌گانه بود.
اُزاریه در زمان خسرو حکمران حیره بود، وی به نصف شرف رسیده بود و به همین جهت کلاهش نیز پنجاه هزار درهم قیمت داشت( ). لباس‌هایی که رستم به تن داشت به 70 هزار درهم فروخته شد و تنها کلاهش صد هزار درهم قیمت داشت( ).
مردم با این تمدن مرفه و عادات فاسد آن زندگی را به سر نموده بودند و به آن خوی کرده بودن، به گونه‌ای که طبیعت دوم‌شان قرار گرفته بود. بنابراین، برای آنها مشکل بود که حتی در سخت‌ترین شرایط فقر و اضطرار لحظه‌ای هم که شده از این خوشگذرانی و عیاشی فاصله بگیرند و با زندگی ساده و طبیعی دمی بگذرانند، می‌گویند: هنگامی که یزدگرد آخرین پادشاه ایرانیان از مداین گریخت، با خود هزار آشپز، هزار خواننده، هراز مربی پلنگ و هزار مربی شاهین همراه نمود و هنوزهم این تعداد را کم می‌شمرد( ).
هرمزان پادشاه اهواز در خدمت حضرت عمر (رض) آب خواست؛ در لیوانی زبر و چوبی برایش آب آوردند، چون چشمش به لیوان افتاد، گفت: اگر از تشنگی بمیرم نمی‌توانم در چنین لیوانی آب بنوشم، دوباره در ظرفی که مرود پسندش بود برایش آب آوردند( ).
افزایش سرسام‌آور مالیات‌ها
نتیجه ی طبیعی این خوشگذرانی‌ها و عیاشی‌ها چند برابرشدن مالیت و وضع قوانینی بود که جهت حیف و میل اموال کشاورزان، صنعتگران، بازرگانان و پیشه‌وران، اعمال می‌شد. این مالیات‌ها تا مرز به ستوه درآوردن مردم بالا رفته بود، بر شانه‌های مردم سنگینی می‌کرد و کمرها را خم کرده بود.
نویسنده‌ی کتاب ایران در عهد ساسانیان می‌گوید:
«پادشاهان ایران به پذیرفتن هدیه و تحفه از رعیت عادت کرده بودند، این عمل را آیین می‌نامیدند، آیین چیزی غیر از مالیت رسمی بود، در ایام نوروز و جشن مهرگان به زور از مردم هدیه می‌گرفتند، معادنِ طلا در ارمنستان، ملک خصوصی پادشاه و هزینه‌های ویژه‌ی وی بود»( ).
مؤرخ عرب شامی می‌گوید:
«ملت شام موظف بود که جزیه، عشر حبوبات مالیت اموال و مالیت سرانه را بپردازد.
ملت روم دارای درآمدهای مهمی از قبیل گمرکات، معادن، مالیت زمین‌های کاشت گندم و چراگاه‌ها بود که آنها را به شرکت‌هایی به نام «عشارین» اجاره می‌داد، و از دولت هم حق مالیات را بازخرید می‌نمود، در هر ولایتی چندین شرکت بود؛ هر شرکت دارای کارمندانی از قبیل کاتبان و مأموران جمع‌آوری مالیت بود که در لباس بزرگان ظاهر می‌شدند و اغلب بیشتر از آنچه وظیفه‌شان بود از مردم می‌گرفتند، بسا اوقات شهروندان را همانند برده‌ها می‌فروختند.
یک نفر، سیاست امپراتوری روم را به اختصار اینگونه بیان نموده است:
چوپان خوب پشم گوسفندش را می‌چیند، نه این که از ریشه بکند؛ امپراتوران روم دو قرن تمام به چیدن (زوایدِ) ساکنانِ قلمرو خویش بسنده می‌کردند؛ اموال فراوانی از آنان را چاپول می‌کردند و متقابلاً آنها هواره امپراتوران را از دشمنان خارجی حمایت می‌کردند»( ).
توده‌ی بدبخت
بدینگونه شهروندان دو مملکت به دو طبقه‌ی، کاملاً متفاوت تقسیم شده بودند:
1- طبقه‌ی پادشاهان، امرا، سرمایه‌داران، درباریان و خانواده‌ها و طوایف‌شان و کسانی که با آنها ارتباط داشتند؛ این دسته در کمال رفاه و آسایش در بین گلزارها و چمنزارها زندگی می‌کردند؛ نعل اسب‌هایشان از طلا و نقره بود و خانه‌هایشان از دیبا و ابریشم فرش بود.
2- طبقه‌ی کشاورزان، صنعتگران، خرده بازرگنان، پیشه‌وران و کارگران، در بدبختی تمام به سر می‌بردند؛ زیر بار مشکلات زندگی و مالیت‌های کمرشکن توان‌شان را از دست داده بودند، در غل‌ها و زنجیرها دست و پا می‌زدند؛ همانند حیوانات زندگی می‌کردند؛ در زندگی جز کارکردن برای دیگران و بدبختی به خاطر فراهم‌آوردن آسایش دیگران نصیبی دیگر نداشتند و هر وقت از این زندگی تلخ خسته می‌شدند، با مسکرات و ابزار لهو و لعب خود را آرام می‌کردند و هروقت نفس راحتی می‌کشیدند، به محرمات روی می‌آوردند، علی رغم این زندگی توان‌فرسا، می‌کوشیدند در شیوه های زندگی از طبقات بالا تقلید کنند، این موضوع خیلی رنج‌آورتر از سختی‌هایی بود که در راه زندگی ساده و توأم با قناعت، متحمل آن می‌شدند، این پدیده بود که زندگی‌شان را تیره و تار صفایشان را آلوده و خاطرشان را به خود مشغول می‌کرد.

سخنی در معرفی کتاب به قلم سید عبدالماجد غوری
کتاب حاضر یکی از مشهورترین کتاب‌ها و تألیفات استاد سید ابوالحسن ندوی است که از نظر دامنه‌ی انتشار در جهان اسلام گسترده‌ترین، از نظر ترجمه به زبان‌های شرقی و غربی بیشترین و از نظر چاپ و نظر بالاترین کتابی است که تاکنون از چاپخانه‌های جهان اسلام درآمده و تاکنون بیش از 50 نوبت به صورت رسمی وغیر رسمی چاپ شده است.
حکایت این کتاب، چنانچه استاد ندوی خود در صفحات آینده باز می‌گوید، حکایت وجدان و ضمیر است، در تاریخ بشری اواخر سده‌ی نوزدهم مقطعی حساس بود؛ اروپا بر جهان تسلط یافته بود؛ ق