<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">خلفای راشدین در قلمرو نظم و نثر فارسی</a></body></html>طبری در بارۀ اسلام آوردن ابوبکر(رض) شرح کاملی داده است که پیش از رسالت، پیامبر با ابوبکر دوست بود و هنگامیکه ابوبکر در خانه کعبه می‎نشست محمّد(ص) و گروهی از مردم پیش او می‌آمدند و از او می‌خواستند که آنان را راهنمایی کند. روزی به محمّد(ص) می‌گوید: چرا بتها را پرستش نمی‌کنی؟ آن انسان والا پاسخ می‎دهد که؛ بتهایی را که با دست خود می‌سازیم چگونه بپرستیم، این سخن در ابوبکر بسیار تأثیر گذاشت و او را به فکر کردن وادار نمود و زمانیکه جبرئیل امین در غار حراء آیات مبارک سوره عَلَق(1) را بر حضرت محمّد(ص) وحی کرد و خدیجه و علی به اسلام گرویدند، پیغمبر تصمیم گرفت که ابوبکر را به اسلام دعوت کند:
«پس پیغمبر(ص) از خانه بیرون آمد که به خانۀ ابوبکر رود، و ابوبکر از در بیرون آمد که به خانه پیامبر آید. و هردو به راه اندر هم رسیدند و یکدیگر را بپرسیدند. پیغامبر(ص) گفت: من به خانۀ تو می‌آمدم به سگالشی(2).
ابوبکر گفت: من نیز بر این عزم بیرون آمدم که به خانه تو آیم. پیغمبر گفت: تو به چه کار همی آمدی؟ ابوبکر آن حال بگفت. پیغامبر گفت: یک فریشته دِی(3) به نزدیک من آمد و مرا از خدای عزّ وجلّ پیغام آورد و گفت: مردمان را به خدای خوان تا بگروند و مرا به خدایی پرستند و به پیغمبری تو مُقّر آیند. و این بت پرستیدن دست باز دارند و من آمدم تا با تو مشورت کنم تا که را خوانم و این سخن با که گویم؟ ابوبکر گفت: نخست مرا خوان که من دوش بدین تدبیر اندر بودم، و امروز پیش تو بدین کار همی آمدم، و مرا با تو جز این سخن نیست، پیغمبر شاد شد و هم آنجا دین بر او عرضه کرد، و ابوبکر بگروید. و پیامبر(ص) به مسلمانی هیچکس آن شادی نکرد که به مسلمانی ابوبکر.
ابوعُبَیده در کتاب «غریب الحدیث» از پیامبر(ص) روایت کرده است که گفت: هیچکس را اسلام بر وی عرضه نکردم إلا که در آن اندیشه‎ای کرد مگر ابوبکر که وی بی اندیشه مسلمان شد به رغبت»(4).
به گفته طبری، عثمان بن عفّان، عبدالرحمن بن عوف، زیَبر عَوّام، طلحة بن عُبیدالله و سعد بن ابی وقّاص(رض) به دعوت ابوبکر مسلمان شدند(5).
----------------------------------------------------
1) ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِي خَلَقَ(1) خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ(2) اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ(3) ...)
2) چاره جویی،اندیشه کردن، مشورت.
3) روز گذشته، دیروز. 
4) تاریخ نامه طبری/ محمّد بن جریر طبری/38-39 .
5) منبع مذکور/39.سدیدالدین محمد بن محمد بخاری، نویسنده و دانشمند معروف ایرانی در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری و از اعقاب عبدالرحمن بن عوف صحابی معروف است. جدّ عوفی امام ابوطاهر یحیی بن طاهر ابن عثمان از علمای حدیث و معرفت أنساب عرب بود.
عوفی در بخارا به دنیا آمد و تحصیلات خود را در همان شهر به انجام رسانید. پس از آن مدتها در بلاد ماوراء‎النهر و سیستان و خراسان به سیر و سیاحت و دیدار فضلا پرداخت، مدتی هم صاحب دیوان قلج ارسلان خاقان نصرة الدین عثمان بن ابراهیم بود. مقارن حملۀ مغول به سند گریخت و به خدمت ملک ناصرالدین قباجه غوری در آمد و کتاب لُبابُ الألباب را به نام عین‎الملک وزیر این پادشاه تألیف کرد و سپس تألیف جامع الحکایات را به نام ناصرالدین قباجه آغاز نمود. ناصر‎الدین درسال 625 هـ ق. از شمس‎الدین‎التتمش شکست خورد و خود را به رود سند انداخت و غرق شد. جمیع خدم و حشم وی به التتمش پیوستند، از آن جمله عوفی بود که به خدمت وزیر التتمش ابوسعد جنیدی مخصوص گردید و جوامع الحکایات را که نخست می‌خواست به نام ناصرالدین قباجه تألیف کند، به نام این وزیر به رشته تحریر درآورد.
عوفی «فرج بعد از شدت» تألیف تنوخی را هم از عربی به فارسی ترجمه کرده است(1) . این دانشمند بزرگ و نویسنده توانا در «لباب الألباب» در باره خلفای راشدین چنین می‎نویسد:
1- ستایش ابوبکر صدیق و علی مرتضی
در باب دهم، شعراء آل سلجوق (غزنه و لوهور) قصیده‎ای را با مطلع زیر سنائی غزنوی نقل می‌کند که در دو بیت آن به ابوبکر صدیق و علی مرتضی اشاره می‎کند(2) .
ای سنائی گر همی از لطف حق جوئی سنا(3)              عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفی
در شریعت ذوق دین یابی نه اندر عقل ز آنک            قشر عالم عقل داد، مغز، روح انبیا
در خدا آباد یابی امر و نهی و دین و کفر            و احمد مرسل خدای آباد را بس پادشا
چون نباشی خاک درگاه سرای او که هست          پاسبان بام، روح القدس و دربان مرتضا
در حریم مصطفی بوبکر وار اندر خرام               تاسیه روی جفا گردی و خوش روی وفا
عشق را بینی عَلَم بر کرده در میدان صدق             عقل را بینی قلم بشکسته در صدر رضا
2- ستایش مجدالدین بن الرشید به علم علی و عدل عمر
در باب ششم در قصیده‎ای از مجدالدین بن الرشید العزیزی در وصف علاء الملک بوبکر بن احمد، ممدوحش را به علم علی و عدل عمر می‎ستاید(4) .
از ین پیشم دلی بودی کنون با خود نمی‎بینم      	 مگر منزل بدرگاه وزیر دادگر دارد
ضیاء الدین علاء الملک بوبکر بنِ احمد آن        که هم علم علی خواندست و هم عدل عمر دارد
3- حلم عثمان در ذکر فضلاء خراسان
در فصل دوم شمس الدین محمود البلخی، حلم عثمان چنین توصیف می‌شود(5) .
کس مبادا کش زنی بیند بچشم         آنچه یوسف از زلیخا می‌کشد
چرخ رعنا تا تو عاشق می‎شوی            غالیه بر روی زیبا می‌کشد
گر حکیمی ظلم این و آن بکش         حلم عثمان ظلم غوغا می‌کشد
4- ستایش ممدوح به حیدر در لطایف اشعار وزراء و صدور
در باب ششم، در لطایف اشعار وزرا و صدور، در قصیده‎ای از رشید الدین وطواط ممدوح را در میدان نبرد به حیدر تشبیه می‎کند(6) :
در هنر وقت مجارات(7)  چو صاحب(8)  بوده              در وغا روز ملاقات چو حیدر گشته
در اشعار دیگری علی(رض) را چنین می‌ستاید:
خورشید خسروان ملک اتسز که ذات او          در علم چون علی شد و در عقل چون عقیل(9) 
زهی بسان نبی پیشوای دولت و دین                 زهی بسان علی کامکار تیغ و قلم(10) .
تازیانه عدالت عمر ناموس کفر را در هم شکست، در قصیده‎ای بلند از عماد الدین غزنوی ممدوحش را چنین به عدالت ستایش می‎کند(11) :
گرچه محمّد آلت دعوی تمام داشت               ناموس کفر درّه(12)  سهم(13)  عُمَر شکست
در قصیده‎ای از لطف الدین زکی مراغه، ممدوح به عدل عمر و شجاعت حیدر ستایش می‎شود(14) :
ای خداوندی کاندرگه انصاف و مصاف       از تو عدل عُمَر و پر دلی حیدر خاست
----------------------------------------------------------------
1) فرهنگ فارسی – دکتر محمد معین 5 اعلام آ- عُمَر-1221. 
2) تذکرة لباب الألباب- محمّد عوفی- از روی چاپ پرفسور براون با مقدمه و تعلیقات علامه محمد قزوینی و نخبۀ تحقیقات استاد سعید نفیسی و ترجمه دیباچه انگلیسی به فارسی به قلم محمد عباسی. کتابفروشی فخر رازی- چاپ اول – بهار 61- نیمۀ دوم/254،253. 
3) سنا: سناء – روشنی، فروغ – رفعت.
4) لباب الألباب – نیمه اول/162،161. 
5) لباب الألباب – نیمه اول/201.
6) لباب الألباب – نیمه اول/85.
7) با یکدیگر برابری کردن- همقدم شدن. هنرنمایی کرد. 