ته می‌خواند و عُمَر(رض) نماز را با صدای بلند انجام می‎داد، پیامبر(ص) علّت را از هر دو پرسید، ابوبکر گفت: «آنکس که با او مناجات می‌کنم صدایم را می‌شنود. و عمر گفت: خفتگان را بیدار می‌کنم و شیطان را می‎رانم.
رسول‎الله(ص) گفت: بر تو باد یا ابوبکر که بلندتر خوانی. و عُمَر را گفت: تو نرم تر خوان مر ترک عادت را»(18).
----------------------------------------------------------------
1) در حقیقت، صفا صفت صدیق (ابوبکر) است، اگر می خواهی صوفی حقیقی باشی. 
2) کشف المحجوب/ ابوالحسن علی بن عثمان الجُلابی الهجویری الغزنوی/ تصحیح استاد محقق زنده یاد، و–  ژوکوفسکی به اهتمام قاسم انصاری / کتابخانه ظهوری 1358/ صفحه 35. 
3) تزکیه نفس و توجّه به عالم غیر ماده. 
4) که، رسم الخط آن زمان است.
5) منبع مذکور/78. 
6) منبع مذکور/80. 
7) رفت.
8) منبع مذکور/81. 
9) الهام.
10) منبع مذکور/81. 
11) هجویری. 
12) آماده. 
13) رخسار، گونه.
14) که. 
15) منبع مذکور/115-116. 
16) بیداری بعد از محو و یکی از اصطلاحات تصوّف است. 
17) منبع مذکور/289. 
18) منبع مذکور/392. 1- ساده زیستن و دادگری عمر(رض)
عمر(رض) از ساده پوشان و دادگران تاریخ سیاسی و اجتماعی اسلام است، بگونه‎ای که قوِّه ادراک، تیز هوشی، مدیریت، صلابت، ژرف اندیشی و عدالت خواهی او کم نظیر می‌باشد. در همان زمانی که بر منطقۀ وسیعی از جهان حکومت می‎کرد، به اندازه کفافش از بیت المال استفاده نمی‌نمود و چندین رقعه و پینه بر جامه‎اش بود: و از عمر خطّاب(رض) می‎آید که: «وی مرقّعه داشت سی پیوند برآن گذاشته و هم از عُمَر(رض) می‎آید که گفت: بهترین جامها آن بُوَد که مؤنت(1)  آن کمتر بُوَد»(2) .
2- حق بر زبان عمر جاری می شود
در روایت آمده است که: پیامبر(ص) فرمود: «الحقُّ یَنطِقُ علی لسانِ عمرَ» حقّ بر زبان عمر سخن می‎گوید. و نیز گفت: «قَد کانَ فی الأُمَمِ مُحَدَّثونَ فَإن یَکُ فی أُمَّتی فَعُمَرُ».
اندر امّتان پیشین «محدَّثان» بودند و اگر درین امّت باشد، عمر است». از وی می‎آید کی گفت: «اَلعُزْلَةُ راحَةٌ مِن خُلَطاء السُوء» «عزلت راحت بُوَد از همنشینان بد»(3) .
مُحدَّثان کسانی هستند که استعداد ویژه‎ای برابر امور معنوی دارند و قلبشان مرکز الهامات و واردات معنوی است و از جهان‌های ماوراء حسّ خبر می‌دهند.
3- خلوت گزیدن عمر بن خطاب
هجویری دربارۀ خلوت گزیدن عمر بن خطّاب می‎گوید:
«آنگاه این کس اگر چه در میان خلق بُوَد، از خلق وحید بُوَد و همتّش ازیشان فرید بُوَد و این مقامی بس عالی و بعید بُوَد و راست این صفت عمر بود. کی(4)  از راحت عزلت نشان داد و وی به ظاهر اندر میان ولایت امارت و خلافت بود، و این دلیل واضح است کی اهل باطن اگرچه به ظاهر با خلق آمیخته باشند دلشان به حق آویخته باشد و اندر جملۀ حال بدو راجع باشند»(5) .
آنچه که در زمینۀ خلوت و عزلت قابل ذکر است این است که، انسان والا کسی است که در میان جامعه زیست نماید و با مردم روبرو شود و خود را با گناهان و معاصی الهی آلوده نکند و دل را به خالق بسپارد و از دامهای شیطان و نفس نهراسد و پیکار میدان نبرد با عوامل منفی وجود گردد.
روش عمر این بود، و روش همه معرفت شناسان خطّه تاریخ نیز چنین بوده است و خواهد بود.
4- امام حسین و عمر
هجویری داستانی را بیان می‌کند که خطّ السیر معرفتی و تربیتی مربیّان و پدران و مادران مسلمان و غیر مسلمان است به این صورت که روزی عمر می‌بیند که امام حسین(رض) بر پشت پیامبر(ص) سوار شده است و ریسمانی در دهان رسول اکرم می‎باشد. عمر می‎گوید: «نِعْمَ الْـجَمَلُ جَمَلُک یا أبا عبدالله» پیغمبر گفت: «نِعم الراکِبُ هُو یا عُمَر»(6) .
آری! چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.
5- شیطان اسیر عمر است
پیر هجویر به موضوع غلبۀ شیطان بر انسان اشاره می‌کند که همیشه در حوزۀ سیطرۀ ابلیس قرار می‌گیرد و جز بندگان صالح خدا کسی توانایی رهایی از این اسارت را ندارد و به حدیث نبوی زیر استناد می‌نماید:
پیغمبر(ص) گفت: «ما مِن أَحَدٍ إِلاّ وَقَد غَلَبَهُ شیطانُهُ إلاّ عُمَر فَإنَّهُ غَلَبَ شیطانَهُ» «هیچکس نیست کی نه شیطان وی را غلبه کردست، (یعنی هوای هر کسی مر ایشان را غلبه کردست) إلّا عُمَر(رض) که وی مر هوای خود را غلبه کردست»(7) .یعنی همۀ انسان‎ها در تیر رس شیطان قرار می‎گیرند و (اکثراً) مغلوب می‌شوند و عُمَر شیطان و هوای نفسانیش را به بند می‌کشد.
6- ازدواج عُمَر با «أمّ کلثوم» دختر «علی بن ابی طالب»
در کشف المحجوب چنین آمده است:
«و اندر خبرست کی عمربن خطّاب(رض) مر ام کلثوم را دختر فاطمة بنت محمّد مصطفی(ص) خطبه کرد از پدرش علی(رض)، علی گفت: او پس خردست و تو مردی پیری و مرا نیّت است که به برادر زاده خودش(8)  دهم (عبدالله بن جعفر) عمر پیغام فرستاد یا اباالحسن! اندر جهان زنان بسیارند بزرگ و مراد من از أم کلثوم اثبات نسل است نه دفع شهوت لِقولِه(ص) «کُلُّ سَبَبٍ ونَسَبٍ یَنقَطِعُ إلاَّ سَبَبِيْ ونَسَبی»(9) . کنون مرا سبب هست بایدم تا نسب نیز با آن یار باشد با هر دو طرف به متابعت وی محکم گردانیده باشم. علی(رض) وی را بدو داد و زید بن عُمَر(رض) از وی بیامد»(10) .
7- چگونگی مسلمان شدن عمر بن خطّاب(رض)
عمر بن الخطّاب(رض) بشنید کی خواهر و دامادش مسلمان شدند، قصد ایشان کرد با شمشیر آخته و مر قتل ایشان را ساخته و دل از مهر ایشان پرداخته، تا حق تعالی لشکری را از لطف اندر زوایاء سوره (طه) به کمین نشانده تا به در سرای آمد. و خواهرش می‎خواند:
﴿طه(1) مَا أَنزَلْنَا عَلَيْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى(2) إِلَّا تَذْکِرَةً لِّمَن يَخْشَى(3)﴾ (طه: 1- 3)(11) .
جانش صید دقایق آن شد و دلش بسته لطف آن گشت طریق صلح جست و جامه جنگ برکشید و از مخالفت به موافقت آمد»(12) .
آیات شیوا و بلیغ ودل انگیز سورۀ مبارکه (طه) چنان در دل عُمَر تأثیر شگرفی می‌گذارد که ناگهان آن همه دشمنی به علاقه و ایمان تبدیل می‌شود و به حضور رسول گرامی می‎رود و ایمان می‎آورد.
8- عمر و وفات پیامبر(ص)
هنگام وفات پیامبر اسلام(ص) همه اصحاب، بسیار ناراحت و غمگین بودند بگونه‎ای که سر از پا نمی‎شناختند. و عمر(رض) شمشیر برکشید کی هرکه گوید: محمّد بمرد سرش ببرم، صدّیق اکبر بیرون آمد و آواز بلند برداشت و گفت: «أَلا مَن عَبَد محمّداً فَإنَّ محمّداً قَد ماتَ ومَن عَبَدَ رَبَّ محمّدٍ فَإنّهُ حَیٌّ لا یَمُوتُ»(13) . و آنگه برخواند: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴾ (آل عمران: 144)(14) .
عُمَر ساکت شد و دیگر چیزی نگفت.
--------------------------------------------------------
1) مؤنت، مؤونة، خواربار، بار و گرانی، بها، نفقه عیال. 
2) منبع مذکور/50.
3) منبع مذکور/81. 
4) منبع مذکور/82. 
5) منبع مذکور/82. 
6) منبع مذکور/88، «یا اباعبدالله! بهترین شتر، شتر توست! » پیامبر فرمود: «ای عمر! بهترین سوارکار اوست!». «ابا اباعبدالله» ممکن است حسین (رض) بوده باشد. 
7) منبع مذکور/262. 
8) خودش به معنی خودم.
9) هر سبب و نسبی قطع می شود جز سبب و نسب من. 
10) منب