رند باطل می‌شود، اگر عصمت او باطل شد،اصل مذهب رافضی باطل است، پس واضح است اگر آنها اجماع را قبول نداشته باشند اصل مذهبشان باطل است، و اگر اقرار کردند که اجماع حجّت است باز مذهبشان باطل است، پس در هر و حالت بطلان مذهب آنها روشن است.رافضی گفته است: (ما بیان نمودیم نصّی که دلالت بر امامت علی دارد ثابت است، پس اگر اجماعی بر خلاف نصّ واقع شده است اشتباه بوده، چون اجماع واقع بر خلاف نصّ نزد آنها نیز اشتباه است).
جواب از چند جهت: اوّل: توضیح باطل بودن آنچه که بر امامت علی قبل از سه خلیفه دلالت دارد گذشت.
دوّم: نصوصی بر خلافت آن سه نفر قبل از علی دلالت دارند. 
سوّم: اینکه گفته شود: اجماع معلوم دلیل قطعی است نه خبر سمعی، بخصوص اگر نصوص زیادی با آن موافق باشد آن خبر باطل است: یا بخاطر اینکه پیغمبر  آن را نفرموده، و یا اینکه دلالتی بر موضوع ندارد. 
چهارم: تعارض اجماع معلوم و نصّ معلوم ممتنع است،چون هر دوی آنها حجت قطعی هستند، و تعارض در قطعیات ممکن نیست، بخاطر لزوم وجود مدلولات آنها، پس اگر تعارض داشتند جمع بین ضدین روی می‌دهد. حقیقتاً اجماع معلوم و نصّ معلوم بر خلافت ابوبکر صدّیق(رض) دلالت دارند،و هر چه غیر از نصّ معلوم و اجماع معلوم باشد باطل است، و نصّی که رافضه می‌گویند ما دروغ بودن آنرا بداهتاً می‌دانیم و دلایل فراوانی بر دروغ بودنش وجود دارد.رافضی گفته است: (دوّم: آنچه از پیغمبر ص روایت می‌کنند که ایشان فرموده‌اند: (اقتدوا باللذين من بعدي ابی بکر و عمر).
یعنی: به دو نفری که بعد از من می‌آیند اقتدا کنید یعنی ابوبکر و عمر.
جواب: روایت ممنوع است، از این جهت که بر امّت دلالت داشته باشد، چون اقتداءِ به فقها مستلزم امامت آنها نیست، و همچنین ابوبکر و عمر در بعضی از احکام با هم اختلاف داشته‌اند، اقتدا به آنها ممکن نیست، و همچنین با حدیثی که از پیغمبر ص روایت می‌کنند (أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم).
یعنی: اصحاب من مثل ستاره هستند به هر کدام اقتدا کنید هدایت یافته‌اید) با اینکه بر عدم امامت آنها اجماع دارند.
جواب از چند جهت: اوّل: اینکه گفته شود: این حدیث به اجماع علمای حدیث قویتر است از نصّی که در امامت علی روایت می‌کنند، این امر در کتب معتمد اهل حدیث معروف است، آنرا ابوداود در سننش و احمد در مسندش و ترمذی در جامعش روایت نموده‌اند(1)  امّا نصّی که دلالت بر امامت علی داشته باشد در هیچکدام از کتب معتمد اهل حدیث وجود ندارد، و اهل حدیث بر باطل بودن آن اجماع دارند، حتّی ابومحمّد بن حزم گفته است: (هیچ روایتی از هیچ کس در این نصّ ادّعا شده نیافتم، مگر روایتی واهی از مجهولی تا مجهولی که کنیه‌اش ابوحمراء است، در تمام مخلوقات او را نشناختیم که چه کسی است(2) ). با صحیح دانستن نصّ بر علی طعنه زدن به این حدیث غیر ممکن است.
و امّا دلالت دلیل در فرموده پیغمبر ص (با للذين من بعدي)، او خبر داده است که آنها بعد از او هستند، دستور داده که به آنها اقتدا شود، اگر آنها ظالم یا کافر باشند، دستور پیروی از آنها را نمی‌داد، چون پیغمبر دستور پیروی از ظالم را نمی‌دهد، ظالم نمی‌تواند اسوه‌ای باشد که مردم او را امام قرار دهند، به دلیل فرموده خداوند: ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾. (البقره: 124).
«پیمان من به ستمگران نمی‌رسد».
دلیل بر این است که ظالم امام واقع نمی‌شود، امام قرار دادن کسی همان اقتدا نمودن به اوست، پس وقتی که به اقتدا نمودن به کسانی که بعد از او می‌آیند دستور می‌دهد، و اقتدا نمودن به کسی امام قرار دادن اوست، با اینکه از این خبر داده که بعد از او می‌آیند، دلالت بر امامت آنها دارد، دستور داده که آنها را بعد از خودش امام قرار دهند، و این مطلوب است.
و امّا ادّعایش: (آنها در بسیاری از احکام اختلاف داشته‌اند) چنين نبوده، بلکه اگر اختلافی معلوم شده باشد بسیار ناچیز بوده، اغلب در چیزی که اختلاف داشته‌اند از یکی از آنها دو روایت وارد شده، که یکی از روایت‌ها با رأی دیگری موافق بوده، مانند: پدر بزرگ با برادران، از عمر دو روایت است که یکی از آنها با رأی ابوبکر موافق است.
و امّا قولش: (أصحابي كالنجوم... الخ) این حدیث وجود ندارد، و همچنین در حدیث لفظ «بعدی یعنی بعد از من» وجود ندارد، و دلیل در اینجا «من بعدی» است، و همچنین در حدیث امر به پیروی نمودن و اقتداءِ در آن وجود ندارد، امّا در این امر به پیروی نمودن از آنها موجود است.
---------------------------------------------------
1) نگا: سنن ترمذی(5/271-272) و ابن ماجه(1/37) و مسند امام احمد (5/383-399-402).
2) نگا: الفصل(4/161-162).رافضی گفته است: (سوّم: فضایلی که در مورد ابوبکر وارد شده است مانند آیه‌ی غار و ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى﴾. (الليل: 17).
«به زودي باتقواترين مردم از آن (آتش سوزان) دور داشته مي‌شود».
و ﴿قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ﴾. (الفتح: 16).
«به متخلفان از اعراب بگو: «بزودى از شما دعوت مى‏شود كه بسوى قومى نيرومند و جنگجو برويد».
و دعوت کننده همان ابوبکر است، که روز بدر در جایگاه انیس رسول اللّه ص بود و بر پیغمبر بخشش داشته و در نماز امام بوده. 
رافضی گفته است: جواب: وجود ابوبکر در غار هیچگونه فضیلتی برای او ندارد، چون ممکن است به این سبب پیغمبر ص او را همراه خود نموده باشد تا امرش را (خیانت) آشکار نکند. و همچنین: چون آیه دلالت بر مفهوم مخالفش دارد «لا تحزن» یعنی: غم مخور، دلیل بر ضعف و کم صبری و عدم یقین او به اللّه تعالی است و دلیل عدم رضایتش از هم سرنوشتی با پیغمبر ص و عدم رضایت به قضاء و قدر خداوند است. و چون حزن اگر اطاعت باشد ممکن نیست که پیغمبر ص از آن نهی کند، و اگر معصیّت باشد فضیلتی را که ادّعا می‌کند رذیلت است. 
و همچنین: چون قرآن هر جا که صحبت از نزول سکینه می‌کند مؤمنین را با رسول اللّه ص در آن سکینه شریک می‌سازد به استثنای این مورد، و هیچ نقصی از آن بزرگتر نیست. ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى﴾. یعنی با تقواترین از آن دور داشته خواهد شد» منظور از آن ابودحداح است آنگاه که نخلستانی برای همسایة آن خرید، پیغمبر ص نخلستانی را در بهشت به صاحبش پیشنهاد کرد اگر آن را به همسایة آن نخلستان ببخشد، امّا او قبول نکرد، ابودحداح که آن معامله را از پیغمبر ص شنید آنرا خرید و به همسایة نخلستان بخشید، پیغمبر ص در مقابل آن بستانی را در بهشت به او معاوضه داد. و امّا قول اللّه تعالی: ﴿قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ﴾. 
منظور این است که شما را دعوت خواهیم کرد به سوی قومی، چون منظور کسانی هستند که از صلح حدیبیه تخلف نمودند، آنها التماس کردند که برای غنیمت خیبر خارج شوند، امّا اللّه تعالی آنها را منع نمود آنجا که می‌فرماید: ﴿قُل لَّن تَتَّبِعُونَا﴾. (الفتح: 15).
چون خداوند غنیمت خیبر را برای کسانی قرار داد که در صلح حدیبیه شرکت د