نی که این اسامی را داشته‌اند، باز هم کراهت از این نامها وجهی ندارد، زیرا بدیهی است که پیغمبر ص آنها را با همین اسامی صدا می‌زده است و مردم نیز همین گونه بوده‌اند.
و بسیاری از روافض گمان می‌کنند که آن خلفاء منافق بوده‌اند، و پیغمبر ص نیز می‌دانست، ولی این نیز دلیل مناسبی نیست زیرا به فرض صحت این گمان نیز باید گفت: آیا پیغمبر آنها را با این اسامی صدا می‌زد یا نه؟
علی بن ابی‌طالب (رض) نیز فرزندانش را با همین اسامی نامگذاری کرده است، بنابراین ثابت می‌شود که از دیدگاه اسلام گذاشتن این اسامی بر فرزندان – چه آن خلفاء کافر بوده باشند و چه مسلمان – جایز است، و هر کس از صدا زدن افراد با این اسامی کراهت داشته باشد، باید شدیدترین مخالف دین اسلام باشد.
باید به این نکته نیز اشاره کرد که چنانچه نام شخصی علی یا جعفر یا حسن یا حسین و یا از این قبیل باشد، روافض با وی معامله می‌کنند، و او را اکرام می‌نمایند، و این واقعاً جای تعجب دارد.
از حماقت‌های دیگرشان اینکه: روافض چندین جایگاه را برای انتظار امام مهدی مشخص نموده‌اند، مثل سرداب سامرا که تصور می‌کنند امام در آنجا ناپدید شده است، و مکان‌های دیگر. و جالب‌تر اینکه همیشه یک چهارپا – مثل قاطر، اسب و غیره – در آنجا نگاه می‌دارند که هر وقت امام خروج نمود، بر آن سوار شود، و صبح و شام، و یا اوقات دیگر شخصی را در آنجا مأمور صداکردن امام می‌نمایند که مرتب می‌گوید: ای مولای ما! خارج شو. و در آنجا اسلحه به دست و آماده هستند، در حالی که کسی در آنجا نیست که با او بجنگند. بعضی از آنها نیز هیچ وقت نماز نمی‌خوانند از ترس اینکه مبادا امام خروج نماید، و آنها درحال نماز باشند و از خدمت او باز مانند. و حتی از مکان‌های دورتری مثل مدینه نیز در ده روز آخر ماه رمضان و اوقات دیگر به طرف مشرق می‌ایستند و با صدای بلند ندا سرمی‌دهند و خروج امام را از وی می‌خواهند.
بدیهی است که حتی اگر امام وجود هم می‌داشت. چنانچه از جانب خدا مأمور می‌گردید که خروج نماید، خروج می‌کرد، چه روافض او را صدا بزنند و چه صدا نزنند، و چنانچه خداوند اجازه خروج را به او ندهد، امام نیز نمی‌تواند ندای آنها را برآورده سازد. و اگر خارج شود، خداوند او را مورد تأیید خود قرار داده و مرکب در اختیار او قرار می‌دهد و یاران و حامیانی برایش مهیا می‌سازد، و بنابراین نیازی نیست که چند نفر که در دنیا تلاش و کوشش بیهوده می‌کنند و تصور می‌کنند بهترین کارها را انجام می‌دهند، همیشه در آن مکان منتظر امام بمانند. خداوند کسانی که افرادی را می‌خوانند که دعایشان برآورده نمی‌سازند، مورد عیب‌جویی قرار داده و می‌فرماید: ﴿ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِکُونَ مِن قِطْمِيرٍ(13) إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا يُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِيرٍ(14)﴾. (فاطر: 13-14).
«او شب را در روز داخل مى‏كند و روز را در شب; و خورشيد و ماه را مسخر (شما) كرده، هر يك تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه مى‏دهد; اين است خداوند، پروردگار شما; حاكميت (در سراسر عالم) از آن اوست: و كسانى را كه جز او مى‏خوانيد (و مى‏پرستيد) حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما مالك نيستند. اگر آنها را بخوانيد صداى شما را نمى‏شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمى‏گويند; و روز قيامت، شرك (و پرستش) شما را منكر مى‏شوند، و هيچ كس مانند (خداوند آگاه و) خبير تو را (از حقايق) با خبر نمى‏سازد».
این سرزنش در حالی است که آن بتها وجود و حضور داشته‌اند، و حتی احیاناً شیاطین نیز با دعاکننده آن بتها سخن گفته‌اند. پس کسی که شخص معدومی را مورد خطاب قرار دهد حالش از کسی که یک موجود را مورد خطاب قرار می‌دهد بدتر است، حتی اگر آن موجود از جمادات باشد. و کسی که امام منتظری را مورد خطاب قرار دهد که خداوند او را حتی خلق هم ننموده است، گمراهی‌اش از گمراهی بت‌پرستان شدیدتر است. و اگر بگوید: من معتقد هستم که امام وجود دارد، در آن صورت سخنش مثل کلام همین افراد است که می‌گویند: ما معتقدیم که این بت‌ها حق شفاعت در نزد خدا را دارند، و همین مسأله باعث شده که بت‌پرستان، چیزی را بپرستند که نه سودی برایشان دارد و نه زیانی، و می‌گویند: اینها شفیعان ما در نزد خدا هستند.
مقصود اینکه هر دو گروه – بت‌پرستان و روافض - چیزی و یا کسی را مورد خطاب و دعا قرار می‌دهند که بی‌حاصل است، اگرچه مشرکان بت‌های خود را شفیعان بارگاه الهی بشمارند، و روافض بگویند: مخاطب ما امامی معصوم است و او را ولی خود بدانند، و بر این موالات ثابت قدم باشند، مثل موالات مشرکان با خدایان خودشان. و اگرچه روافض امامت را رکنی از ایمان بدانند که دین جز با وجود آن کامل نمی‌شود، همچنانکه بعضی از مشرکان نیز چنین بوده‌اند: ﴿مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَکِن کُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ(79) وَلاَ يَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِکَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(80)﴾. (آل عمران: 79-80).
«براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!» بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آن‏گونه كه كتاب خدا را مى‏آموختيد و درس مى‏خوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!). و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مى‏كند؟!».
مادامی که حال افرادی که ملائکه و پیغمبران را پروردگاران خود می‌گیرند، چنین باشد، حال کسی که امامی معدوم را پروردگار خود بگیرد چگونه خواهد بود؟
خداوند می‌فرماید: ﴿اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِکُونَ﴾. (التوبه: 31).
«(آنها یهودیان و نصارى) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنين) مسيح فرزند مريم را; در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتائى را كه معبودى به حق جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مى‏دهند».
و حدیث صحیحی در ترمذی و غیره از عدی بن حاتم روایت شده که گفت: ای رسول خدا! آنها که علمای خود را عبادت نمی‌کردند. پیغمبر ص فرمودند: «إنهم أحلوا لهم الحرام 