ست که همه علماء بر این قول متفق‌اند که دروغ در بین روافض از همه طوایف بیشتر رایج است.
اصل بدعت روافض از الحاد و زندیقی سرچشمه می‌گیرد، و به عمد دروغ‌گفتن در بین آنها بسیار است، و خود به آن اقرار می‌کنند، به گونه‌ای که می‌گویند: تقیه دین ماست، و تقیه یعنی اینکه یکی از آنها چیزی به زبان بیاورد که مخالف درون و باطنش می‌باشد، و این همان کذب و نفاق است. با این وجود روافض ادعا می‌کنند که تنها آنها مؤمن می‌باشند. و سابقان نخستین را مرتد و منافق می‌دانند، و آنچه را که خود در آن سرآمد همه هستند به دیگران نسبت می‌دهند، زیرا در بین گروههایی که در ظاهر مسلمان شده‌اند، هیچ گروهی از روافض به نفاق و ارتداد نزدیک‌تر نیست. و منافقان و مرتدان هیچ طایفه‌ای به اندازه منافقان و مرتدان روافض نمی‌باشند، و این در بین غالیان از نصیریه و غیره و ملحدان و اسماعیلیه و امثال آنها مشهود است.
و تکیه‌گاه روافض در امور شرعی، مطالبی است که از بعضی از اهل بیت برایشان نقل می‌شود که بعضی از آن منقولات صحیح است و بعضی هم عمداً و یا سهواً به دروغ نسبت داده شده است. و علمایشان مثل علمای حدیث نیستند که بتوانند منقولات صحیح را از ضعیف تفکیک کنند. و در صورت صحت نقل، سه اصل را پشتوانه پذیرفتن خبر واحد اهل بیت نموده‌اند: 
1- اهل بیت مثل پیغمبر ص معصوم هستند.
2- هر چه را که یکی از اهل بیت می‌گوید، از پیغمبر ص نقل می‌کند و به این ترتیب ادعای عصمت آن نقل را می‌کنند.
3- اجماعی که یکی از عترت در آن باشد، حجت است و ادعا می‌کنند که عترت دوازده نفرند، و ادعا می‌کنند که هر چه از یکی از آنها نقل شود، همه عترت بر آن اجماع نموده‌اند.
این پشتوانه اصول پذیرش اخبار در نزد روافض است، و همچنانکه در جای خود بیان می‌کنیم این اصول فاسد هستند. روافض بر قرآن تکیه نمی‌کنند، بر حدیث اعتماد نمی‌ورزند، و اجماع را تنها به این دلیل می‌پذیرند که معصوم در آن سهیم است، قیاس را نمی‌پذیرند، حتی اگر واضح و آشکار باشد.
و در مسایل عقلی و نظری نیز متأخرانشان فی‌الجمله بر کتب معتزله اعتماد می‌نمایند. و معتزله، هم عاقل‌ترند و هم صادق‌تر. هیچ یک از معتزلی‌ها خلافت ابوبکر، عمر و عثمان – ن – را مورد طعن قرار نمی‌دهد، و بلکه معتزله بر صحت خلافت آنها اتفاق‌نظر دارند.
در مورد تفضیل خلفاء بر یکدیگر نیز بزرگان معتزلی و جمهور ایشان ابوبکر و عمر را افضل می‌دانند، و بعضی از متأخرانشان در مسأله تفضیل قائل به توقف‌اند، و بعضی نیز علی را افضل می‌دانند، و بین اینها و بین زیدیه نسبت و ارتباطی به خاطر تشابه در مسایل توحید، عدل، امامت و تفضیل پدید آمده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:35.txt">روافض گمان می‌کنند امامت از مهمترین اصول دین است</a><a class="text" href="w:text:36.txt">شرک بعضی از صوفیه و رافضی‌ها، حتی در ربوبیت خدا</a><a class="text" href="w:text:37.txt">الیاس و خضر زنده نیستند</a><a class="text" href="w:text:38.txt">اصول دین از دیدگاه امامیه</a><a class="text" href="w:text:39.txt">تناقض‌گویی روافض پیرامون امامت در گفتار و کردار</a><a class="text" href="w:text:40.txt">معرفت امام بدون انجام اعمال صالح فایده‌ای ندارد</a><a class="text" href="w:text:41.txt">امامت از واجبات دین نیست</a></body></html>مولف رافضی می‌گوید: ... اما بعد: این رساله‌ای شریف و مقاله‌ای لطیف است که مشتمل بر مهمترین مطالب احکام دین و ارزشمندترین مسایل مسلمانان می‌باشد که همانا عبارت است از مسأله امامت، که با درک آن نیل به درجه کرامت حاصل می‌شود، و یکی از ارکان ایمان است. رکنی که باعث خلود در بهشت و رهایی از غضب خدای رحمان می‌گردد، و پیغمبر ص فرمودند: «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية». یعنی هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خویش را نشناسد، بر جاهلیت مرده است.
با تألیف این کتاب به بارگاه سلطان اعظم، مالک هستی ملتها، پادشاه پادشاهان عرب و عجم، ولی‌نعمت و بانی خیر و کرم، ملک الملوک بخشنده و یاور ملت و حق و دین، «اولجایو خدابنده» خدمتی نموده‌ام و در آن خلاصه دلایل را به صورت مختصر ذکر نموده‌ام و به رؤوس مسایل اشاره کرده‌ام و آن را «منهاج الكرامة في معرفة الإمامة» نامیده‌ام، و آن را در چند فصل تدوین نموده‌ام: 
فصل اول: در ذکر آراء و مذاهب در مورد این مسأله.
فصل دوم: در اینکه مذهب امامیه واجب الاتباع است.
فصل سوم: در ذکرادله امامت امام علی (رض) بعد از رسول خدا ص.
فصل چهارم: در ذکر دوازده [معصوم].
فصل پنجم: در ابطال خلافت ابوبکر، عمر و عثمان.
در نقد کلام مولف باید گفت: این کلام از چندین وجه قابل بررسی و تأمل است.
1- اینکه امامت از مهمترین مطالب احکام دین و ارزشمندترین مسایل مسلمانان باشد، به اجماع مسلمانان کذب و بلکه کفر است، زیرا ایمان به خدا و رسولش از مسأله امامت مهمتر است.
و این حقیقت بدیهی است چنانچه کافر تنها با گفتن شهادتین مؤمن محسوب می‌شود و این همان چیزی است که پیغمبر ص قبل از هر چیزی به خاطر آن با کفار جنگید، همچنانکه احادیث روایت شده از ایشان در کتب صحاح و غیره در حد مستفیض است مبنی بر اینکه ایشان فرمودند: «أمرت أن أقاتل الناس حتى يشهدوا أن لا إله إلا الله وأني رسول الله ويقيموا الصلاة ويؤتوا الزكاة فإذا فعلوا ذلك عصموا مني دماء هم وأموالهم إلاَّ بحقها»(1) .
یعنی: به من امر شده که با مردم بجنگم تا اینکه شهادت بدهند که هیچ معبودی به حق نیست جز خدای یگانه، و شهادت بدهند که من رسول خدا هستم، و نماز بر پا دارند، و زکات بدهند، وقتی چنین کردند جان و اموالشان از من مصون خواهد ماند، مگر به سبب حقی که بر آنها ثابت گردد.
خداوند می‌فرماید: ﴿فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ ﴾. (التوبه: 5).
«(اما) وقتى ماه‏هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد; و آنها را اسير سازيد; و محاصره كنيد; و در هر كمينگاه، بر سر راه آنها بنشينيد! هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد; زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است».
و همچنین پیغمبر ص وقتی علی (رض) را به خیبر فرستاد، همین سفارش را به وی نمود. پیغمبر با کفار نیز همین گونه رفتار می‌کرد و با توبه ایشان از کفر، از قتال با آنها دست می‌کشید و به هیچ وجه بحثی از امامت نمی‌کرد، خداوند نیز می‌فرماید: ﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِي الدِّينِ﴾. (التوبه: 11).
«(ولى) اگر توبه كنند، نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، برادر دينى شما هستند;و ما آيات خود را براى گروهى كه مى‏دانند (و مى‏انديشند)، شرح مى‏دهيم».
به این ترتیب صرف توبه کفار باعث می‌شد برادر مؤمنان گردند، و کفاری که در ع