وف و صحیح استناد می‌ورزند، و بی‌شک قول اینان موجه‌تر از قول کسانی است که می‌گویند: خلافت علی یا عباس از طریق نص ثابت می‌گردد. زیرا این مدعیان دلیلی جز کذب و بهتان ندارند و بطلان ادعایشان بسی بدیهی است، و هر کس احوال اسلام را بشناسد، به بطلان ادعایشان پی می‌برد. و یا اینکه این مدعیان به احادیثی استناد می‌ورزند که الفاظشان بر این معانی قاصرند، مثل حـدیث جانشینی علی در غـزوه تبوک و غیره که در جای خود – ان شاء الله – در مورد آن نیز صحبت خواهیم کرد.
در جواب این رافضی باید گفت: اگر خلافت باید منصوص باشد، قائل‌شدن به نص مبنی بر خلافت ابوبکر شایسته‌تر از قول به وجود نص مبنی بر خلافت غیر اوست، و اگر وجود نص لازم نیست، ادعا باطل است.
دیدگاه صحیح در این باره این است که پیغمبر ص مسلمانان را متوجه خلافت ابوبکر گردانید و آنها را با امور متعددی از اقوال و کردارش به این مسأله ارشاد فرمودند، و اخباری وجود دارد که خبر از استخلاف او می‌دهد، و این خلافت را می‌ستاید. پیغمبر ص خواست که میثاقی برای او بنویسد: سپس پی برد که همه مسلمانان بر انتخاب او اتفاق‌نظر دارند، بنابراین چیزی ننوشت و به این اتفاق‌نظر عمومی اکتفا ورزید.
سپس در ایام بیماری‌اش در روز پنج‌شنبه تصمیم به نوشتن آن مسأله گرفت ولی هنگامی که بعضی از اصحاب دچار شک شدند که آیا این قول پیغمبر ص به خاطر بیماری است و یا دستوری است واجب الاتباع؟ پیغمبر ص به علمش به انتخاب ابوبکر توسط خدا و مؤمنان اکتفا کرده و از نوشتن خودداری نمود. اگر تعیین ابوبکر بر امت مشتبه می‌گردید، پیغمبر ص حتماً به تبیین آن می‌پرداخت و بیانی که جایی برای عذر باقی نگذارد، ایراد می‌فرمود ولی از آنجا که قراین و دلایل متعدد، مشخص کرده بود که ابوبکر تعیین می‌شود و اصحاب به این حقیقت پی برده بودند، مقصود حاصل شده بود.
و به همین دلیل عمر بن خطاب در خطبه‌ای که در محضر مهاجرین و انصار ایراد کرد، فرمود: کسی در بین شما نیست که بسان ابوبکر همه مطیع او باشند(10) . و نیز در صحیحین از او روایت شده که در محضر مهاجرین و انصار در سقیفه گفت: تو – ای ابوبکر! – بهترین ما و سرور ما و محبوبترین ما در نزد رسول خدا ص می‌باشی(11) . و کسی این سخن عمر را انکار نکرد و هیچ کس نگفت: کسی از ابوبکر به خلافت سزاوارتر است، و کسی بر سر آن با او منازعه ننمود، به جز تعدادی از انصار که به طمع انتخاب یک امیر از انصار و یک امیر از مهاجران با او منازعه کردند و البته نزاع اینان با نصوص متواتر منقول از پیغمبر باطل می‌گردد.
همگی انصار نیز به جز سعد بن عباده که طالب ولایت بود، با او بیعت نمودند و هیچ یک از صحابه نگفته‌اند: پیغمبر ص نصی مبنی بر خلافت غیر ابوبکر ایراد نموده است، چه خلافت علی و چه عباس و چه غیر آن دو. و نه علی و نه عباس و نه دوستداران آن دو ادعای خلافت یکی از آن دو تن را نموده‌اند، و نه ادعا کرده‌اند نصی مبنی بر خلافت آنها وجود دارد. و بلکه هیچ صحابه‌ای نفرموده است: در بین قریشیان، چه از بنی‌هاشم و چه از غیر بنی‌هاشم، شخصی وجود دارد که از ابوبکر به خلافت سزاوارتر است، و همه این مسایل، حقایقی هستند که علمای آگاه به آثار، سنن و احادیث بر آن واقفند.
خلافت ابوبکر صدیق مسأله‌ای است که نصوص صحیحی بر صحت و ثبوت آن دلالت دارند و بیان می‌کنند که این خلافت مورد رضای خدا و رسول خدا ص می‌باشد. و این خلافت با بیعت مسلمانان و انتخاب آنان منعقد شده است، انتخابی که نتیجه اطلاع آنان از تفضیل ابوبکر بر غیره توسط خدا و پیغمبر می‌باشد، آنها می‌دانستند که در نزد خدا و رسولش، ابوبکر شایسته‌ترین صحابه برای این امر است.
به این ترتیب خلافت ابوبکر(رض) با نص و اجماع ثابت می‌شود: نص دلالت بر رضایت خدا و رسولش از این خلافت و صحت آن دارد، و بیان می‌کند که خدا به آن امر فرموده و آن را مقدر نموده است، و مؤمنان او را انتخاب کردند، و این از صرف نوشتن یک میثاق بالاتر است. زیرا در آن صورت ثبوت خلافتش تنها یک میثاق نوشته شده می‌بود. ولی وقتی مسلمانان بدون میثاق مکتوب او را برگزیدند و نصوصی بر صحت کارشان گواهی می‌دهد، این انتخاب به این معنی است که ابوبکر (رض) دارای چنان فضایلی بوده است که با آن از غیر خود متمایز گشته، و به این ترتیب صحابه او را به خلافت سزاوارتر دیده‌اند. چنین مسأله‌ای به میثاقی خاص نیاز ندارد، همچنانکه پیغمبر هنگامی که خواست این مسأله را برای ابوبکر بنویسد به عایشه فرمود: «ادعي لي أباك وأخاك حتى أكتب لأبي بكر كتاباً فإني أخاف أن يتمنى متمن ويقول قائل أنا أولى ويأبى الله والمؤمنون إلاَّ أبابكر»(12) .
یعنی: پدر و برادرت را برایم صدا بزن تا برای پدرت نوشته‌ای بنویسم که می‌ترسم [بعد از من] کسی [به خلافت] چشم طمع بورزد و کسی بگوید: من شایسته‌ترم. و خدا و مؤمنان جز ابوبکر را برنمی‌تابند.
این حدیث در صحیحین روایت شده و در بخاری آمده که پیغمبر ص فرمودند: «لقد هممت أن أرسل إلى أبي ‌بكر وابنه وأعهد أن يقول القائلون أو يتمنى المتمنون ويدفع الله ويأبى المؤمنون»(13) .
یعنی: خواستم [کسی را] دنبال ابوبکر و پسرش بفرستم و میثاقی ببندم تا اینکه [مبادا] کسی [در مورد خلافت] چیزی بگوید و یا طمعکاران در آن طمع ورزند در حالی که خدا و مؤمنان او را بر نمی‌تابند.
بنابراین پیغمبر ص می‌خواست چیزی در این باره بنویسد، سپس پی برد که مسأله بدیهی و واضح است و به گونه‌ای نیست که نزاع در مورد آن قابل قبول باشد و مردمان، معاصر پیغمبر ص بهترین امتی بودند که برای جهانیان پدید آمده‌اند و این دوران بهترین دوران امت اسلامی است. بنابراین مردم در این امر واضح و آشکار نزاع نخواهند کرد.
نزاع یا به خاطر نادانی است و یا سوء نیت، که هر دو در اینجا منتفی بود زیرا علم به فضیلت ابوبکر آشکار بود، و سوء نیت از جمهور امتی که بهترین نسل بودند، واقع نمی‌شود و به همین دلیل پیغمبر ص فرمود: «يأبى الله والمؤمنون إلاَّ أبابكر».
بنابراین ترک کتابت این مسأله توسط پیغمبر ص به خاطر علم ایشان به فضیلت ابوبکر صدیق بوده است، و شایستگی ابوبکر برای خلافت، او را از نوشتن میثاق بی‌نیاز می‌کرد. پس نوشتن آن را به خاطر عدم نیاز به آن و ظهور فضیلت و لیاقت ابوبکر صدیق(رض) ترک نمود، زیرا که این خود از میثاق بالاتر است.
------------------------------------------------
1) بخاری، 5/5 و مواضع دیگر و مسلم، 4/1856.
2) احمد، 5/382 و ترمذی، 5/271.
3) بخاری، 5/6 و مواضع دیگر و مسلم، 4/1860.
4)  ابوداود، 4/289 و ترمذی، 3/368.
5) بخاری، 7/119 و مسلم، 4/1857.
6) منابع این حدیث قبلاً بیان گردید.
7) منابع این حدیث قبلاً بیان گردید.
8) بخاری، 9/83 و مسلم، 3/1454.
9) مسلم، 4/1856.
10) نگا: بخاری، 8/169 و مواضع دیگر و مسلم، 3/1317.
11) بخاری، 5/7.
12) قبلاً منابع این حدیث ذکر گردید.
13) قبلاً منابع این حدیث ذکر گردید.رافضی می‌گوید: «اهل سنت می‌گویند: امام بعد از رسول خدا ص ابوبکر است که با بیعت عمر و رضایت چهار نفر حاصل شده است».
در جوا