َعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾. (النور: 55). «خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد».
متضمن توصیف جمیع آنهاست به صفتی که در آنها غالب است، مثل همین مسأله در آیه: ﴿مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ﴾. (الفتح: 29). 
«(اما توصيف ایشان در انجیل چنین است) همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالي‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند مي‌گرداند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند)».
مغفرت و پاداش اخروی در آخرت برای تک‌تک افرادی که آیه شامل آنها می‌شود، حاصل می‌گردد. بنابراین باید سبب این مغفرت و پاداش ذکر گردد که عبارت است از ایمان و عمل صالح، وگرنه احتمال وجود یک منافق در بین آنها نیز وجود دارد.
خلاصه اینکه هر جای قرآن که خطاب به مؤمنان، متقیان و محسنان می‌باشد و آنها را ستایش و تمجید می‌کند، صحابه اولین مصادیق این آیات از بین امت می‌باشند، همچنانکه به صورت مستفیض از پیغمبر ص روایت شده که «خير القرون القرن الذي بعثت فيهم، ثم الذين ييلونهم، ثم الذين يلونهم»(11) .
یعنی: بهترین مردم، مردمی هستند که من در میان آنها مبعوث شده‌ام، سپس مردمی که بعد از آنها می‌آیند، و سپس مردمی که بعد از آنها می‌آیند.
وجه دوم: که بیان دروغ مؤلف و تحریف منقولات تاریخی در مورد احوال صحابه بعد از وفات پیغمبر ص می‌باشد.
مؤلف رافضی می‌گوید: «بعضی از آنها حکومت را برای خودشان طلب نمودند و اکثر مردم به خاطر دنیاطلبی با او بیعت کردند».
جواب: مرادش ابوبکر است، زیرا اکثریت مردم با او بیعت نمودند.
بدیهی است که ابوبکر خواستار به حکومت‌رسیدن خودش – نه به حق و نه به ناحق – نبود، بلکه گفت: من به یکی از این دو نفر یعنی عمر بن خطاب و ابوعبیده به عنوان امیر راضی‌ام.
عمر گفت: به خدا سوگند! اگر خود را پیش بکشم تا گردنم زده شود و این کار مرا از نزدیک‌شدن به گناه بازدارد، برایم خوشایندتر از آن است که امیر قومی ‌باشم که ابوبکر در بین آنهاست. و این الفاظ حدیث در صحیحین ثبت شده است(12) .
و از او نقل شده که گفت: مرا رها کنید، مرا رها کنید. مسلمانان او را برگزیدند و با او بیعت کردند زیرا به بهترین بودن وی واقف بودند. همچنانکه عمر در سقیفه در حضور مهاجران و انصار به ابوبکر گفت: تو سرور ما و بهترین ما و محبوب‌ترین ما در نزد رسول الله ص می‌باشی. و کسی این کلام عمر را رد نکرد. این مطلب نیز در صحیحین آمده است(13) .
مسلمانان ابوبکر را برگزیدند همچنانکه پیغمبر به عایشه فرموده بود: «ادعي لي أباك وأخاك حتى أكتب لأبي بكر كتاباً، لا يختلف عليه الناس من بعدي، ثم قال: يأبى الله والمؤمنون أن يتولى غير أبي ‌بكر»(14) .
یعنی پیغمبر ص به عایشه فرمودند: پدرت (ابوبکر) و برادرت را صدا بزن تا برای ابوبکر نوشته‌ای بنویسم، مبادا مردم بعد از من در مورد او اختلاف پیدا کنند، سپس فرمود: خداوند و مؤمنان ولایت غیر ابوبکر را برنمی‌تابند.
بنابراین خداوند با تقدیر خود و به صورتی مشروع او را والی گردانید و به مؤمنان دستور داد، ولایتش را بپذیرند و آنها را به پذیرش ولایت او ارشاد نمود بدون اینکه ابوبکر طالب آن باشد.
وجه سوم: اینکه گفته شود: به فرض که ابوبکر خود طالب ریاست بود و اکثریت نیز با او بیعت نمودند، ولی باز علت بیعت را دنیاطلبی دانستن دروغی آشکار است. زیرا ابوبکر متاعی دنیایی به آنها نداد و خودش در زمان پیغمبر ص اموالش را انفاق نموده بود، وقتی پیغمبر خواست صدقه جمع‌آوری کند، ابوبکر کل اموالش را آورد و چون پیغمبر ص از او پرسید: برای اهل و عیالت چه چیزی باقی گذاشته‌ای؟ جواب داد: خدا و پیغمبر را برای آنها باقی گذاشته‌ام(15) .
آنهایی که با او بیعت کردند نیز نسبت به متاع دنیایی بی‌رغبت‌ترین مردم بودند و همان کسانی بودند که خداوند آنها را ستایش کرده است، و هر کسی زهد عمر و ابوعبیده و امثال آن دو را می‌داند و به انفاق انصار مثل أسید بن حضیر و ابوطلحه و ابوایوب آگاهی دارد.
و به هنگام وفات پیغمبر ص بیت‌المالی وجود نداشت تا ابوبکر چیزی از آن را به آنها بدهد، و نه دیوانی داشتند که حقوقی برای آنها مشخص کرده باشد، و انصار و نیز مهاجران هر کس دارایی خودش را داشت و بس.
و سیره ابوبکر در تقسیم اموال نیز تساوی بین جمیع مردم بود که علی نیز همین سیره را دنبال نمود، و علی نیز در قبال بیعت مردم همان چیزی را به آنها داد که ابوبکر داده بود، در حالی که از شریف‌ترین قبایل بود و بنی عبدمناف که شریف‌ترین طایفه قریش بودند به بنی‌امیه - مثل ابوسفیان بن حرب و غیره - از همه نزدیکتر بودند و بنی‌هاشم مثل عباس و غیره، همه با او بودند.
ابوسفیان و غیره خواستند بنابر عادت جاهلیت امارت را نصیب بنی ‌عبدمناف گردانند، ولی نه علی و نه عثمان و نه سایرین به ندای آنها لبیک نگفتند، و این لبیک‌ نگفتن یا به خاطر علمشان بود و یا به خاطر دین‌داری‌شان.
بنابراین جمهور مسلمانان از طریق بیعت با ابوبکر به چه ریاست و ثروتی رسیدند؟ مخصوصاً که ابوبکر حقوق و مزایای سابقان اولیه مهاجر و انصار را با سایر مسلمانان مساوی می‌دانست و می‌گفت: اینان – سابقان – برای رضای خدا ایمان آورده‌اند، و اجرشان به عهده خداست و این کالای دنیوی باید به همه برسد.
و وقتی عمر به او گفت: تفاوت قائل‌شدن در تقسیم حقوق بین سابقین و غیرسابقین کار خوبی است. ابوبکر در جواب فرمود: آیا ایمانشان را از آنها بخرم؟
به این ترتیب ابوبکرحقوق سابقین مهاجر و انصاری که قبل از همه دنباله‌رو آنها شدند مثل عمر، ابوعبیده و أسید بن حضیر و غیره را با حقوق طلقاء که در عام‌الفتح ایمان آوردند، یکسان قرار داد، و بلکه حقوق آنها را با کسانی که بعد از وفات پیغمبر ص ایمان آوردند، یکسان گردانید. پس آیا ولایت ایشان سود و منفعتی دنیوی برای بیعت‌کنندگان به همراه داشت؟
وجه چهارم اینکه گفته شود: اهل سنت نسبت به روافض مثل مسلمانانند نسبت به مسیحیان؛ مسلمانان به عیسی ؛ به عنوان بنده و پیغمبرخدا ایمان دارند، ولی نه مثل مسیحیان در مورد او غلو می‌کنند، و نه مثل یهودیان در مورد او جفا می‌ورزند. و مسیحیان در مورد او ادعای الوهیت می‌کنند، و می‌خواهند او را بر محمد و ابراهیم و موسی برتر شمارند، و بلکه حواریون او را نیز بر این پیغمبران برتر می‌دانند، همچنانکه روافض ادعا می‌کنند کسانی که در رکاب علی جنگیدند مثل محمد بن ابوبکر و اشتر نخعی بر ابوبکر و عمر و عثمان و جمهور مهاجران و انصار برترند، ولی مسلمان در مورد عیسی جز حقیقت را نمی‌گوید. اما اگر می‌خواهی به جهالت مسیحیان در این باره پی ببری و