رت و سلطه ندارد، نمی‌توان پشت سر او یک نماز جمعه و یا جماعتی برپا کرد، و نمی‌تواند در جهاد و در حج امام باشد، حافظ حدود و فیصله کننده خصومات باشد، حقوق مردم از سایرین و از بیت‌المال توسط چنین امامی به صاحبش نمی‌رسد، و چنین امامی نمی‌تواند امنیت راهها را برقرار کند. زیرا همه این امور به شخص قدرتمندی نیاز دارند که از عهده انجام آنها برآید و کسی اطرافیان قدرتمندی نداشته باشد، توان این کار را نداشته و باعث می‌شود غیر او متصدی این امور گردند. بنابراین کسی که انجام این امور را از امامی بخواهد که قادر به انجام آن نیست، جاهل و ظالم است. و کسی که برای تحقق آن از فرد یا افرادی کمک می‌گیرد که بر انجام آن قادرند، چنین شخصی عالم، راهیافته و حکیم است، زیرا این کار مصلحت دین و دنیایش را فراهم می‌آورد، در حالی که آن شخص دیگر از رسیدن به مصلحت دین و دنیا محروم می‌گردد. 
وجه هشتم: می‌توان گفت: این ادعا کذب محض است که گفته شود: همه خلفاء مشغول اموری مثل شراب خواری و فسق و فجور بوده‌اند و حکایاتی که در این باره در مورد آنها روایت می‌شود، بعضی کذب و دروغ است. بدیهی است که بعضی از آنها عادل و زاهد بوده‌اند مثل عمر بن عبدالعزیز و المهدی بالله. و اکثر خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس که مرتکب منکرات هم می‌شدند، آن را اظهار نمی‌کردند، اگر چه بعضی از آنها هم به ارتکاب بعضی از گناهان مبتلا شده باشند، که بعضی از این مبتلایان توبه کردند و بعضی نیز دارای چنان حسناتی هستند که می‌توان گفت باعث محو و تکفیر آن سیئات می‌شود، همچنانکه مبتلا شدن به مصیبت باعث تکفیر خطاها و اشتباهات بعضی از آنها می‌شود. خلاصه اینکه خلفاء و پادشاهان، کارهای نیک و حسناتشان بزرگ، و گناهان و اشتباهاتشان نیز بزرگ است، اگر چه بعضی از اینها چنان گناهانی دارند که هیچ یک از آحاد مؤمنان گناهانی به این بزرگی را ندارند، ولی در مقابل حسناتی هم دارند که هیچ یک از آحاد مؤمنان قادر به انجام آن نیستند، مثل امر به معروف و نهی از منکر، اقامه حدود، جهاد با دشمن، رساندن حقوق به مستحقان و منع بسیاری از مردم از ظلم و اقامه عدالت در گستره وسیع.
ما ادعا نمی‌کنیم که خلفاء از ظلم و گناه در امان بوده‌اند، همچنانکه نمی‌گوییم: بسیاری از مسلمانان از ظلم و گناه مصون‌اند، بلکه می‌گوییم: ارتکاب ظلم و معصیت از ناحیه بعضی از مسلمانان و زمامداران و عموم مردم مانع از آن نمی‌شود که در چارچوب اطاعت از خدا مورد همکاری و مشارکت قرار گیرد.
و اگر بگوید: منظورم ائمه دوازده‌گانه است.
در جواب می‌گوییم: آنچه را که علی بن حسین، ابوجعفر و امثال این دو از جدشان – پیغمبر ص - روایت می‌کنند، مقبول است همچنانکه حدیث صحیح غیر اینها نیز مقبول است، ولی اگر مردم در نزد مالک، شافعی و احمد احادیث بیشتری از آنچه در نزد موسی بن جعفر، علی بن موسی و محمد بن علی است، نمی‌یافتند از این افراد عدول نمی‌کردند و سراغ آنها نمی‌رفتند، وگرنه اهل علم و دین چه غرض و مقصودی دارند که از موسی بن جعفر به سوی مالک بن انس عدول کنند، در حالی که هر دو معاصر و اهل یک دیارند؟
و اگر کسی گمان کند که این ائمه شیعه علم ذخیره ‌شده‌ای داشتند که در نزد غیر ایشان نبود ولی آن را کتمان می‌کردند.
باید به چنین شخصی گفت: علمی که کتمان می‌شود، چه فایده‌ای برای مردم دارد؟
علمی که به زبان نیاید و کتمان بماند مثل ثروتی است که مورد انفاق و استفاده قرار نگیرد. مردم چگونه به کسی اقتداء ورزند که علم مکتوم را برایشان بیان نمی‌کند؟ علم مکتوم مثل امام معدوم است، هیچکدام فایده‌ای نمی‌رسانند و باعث تحقق لطف و مصلحت نمی‌شوند. اگر گفته شود: ائمه علم خود را در نزد خواصشان بیان می‌کردند و نه در نزد این ائمه دیگر.
در جواب باید گفت: این دروغ و کذب محض است، زیرا جعفر بن محمد که بعد از او مثل او نیامده است، ائمه‌ای از او علم اخذ کرده‌اند، مثل: مالک، ابن عینیه، شعبه، ثوری، ابن جریج، یحیی بن سعید و علمای بزرگ و مشهور دیگری از این قبیل.
به علاوه هر کس گمان کند که این بزرگواران علم خود را از امثال آن علماء کتمان نموده و آن را تنها به قومی تعلیم می‌دادند که مجهول بوده و نام نیکی از آنها در بین امت وجود نداشت، چنین شخصی گمان بد و نادرستی در مورد آن بزرگواران برده است، زیرا در بین علمای اهل سنت علمایی بوده‌اند که در محبت خدا و رسولش و اطاعت از او و رغبت به حفظ دین و تبلیغ آن و دوستی دوستداران دین، و دشمنی بر دشمنانش و صیانت آن از افزوده شدن و نقصان به مرحله‌ای رسیده بودند که هیچ یک از شیوخ شیعه حتی به آن مرحله نزدیک هم نشده بودند و این حقیقت برای کسی که از اوضاع هر دو گروه مطلع باشد، بدیهی است و می‌توان در هر زمانی به این حقیقت پی برد، مثل مصنف همین کتاب «منهاج الندامة»، که در نزد امامیه برترین عالم زمان خودش بوده و بلکه بعضی گفته‌اند: در مشرق زمین در علوم به طور مطلق برتر از این شخص یافت نمی‌شود. با این وجود، کلامش نشان می‌دهد که نسبت به احوال، اقوال و اعمال پیغمبر اسلام ص جاهل‌ترین مخلوقات است، چراکه دروغهایی را روایت می‌کند که دروغ بودنشان از زوایای مختلفی مشهود و بدیهی است. پس اگر به کذب بودن آن عالم و آگاه باشد، باید بگویم که از پیغمبر ص روایت شده که فرمودند: «من حدّث عني بحديث وهو يرى أنه كذب فهو أحد الكاذبين».
یعنی: هر کس حدیثی را از من نقل کند که به دروغ بودن آن آگاه است، خودش یکی از دروغگویان است.
و اگر مؤلف نسبت به کذب بودن آن اخبار بی‌اطلاع باشد، نشان می‌دهد که نسبت به احوال پیغمبر ص جاهل‌ترین مردم است، همچنانکه گفته شده: 
فإن كنت لا تدري فتلك مصيبة
		وإن كنت تدري فالمصيبة أعظم

چون نمی‌دانی، مصیبتی است. و اگر بدانی [و دانسته به اشتباه بروی] مصیبت بزرگتری است.مؤلف رافضی می‌گوید: «گمان نمی‌کنم هیچ یک از حقیقت‌جویان و طالبان علم به این مذاهب واقف گردند و از صمیم قلب مذهبی غیر از مذهب امامیه برگزینند، اگرچه در ظاهر برای طلب دنیا به غیر این مذهب در آیند، چرا که مدارس و وقف‌هایی به آنها اختصاص داده می‌شود تا بنی‌عباس [عباسیان] از این طریق سلطه خود را استمرار بخشند و باور به امامت خودشان را به عوام بقبولانند».
در جواب باید گفت: این کلام را کسی نمی‌گوید، مگر اینکه نسبت به احوال اهل سنت از همه مردم جاهل‌تر باشد و یا اینکه دروغگوترین و یا دشمن‌ترین مردم باشد.
بطلان این کلام از وجوه مختلفی بدیهی است: اهل سنت قبل از تأسیس مدارس قوی‌تر و ظاهرتر بوده‌اند. مدارس در بغداد و در اثنای صده پنجم تأسیس شدند: نظامیه در حدود چهار صد و شصت تأسیس شد و بر محوریت یکی از چهار مذهب بود، در حالی که مذاهب اربعه شرق و غرب جهان اسلام را فرا گرفته بود و هیچ یک مدرسه‌ای نداشتند. عباسیان نیز در نزد مالکیه در مغرب اصلاً مطرح نمی‌شده‌اند.
به علاوه اهل سنت قبل از عباسیان ظاهرتر و قوی‌تر بوده‌اند، زی