که در پی استماع برای او پیش آمده‌اند، بر او می‌آمرزد، و هر کس به نوشته‌ای نگاه کند که فضایل علی در آن نوشته شده است، خداوند گناهانی را که از نگاه کردن برای او پیش آمده‌اند، بر او می‌آمرزد. سپس فرمود: نگاه کردن به رخسار امیر المؤمنین عبادت است، و خداوند ایمان هیچ بنده‌ای را نمی‌پذیرد مگر اینکه ولایت علی را قبول و از دشمنانش برائت جوید. 
و از حکیم ‌بن حزام، از پدرش، از جدش، از پیغمبر ص نقل شده که فرمود: مبارزه علی با عمرو بن عبود در روز خندق برتر از کار [خیر] امت من تا روز قیامت است. 
و از سعد بن ابی وقاص نقل شده که معاویه ‌بن ابو سفیان به او امر کرد که علی را سب و لعن کند ولی او خودداری ورزید. معاویه گفت: چه چیزی باعث شده که به علی ناسزا نگویی؟ جواب داد: به خاطر سه چیزی که پیغمبر ص فرمودند که اگر یکی از آنها مال من بود، برایم از شتران اصیل سرخرنگ بهتر بود که پیغمبر ص آنها را هنگامی که در یکی از غزوه‌هایش علی را جانشین خودش کرده بود، به او فرمود: علی گفت: آیا مرا با زنان و کودکان می‌گذارید؟ پیغمبر ص به او فرمود: آیا دوست نداری که برای من به منزله هارون برای موسی باشی؟ جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست. و در روز جنگ خیبر شنیدم که پیغمبر ص می‌فرمود: پرچم را به شخصی می‌دهم که خدا و پیغمبر را دوست دارد و خدا و پیغمبر او را دوست دارند. راوی می‌گوید: ما جلو رفتیم. پیغمبر ص فرمود: علی را برایم صدا بزنید. علی آمد در حالی که چشم درد داشت. پیغمبر ص بزاق دهان خود را در چشم او قرار داد و پرچم را به او سپرد، سپس خداوند گشایش و پیروزی را نصیب او نمود. و این آیه نازل شد: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ﴾. (آل عمران: 61).
«بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود».
پیغمبر ص بعد از نزول این آیه علی، فاطمه و حسن و حسین را صدا زد و فرمود: اهل بیت من اینها هستند. 
در جواب مولف باید گفت: همین اخطب خوارزم تصنیفی در این باب دارد که از این احادیث ساختگی در آن بیان کرده، احادیثی که کذب بودن آنها برای کسی که کمترین آشنایی با حدیث داشته باشد، پوشیده نمی‌ماند، چه برسد به علمای علم حدیث و محدثان. و اخطب نه محدث است و نه از علمای این رشته است، و نه شخصی است که در این زمینه به او مراجعه می‌شود، و هر محدثی می‌داند که احادیث او ساختگی هستند. و این مولف رافضی نیز گفته بود: احادیثی را ذکر می‌کنم که در نزد اهل سنت صحیح باشد، و آن را در اقوال و کتب مورد اعتمادشان نقل کرده باشند، پس چگونه احادیثی را نقل می‌کند که اهل سنت بر کذب و ساختگی بودن آن اتفاق نظر و اجماع دارند، و در هیچ یک از کتب حدیثی مورد اعتماد نقل نشده، و هیچ یک از ائمه حدیثی آن را صحیح نشمرده‌اند. بنابراین ده حدیث اول تا آنجا که در مورد قتل عمرو بن عبدود توسط علی نقل کرده، هم کذب و ساختگی هستند. در مورد حدیث امر معاویه به سعد مبنی بر ناسزاگویی به علی و خودداری کردن او و بقیه ماجرا تا آخر حدیث صحیح بود. و مسلم آن را در صحیح خودش نقل کرده است(1)  و حدیث مشتمل بر سه فضیلت برای علی(رض) است ولی این فضایل مختص او نیستند و از خصائص مختص ائمه هم نیستند. زیرا جانشین پیغمبر شدن در غزوه امری است که بارها اتفاق افتاده و غیر علی نیز این مسئولیت را به عهده گرفته‌‌اند، و جانشین شدن علی در مقایسه با دیگران کامل‌تر و با ارزش‌تر نبوده است، و به همین دلیل علی به پیغمبر ص فرمود: آیا مرا با زنان و کودکان جا می‌گذارید؟ پیغمبر ص جز در غزوه تبوک، در همه غزوات دیگر مردی مؤمن از مهاجران و یا انصار را در مدینه جانشین خودش می‌کرد، در غزوه تبوک پیغمبر ص به همان مسلمانان امر فرمود که با او بروند و کسی جز زنان و کودکان و مردان عاصی و معذور در مدینه نماندند و به همین دلیل هم بود که علی دوست نداشت جانشین پیغمبر ص شده و در مدینه بماند و به ايشان ص عرض می‌کند: آیا مرا با زنان و کودکان جا می‌گذارید و مرا با خودتان نمی‌برید؟ و پیغمبر ص برایش توضیح می‌دهد که جانشین شدن نقص و عیب نیست، همچنانکه موسی هارون را به خاطر امانتداری‌اش جانشین خود کرد و من نیز تو را به خاطر امانتداری جانشین خودم می‌سازم، با این تفاوت که موسی پیغمبری را جانشین خود ساخت ولی بعد از من پیغمبری نیست. 
این تشبیه پیغمبر ص، تشبیه در اصل جانشین کردن است، زیرا موسی هارون را جانشین خود بر جمیع بنی اسرائیل کرد ولی علی را تنها بر تعداد اندکی جانشین کرد، چون بقیه صحابه با پیغمبر ص و در میدان نبرد بودند. به علاوه، تشبیه علی به هارون از تشبیه ابوبکر به ابراهیم و عیسی، و تشبیه عمر به نوح و موسی بزرگتر نیست، این چهار پیغمبر از هارون با فضیلت‌تر هستند و نیز ابوبکر و عمر هر کدام به دو پیغمبر تشبیه شده‌اند. بنابراین تشبیه آنان بزرگتر از تشبیه علی به هارون بوده است. باید اضافه کرد افراد زیاد دیگری نیز در جانشین پیغمبر شدن با علی برابرند و آنها نیز جانشین پیغمبر ص شده‌اند.
---------------------------------------------------
1) نگا: مسلم، 4/1871. مولف رافضی می‌گوید: «از عامر بن واثله نقل شده که گفت: در روز مشورت برای تعیین خلیفه سوم بعد از عمر با علی بودم که به آنها می‌گفت: حجت و برهانی ارائه می‌دهم که عرب و عجم قدرت مقابله و هماوردی با آن را نداشته باشد، سپس گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا هیچ یک از شما [اهل شوری] قبل از من به توحید خدا نایل شده است؟ گفتند: خیر. 
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا هیچ یک از شما برادری مثل برادر من، جعفر طیار، دارد که در بهشت با ملائکه باشد؟ گفتند: خیر.
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا هیچ یک از شما عمویی مثل عموی من حمزه دارد که شیر خدا و پیغمبر و سید الشهداء باشد؟ گفتند: خیر.
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا هیچ یک از شما همسری مثل همسر من فاطمه دارد که دختر محمد ص و سرور زنان بهشتی باشد؟ گفتند: خیر.
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا هیچ یک از شما جز من دو فرزند مثل حسن و حسین دارد که سروران جوانان اهل بهشت باشند؟ گفتند: خیر.
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا هیچ یک از شما ده مرتبه با پیغمبر نجوی نمود که برای نجوی صدقه بدهد؟ گفتند: خیر.
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا پیغمبر به هیچ یک از شما جز من فرمود: «هر که من مولای اویم، پس علی نیز مولای اوست، خداوندا! دوست بدار هر که علی را دوست می‌دارد، و دشمن بدار هر که علی را دشمن می‌دارد، همانا حاضران این را به غایبان برسانند»؟ گفتند: خیر.
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، وقتی که پیغمبر ص دعا کرد که: خدایا! محبوب‌ترین بندگان در نزد خودت و خودم را نزد من بیاور تا با من از گوشت این پرنده بخورد، آیا هیچ یک از شما آنجا رفت؟ گفتند: خیر.
گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا وقتی دیگران شکست خورده برگشتند و حضرت فرمود: «پرچم را به کسی می‌دهم که خدا و پیغمبرش را دوست دارد، و خدا و پیغمبر او را دوست دارند و 