اعشان بر جنگ جمل و صفین است، زیرا که از بعضی از متکلمان نقل شده که منکر جنگهای جمل و صفین بوده‌اند، ولی چنین انکاری – هر چند باطل – در مورد جنگ یمامه و اینکه مسیلمه کذاب ادعای نبوت کرده و به همین خاطر با او جنگ شده، از کسی نقل نشده است.
ولی انکار این مطلب توسط روافض و جهلشان نسبت به آن به منزله انکار مدفون بودن ابوبکر و عمر در جوار پیغمبر ص و انکار دوستی ابوبکر و عمر با پیغمبر ص و ادعای نص پیغمبر مبنی بر خلافت علی می‌باشد، و بلکه بعضی از روافض منکر این حقیقت هستند که زینب، رقیه و أم کلثوم دختران پیغمبر ص باشند و می‌گویند: اینها دختران خدیجه از شوهر قبلی‌اش بوده‌اند که قبل از پیغمبر ص و کافر بوده است.
بعضی از روافض می‌گویند: عمر دختر علی را غصب کرد تا با او ازدواج کند و ازدواج غصبی را انجام داد. بعضی می‌گویند: آنها ضربه‌ای به شکم فاطمه زدند تا سقط جنین کند و سقف خانه‌اش را بر اهل خانه ویران کردند، و امثال این دروغهایی که هر کس کمترین بویی از علم و معرفت برده باشد به دروغ بودن آنها پی می‌برد. روافض دائماً متعرض امور معلوم، بدیهی و متواتر شده و آن را انکار می‌کنند و به امور معدوم و غیرحقیقی و غیر واقعی روی آورده و در صدد اثبات آن هستند. بنابراین روافض بیشترین نصیب را از آیه زیر برده‌اند که می‌فرماید: ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ ﴾. (العنكبوت: 68).
«چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بسته يا حق را پس از آنكه به سراغش آمده تكذيب نمايد».
چرا که روافض دروغ می‌بافند و حقیقت را تکذیب می‌کنند و این صفت مرتدان است.
آنها ادعا می‌کنند که ابوبکر و عمر و هر که از آنها پیروی کرد، مرتد شده‌اند. در حالی که خواص و عوام می‌دانند که ابوبکر همان کسی است که با مرتدان مبارزه کرد. بنابراین ادعای آنها مبنی بر اینکه اهل یمامه مظلوم بوده و به ناحق کشته شدند و اینکه مبارزه با اهل یمامه را محکوم کرده و کار اهل یمامه را تأویل می‌کنند. همه اینها نشان می‌دهد که اینها – روافض – خلف آن سلف اهل یمامه هستند و البته صدیق (رض) و پیروانش در هر زمانی با مرتدان می‌جنگند. 
مولف می‌گوید: «اهل سنت بنو حنیفه را مرتد می‌دانند، به این خاطر که زکات را به ابوبکر ندادند».
این کلام آشکارترین و بدیهی‌ترین دروغ است. ابوبکر(رض) تنها به این علت با بنو حنیفه جنگید که به مسیلمه کذاب ایمان آورده بودند، و به نبوت او معتقد گشته بودند. آنها که زکات نمی‌داند قبیله و یا قبایل دیگری غیر از بنو حنیفه بودند و جنگ با این قبایل برای بعضی از صحابه شبهه ایجاد کرده بود که آیا جنگ با آنها به خاطر ندادن زکات جایز است یا نه: در مورد بنو حنیفه هیچ کسی در وجوب جنگ و قتال با آنها تردید نداشت، ولی در مورد آنهایی که زکات نمی‌دادند، عمر(رض) به ابوبکر(رض) گفت: ای خلیفه رسول خدا! چگونه می‌خواهی با آنها بجنگی، در حالی که پیغمبر ص فرمودند: «أمرت أن أقاتل الناس حتى يشهدوا أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله فإذا قالوها عصموا مني دماء هم وأموالهم إلاَّ بحقها وحسابهم على الله».
یعنی: از جانب خداوند مأمور گشته‌ام که با مردم بجنگم تا اینکه به «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» شهادت دهند، پس هر وقت شهادتین را گفتند، جان و مالشان از من مصون بوده و در امان است، مگر به خاطر ارتكاب چيزيى كه موجب حق گرفتن آن شود و حسابشان به عهده خدا می‌باشد. 
ابوبکر گفت: آیا مگر پیغمبر نفرمود: «مگر به خاطر حقی که بر آنهاست». زکات نیز حق است بر آنها و باید آن را پرداخت کنند. به خدا سوگند اگر از دادن بزغاله و یا سر بند افساری که قبلاً در عهد رسول پرداخت می‌کردند، خودداری ورزند، به خاطر آن با آنها خواهم جنگید(4) .
و صحابه با این قبایل به این علت نجنگیدند که زکات را به ابوبکر(رض) نمی‌دادند، زیرا اگر آنها خودشان زکات را به مستحقانش می‌دادند و به ابوبکر نمی‌دادند، ابوبکر با آنها نمی‌جنگید و این قول جمهور علماء مثل ابو حنیفه، احمد و غیره است که می‌گویند: اگر آن قبایل می‌گفتند: ما زکات را به امام نمی‌دهیم و بلکه خودمان آن را به مستحقانش پرداخت می‌کنیم، امام اجازه نداشت با آنها بجنگد، ابوبکر(رض) نیز به خاطر اطاعت از خودش با کسی جنگ نکرد، و نه حتی کسی را ملزم و مجبور به بیعت با خودش نمود، و به همین دلیل وقتی سعد از بیعت با او تأخیر و تعلل نمود، ابوبکر او را مجبور به بیعت نکرد. 
بنابراین ادعای این مطلب که «اهل سنت بنو حنیفه را مرتد نامیدند چون زکات را به ابوبکر نمی‌دادند، زیرا آنها معتقد به امامت او نبودند» و نیز جمله «عمر با جنگ با بنو حنیفه مخالف بود»، هر دو کلام آشکارترین دروغ و افتراء است. 
مولف می‌افزاید: «ولی اهل سنت کسی را که ریختن خون مسلمانان را روا شمرد و با امیر المؤمنین محاربه کرد، مرتد نمی‌نامند، در حالی که خودشان از پیغمبر ص روایت کرده‌اند که فرمود: ای علی! جنگ با تو، جنگ با من است و سازش با تو سازش با من است. و به اجماع امت کسی که با پیغمبر بجنگد کافر است. 
در جواب مولف باید گفت: 
اولاً: ادعای اینکه اهل سنت خودشان این حدیث را از پیغمبر ص شنیده‌اند، کذب و دروغ و افتراء بر اهل سنت است، چه کسی نقل کرده که این حدیث را شنیده‌اند؟ در حالی که این حدیث در هیچ یک از کتب حدیثی معروف نیست و نه با اسناد شناخته شده‌ای روایت شده است. حتی اگر به فرض پیغمبر ص هم آن را فرموده باشد، باز واجب نمی‌گردد که همه آن را شنیده باشند، زیرا قرار نیست هر حدیث پیغمبر ص را همگان شنیده باشند، چه برسد به اینکه صدور حدیث از پیغمبر ص قطعی نباشد و با سند شناخته شده‌ای نقل نشده باشد، و بلکه جعلی و ساختگی بودن آن به اتفاق محدثان مشخص باشد. 
و علی(رض) جنگ جمل و صفین را برای عمل به دستور پیغمبر ص انجام نداد و بلکه به خاطر رأی و دیدگاهش در این باره وارد جنگ شد. 
ابوداود در سنن خود می‌گوید: اسماعیل ‌بن ابراهیم هذلی از ابن علیه، از یونس، از حسن، از قیس ‌بن عباد نقل می‌کند که گفت: به علی(رض) عرض کردم که: درباره این کار خودت برای ما توضیح دهید که آیا به خاطر امر پیغمبر ص این کار را می‌کنید و یا نظر و دیدگاه خودتان می‌باشد؟ علی(رض) گفت: پیغمبر ص چیزی در این باره نفرموده است و این دیدگاه خودم است»(5) .
به علاوه اگر محاربان با علی(رض)، در حکم مرتدان می‌بودند، علی(رض) نیز با آنها مثل مرتدان بر خورد می‌کرد، در حالی که از او به تواتر رسیده که در جنگ جمل اجازه تعقیب فراریان را نداد، اجازه کشتن مجروحان را نداد، اموالشان را به غنیمت نگرفت و آنها را اسیر نکرد، و دستور داد یک منادی در بین لشکریانش دستور دهد که: فراریان آنها را تعقیب نکنید، مجروحانشان را نکشید، و اموالشان را به غنیمت برنگیرید. چنانچه علی(رض) دشمن را مرتد می‌شمرد، حتماً مجروحانشان را می‌کشت و فراریانشان را تعقیب می‌کرد. به علاوه عایشه در صف محاربا