د. آنچه حسین طلب کرد، اگر کوچکترین فرد جامعه هم بخواهد، باید از آن برخوردار شود، پس چگونه باید حسین را از آن محروم ساخت؟ و اگر شخصی با درجه و مرتبه‌ای پایین‌تر از حسین نیز چنین چیزی می‌خواست، حبس او جایز نبود، چه برسد به اسارت و قتل او. 
مولف می‌گوید: «رسول خدا ص فرمودند: خشم خدا و خشم من بر کسی شدید است که خون اهل بیت مرا بریزد و با آزار عترت من، مرا اذیت کند».
این کلام نیز کلامی است که جز شخص جاهل کسی آن را به پیغمبر ص منسوب نمی‌سازد. زیرا ایمان و تقوایی که باعث عدم ارتکاب قتل حسن و حسین و غیره می‌شود بزرگتر و ارزشمندتر از نزدیکی و قرابت محض است و چنانچه مردی از اهل بیت پیغمبر ص مرتکب کاری شود که بریدن از او و یا قتل او را واجب گرداند، این کار به اجماع مسلمانان جایز است. 
همچنانکه در حدیث صحیح از او به ثبوت رسیده که فرمود: «إنما أهلك من كان قبلكم أنهم كانوا إذا سرق فيهم الشريف تركوه وإذا سرق فيهم الضعيف أقاموا عليه الحد، وأيم الله لو أن فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها»(7)  
یعنی: امت‌های قبل از شما به این علت هلاک شدند که هر وقت یک شخص شریف و با اصالت در بین آنها دزدی می‌کرد، او را به حال خود رها می‌کردند و هر وقت یک شخص ضعیف دزدی می‌کرد، حد را بر او جاری می‌کردند. به خدا سوگند! اگر فاطمه دختر محمد نیز دزدی کند، دست او را قطع خواهم کرد. 
به این ترتیب رسول الله ص بیان می‌کند که اگر عزیزترین مردم در نزد او هم مرتکب کاری شود که حد را بر او واجب گرداند، پیامبر ص حد را بر او جاری خواهد ساخت. پس اگر یک نفر از بنی هاشم مرتکب زنا شود در حالی که همسر دارد، به اتفاق مسلمانان رجم می‌شود تا اینکه بمیرد. و اگر عمداً و تنها از روی دشمنی شخصی را به قتل برساند، جایز است او را به عنوان قصاص کشت، حتی اگر مقتول حبشی و یا رومی و یا ترک و دیلمی باشد. 
پیغمبر ص فرمودند: «المسلمون تتكافأ دماؤهم»(8) .
یعنی: [حرمت] خون همه مسلمانان با هم برابر است. 
بنابراین خون هاشمی و غیر هاشمی فرقی ندارد، و به اتفاق امت خون آزادگان بنی هاشم با غیر بنی هاشم یک حرمت مساوی دارد. پس ریختن خون بنی هاشم و غیر بنی هاشم - به حق – هیچ تفاوتی ندارند. بنابراین چگونه می‌توان ادعاکرد پیغمبر ص فرموده باشد هر کس خون خاندان او را بریزد، خشم خدا علیه خودش را شدید می‌کند. 
خداوند ریختن – به ناحق – هر خونی را تحریم فرموده است، بنابراین کسی که براساس حق و عدالت کشته می‌شود، قتل او باعث تشدید خشم خدا نمی‌گردد، چه از بنی هاشم باشد و چه از غیر بنی هاشم. 
و کسی که خون مؤمنی را عمدا بریزد، جزای او جهنم جاودانه و خشم و نفرین خداست و خدا وعده عذاب بزرگی را به او داده است. بنابراین دلیل حرمت ریختن خون و دلیل مباح شدن آن در همه افراد – چه بنی هاشم و چه غیر بنی هاشم – یکسان و برابر است. پس چنین کلامی را جز منافقان به رسول اکرم ص نسبت نمی‌دهند، منافقانی که نبوت پیامبر ص را زیر سوال می‌برند و یا جاهلانی که از عدالت پیغمبر مبعوث بی‌خبرند. 
عبارت «هر کس به وسیله اذیت عترت من، مرا بیازارد» نیز از همین باب است و آزار پیغمبر از طریق هتک حرمت عترت، امت و سنت ایشان و غیره حاصل می‌شود. 
---------------------------------------------------
1) بخاری، 8/159 و مسلم، 3/1314. 
2) مسلم، 3/1567. 
3) بخاری، 7/169 و مسلم، 3/1219. 
4) سنن ابی داود، 2/307 و ترمذی، 2/294. 
5) سنن ابی داود،3/445. 
6) نگا: مسلم، 3/1479. 
7) نگا: بخاری، 5/23 و مسلم، 3/1315. 
8) ابو داود، 3/107، ابن ماجه، 2/895 و احمد، 2/199، احمد شاکر.مولف رافضی می‌گوید: «انسان عاقل باید تأمل کند که کدامیک از دو فرقه به حق و حقیقت نزدیکترند: فرقه‌ای که خدا، ملائکه خدا، پیغمبرانش و ائمه او را منزه می‌نماید و شریعت را از مسایل بی‌ارزش و پست مبرا می‌سازند و یا فرقه‌ای که نماز را با ترک درود بر ائمه باطل می‌نماید و ائمه دیگران را ذکر می‌کنند» .
در جواب مولف باید گفت: آنچه روافض تنزیه می‌نامند عبارت است از تعطیل صفات خدا و کاستن از ارزش و جایگاه خدا و پیغمبرانش. 
توضیح اینکه: بنا بر قول جهمیه که صفات خدا را انکار می‌کنند، صفات کمال را از او سلب و او را به جمادات و معدومات تشبیه می‌نمایند. آنها می‌گویند: هیچ حیات، علم و قدرت، کلام و مشیت، حب و بغض و رضایت و خشمی قوامش به خدا نیست، دیده نمی‌شود و شخصاً کاری انجام نمی‌دهد و نمی‌تواند مستقیماً دخل و تصرف نماید. و با این توصیف او را به جمادات ناقص تشبیه می‌کنند. 
و صفات کمال را از او سلب می‌نمایند. پس این توصیف تعطیل صفات کمال و کاستن از ارزش اوست، و نه تنزیه و مبرا ساختن خدا از نقایص. تنزیه خدا عبارت است از مبرا شمردن خدا از نقایصی که منافی صفات کمال هستند، مثل مرگ، چرت زدن، خوابیدن، عجز، جهل و نیازمندی، همچنانکه خداوند در کتابش خود را منزه شمرده است. به این ترتیب صفات کمال برای خدا اثبات و صفات نقص منافی کمال از او نقص می‌گردد، و خداوند از تشبیه شدن در صفتی به مخلوقاتش، و نیز از همه صفات نقص منزه می‌گردد، و در اینکه در صفات کمالش شبیه و مانندی داشته باشد، منزه می‌شود. 
در مورد پیغمبران نیز باید گفت: روافض کمال و علو درجاتی را که خداوند از طریق حقیقت توبه و استغفار و ترقی مراحل کمال به پیغمبران داده، از آنها سلب می‌کنند و آنچه را خداوند در این باره فرموده، تکذیب می‌کنند، و کلام خدا را از معانی خودش تحریف می‌نمایند و گمان می‌کنند انتقال آدمی از جهل به علم، و از ضلالت به هدایت، و از گمراهی به رشد، به معنی کاستن از ارزش اوست، و نمی‌دانند که بزرگترین نعمت‌ها و قدرت‌های خدا این است که بندگانش را از نقص به کمال منتقل می‌کند. کسی که خیر و شر را چشیده و هر دو را می‌شناسد، محبتش به خیر و نیکی و تنفرش از شر و بدی بیش از کسی است که جز خیر و نیکی را نمی‌شناسد، همچنانکه عمر بن خطاب(رض) می‌گوید: «ریسمان‌های اسلام به سبب پدید آمدن نسلی که جاهلیت را ندیده‌اند یکی بعد از دیگری پاره می‌شوند».
تنزیه ائمه توسط روافض نیز عبارت است از بیان فضایحی که نقل و بازگو کردن آنها باعث شرمندگی است، و مخصوصاً در مورد امام معدومی که نه منفعتی دینی دارد و نه منفعتی دنیوی. 
در مورد تنزیه شریعت از مسایل بی‌ارزش و پست نیز باید گفت: قبلا بیان کردیم که اهل سنت در هیچ یک از چنین مسایلی اتفاق نظر نداشته و همگی قائل به آن نیستند، ولی روافض قائل به مسایلی از این جنس هستند که مختص به خودشان است.
مولف می‌گوید: «اهل سنت نماز را با ترک درود بر ائمه باطل نموده و به ذکر ائمه دیگر می‌پردازد».
باید گفت: یا مراد مولف این است که صلوات فرستادن بر امامان دوازده گانه و یا یکی از آنها و یا غیر آنها، جز پیغمبر ص، به صورت معین واجب است. و یا مرادش این است که درود فرستادن بر خاندان نبوت واجب است. 
اگر مرداش اولی است، باید گفت: این بزرگترین گمراهی روافض و خروجشان از شریعت محمد ص است. هم ما و هم خود روافض به صورت بدیهی می‌دانیم که محمد ص مسلمانان را به د