یلۀ بزرگی بود و پر از اشراف و سادات، چنانکه می‌بینیم پیامبر ص در دوره اوج عزت و اقتدار اسلام، عتاب بن أسید بن أبی العیص بن أمیه را بر برترین زمین یعنی بر شهر مکه می‌گمارد، و بر نجران ابو سفیان بن حرب بن اُمیه را، و خالد بن سعید بن العاص را بر صدقات بنی مذحج و بر صنعاء یمن گماشت که تا هنگام وفات رسول خدا ص بر ولایت شهر باقی بود. همچنین ایشان عثمان بن سعید بن عاص را بر شهرهای تیماء، خیبر و قری عرینه حاکم کرد، و ابان بن سعید بن عاص را ابتدا فرمانده بعضى از سرایا، و بعد بر ولایت بحرین حاکم کرد، وی نیز پس از علاء بن حضرمی تا وفات پیغمبر ص والی بحرین بود. پیامبر ص همچنین ولید بن عقبه بن ابی معیط را به کار گماشت تا آنکه خداوند درباره‌اش چنین نازل فرمود: (إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ﴾. (الحجرات: 6).
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد».
پس عثمان می‌تواند بگوید: من جز افراد و قبایلی را که پیامبر ص از آنان بهره گرفت و امارت داد، به ولایت سرزمین‌ها نگماشتم. ابوبکر و عمر نیز به همین منوال عمل نمودند. ابوبکر یزید بن ابی سفیان بن حرب را فرمانده فتوحات شام کرد، عمر نیز وی را ابقا و چندی بعد برادرش معاویه را ولایت داد. 
روایت‌ها مربوط به استفاده پیامبر ص از این اشخاص مسلم و مشهور و نزد علما متواتر و تواتر آنها نزد علمای ثقه موجود بوده و مورد قبول و رضای همه ایشان نیز هست.
-------------------------------------------------
1) به روایت ابن ماجه (2/769). 
2) به روایت ابن داود (3/394) و ترمذی (3/299).قاعدۀ کلی در این مسائل آن است که معتقد نباشیم معصومی بعد از پیامبر ص وجود داشته است. و همه خلفا و افراد دیگر جایز الخطا هستند. در مورد گناهانی که از ایشان سر می‌زند، گاهی از آنها توبه می‌کنند و گاهی بر اثر نیکی‌ها و حسنات فراوانشان پاک می‌شود. گاهی نیز به مصیبت‌هایی دچار می‌شوند که بواسطه آنها خداوند از گناهانشان چشم‌پوشی می‌کند. 
تمام چیزهایی که از عثمان (رض) روایت می‌شود، نهایتش آن است که گناه یا اشتباه باشند، از جهات زیادی دارای اسباب مغفرت است از جمله: سابقه‌اش، ایمان او و جهاد و سایر طاعات و عباداتش. 
و ثابت شده که پیامبر ص برای وی شهادت داده و حتی وی را بخاطر مصیبتی که دچار می‌شود، مژده بهشت داده است. 
و از آن جمله اینکه: از همه مسائلی که بر وی وارد دانستند توبه نمود. و به بلای عظیمی گرفتار شد، پس خداوند به سبب آن گناهانش را پوشاند. و او صبر پیشه کرد تا آنکه با مظلومیت به شهادت رسید، و شهادت از عمده‌ترین اموری است که خداوند بواسطه آن گناهان را می‌بخشاید. 
در مورد علی نیز غایت ایرادهایی که خوارج و دیگران بر وی وارد می‌دانند این است که آنها گناه یا اشتباه باشند، اما علی نیز از جهات متعددی اسباب مغفرتش حاصل شده بود از جمله: سابقه‌اش، ایمان و جهادش و سایر طاعات و عباداتش و نیز گواهی پیامبر ص مبنی بر بهشتی بودن او، علاوه بر این مسایل: علی از امور زیادی که از وی ایراد گرفته شد توبه کرده و از آنها پشیمان گردید، وی همچنین مظلومانه شهید شد. 
این قاعده که از آن بحث شد ما را از واجب یا مستحب شمردن بدون ضرورت اعمال و اقوالی که هر یک از این اصحاب انجام داده‌اند، بی‌نیاز و مستغنی می‌نماید. 
در این صورت این گفته رافضی که: عثمان افراد بی‌کفایتی را ولایت داد، دو صورت پیدا می‌کند: یا اینکه آن سخنی باطل و بی‌اساس است و عثمان جز افراد صالح و با کفایت را بر نگماشته است، و یا اینکه افرادی را بر گماشته که در امر بخصوص حکومت شایستگی نداشته‌اند. که در این صورت اخیر وی اجتهاد کرده است و گمان کرده که آن اشخاص صالحند و در اینجا ظن به اشتباه رفته است، و این مسأله برای وی عیب به شمار نمی‌آید. 
اما در مورد ولید بن عقبه نیز که بر والی کردن او ایراد گرفته‌اند، در تفاسیر و کتب حدیث و سیره معروف است که وقتی پیامبر ص وی را مسؤول اخذ صدقات و زکات قبایلی از عرب‌ها نمود. چون ولید به سمت آنان رفت، بر وی خارج شدند به طوری که وی گمان کرد قصد جنگیدن با وی دارند. لذا پیکی به سوی رسول خدا ص فرستاده خبر از جنگ افروزی آن قبائل داد. و چنان شد که پیامبر ص تصمیم به فرستادن سپاهی بدان سمت نمود تا اینکه خداوند متعال چنین نازل فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾. (الحجرات: 6).
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد».
و اگر حال چنین شخصی حتی بر پیامبر ص مخفی مانده است، چه عجب اگر از عثمان هم مخفی بماند؟! 
اگر گفته شود: آخر عثمان بعد از وقوع آن ماجرا ولید را والی نمود؟ 
می‌گوئیم: باب توبه باز است. چنانکه عبدالله بن سعید بن أبی السرح از اسلام برگشت، اما چندی بعد توبه کرد پیامبر ص نیز اسلام و توبه او را با وجود اینکه قبلا خون او را مباح كرده بود، از وی قبول کرد. 
علی(رض) نیز چیزهایی از کارگزارانش مشاهده کرد که از آنان انتظار نمی‌داشت، این مسأله نه برای عثمان و نه برای هر کس دیگری عیب به حساب نمی‌آید. در بدترین حالت ممکن است بگوئیم: عثمان کسانی را حکومت داد که می‌دانست از آنان شایسته‌تر هم پیدا می‌شود که البته این از موارد اجتهاد است. و یا بگوئیم: علاقه و دلبستگی او به نزدیکانش وی را به انتصابشان مایل کرد به طوری که آنان را از سایرین اصلح‌تر می‌دانست، یا گفته شود: اعمال او گناه است که پیشتر گفتیم که وی به خاطر این گناهش در آخرت معاقبه نمی‌شود. 
در مورد این گفته رافضی که: از برخی از آن کارگزاران فسق و از برخی دیگرشان خیانت مشاهده شد. 
می‌گوئیم: بروز آن مسائل بعد از انتصاب، نشان‌دهنده وجود آنها در آن افراد در زمان انتصاب و گماشته شدن‌شان نیست. نیز دلالت بر این ندارد که فرد ولایت‌دهنده از آن امور مطلع بوده است. و عثمان(رض) وقتی که اطلاع یافت ولید بن عقبه شراب خورده است، وی را طلب کرد و حد را بر او جاری ساخت. وی هر که را شایسته سرزنش می‌یافت سرزنش، و بر آنان که مستحق اقامه حد می‌دید، حد را اجرا می‌کرد.
در مورد این گفته وی که: و اموالی را در میان نزدیکانش تقسیم می‌کرد. 
می‌گوئیم: نهایت این امر آن است که از گناهانی است که بخاطر آن در آخرت معاقبه نمی‌شود، اما اگر این هم از موارد اجتهاد باشد چه؟ 
عموماً همه کسانی که پس از عمر ولایت امور مسلمین را به عهده گرفتند هر یک به نوعی به برخی از اقوام خود یا ولایت می‌دادند یا مال و سهمی. علی نیز برخی نزدیکان خود را بر سر کار آورد. 
در خصوص این گفته رافضی که: عثمان ولید بن عقبه را بر سر کار آورد تا آنکه مرتکب شرب خمر گردید و در حال مستی و خم