دن او، و نیز سایر امور گفته شده است، اصلاً چه کسی اینها را نقل کرده؟ و سند آن کجاست؟ و اصلاً حکم چه وقت به یمن رفته است؟ و اصولاً علت تبعید او به یمن چه بوده، حال آن که پیامبر ص او را در شهری که طائف می‌خواندند مستقر کرد، که از یمن به مکه و مدینه نزدیک‌تر است؟ 
از سویی چندین نفر از اهل علم و اطلاع ذکر کرده‌اند که تبعید حکم درست نیست، و پیامبر ص او را به طائف تبعید نکرد، بلکه او خود به طائف رفت، برخی هم آورده‌اند که ایشان وی را تبعید کردند، اما سند صحیحی در خصوص چگونگی ماجرا و علت آن ذکر نکرده‌اند. 
درباره گفته دیگر رافضی که: «و از جمله تبعید کردن عثمان ابوذر را به ربذه، و تزویج دخترش با مروان بن حکم، و بخشیدن خمس غنیمت‌های آفریقا به او که مبلغ آن به دویست هزار دینار می‌رسید».
پاسخ این است که: درباره داستان ابوذر قبلاً صحبت شد. در خصوص تزویج دخترش با مروان سوال این است که کجای این کار اختلاف بر انگیزاست؟ اما در خصوص بخشیدن خمس غنایم آفریقا می‌پرسیم چه کسی این خبر را نقل کرده؟ از سویی معلوم و معروف است که خمس آن غنایم معادل چنان مبلغی نبوده است. 
پاسخ سخن دیگر او که: «و از جمله آن اقدامات پناه دادن او به عبدالله ‌بن سعد بن ابی السرح است که پیامبر ص خون او را مباح اعلام کرده بود، و اقدام دیگر دادن ولایت مصر به اوست».
این است که: اگر مراد آن است که عبدالله تا وقتی که از عثمان ولایت یافت – چنان که از عبارت دانسته می‌شود - همچنان مهدور الدم بود که باید گفت تنها جاهلترین افراد نسبت به احوال و سیره رسول خدا ص ممکن است چنین چیزی را بگوید؛ چرا که همه مردم بر این واقعیت اتفاق دارند که در آن سال فتح مکه، پس از آنکه پیامبر ص خون عده‌ای از جمله عبدالله ‌بن سعد را مهدور اعلام کرد، عثمان وی را نزد پیامبر ص آورد و پیامبر ص نیز با شفاعت عثمان برای عبدالله، با او بیعت کرده و به او امان داد، و بدین ترتیب عبدالله ‌بن سعد به سلک مسلمانان عادی در آمد که جان و مالشان مصون و محفوظ بود. 
در جواب گفته رافضی که: «فرمانده سربازانش معاویه بن ابی سفیان، کارگزار و والی شام بود، و حاکم کوفه سعید بن عاص و بعد از او عبدالله ‌بن عامر را والی آنجا کرد و ولید بن عقبه را والی بصره نمود».
می‌گوئیم: معاویه را عمر بن خطاب بعد از وفات برادرش یزید بن ابی سفیان به جای او به ولایت منطقه شام گماشت، پس از آن بود که عثمان نیز ولایت سراسر ناحیه شام را دوباره به او سپرد. رفتار او با مردم شام از نیکوترین رفتارها بود و رعیت‌اش بسیار وی را دوست می‌داشتند. در صحیح از پیامبر ص نقل شده که فرمود: «بهترین امامان شما آنانی هستند که دوستشان می‌دارید و دوستتان می‌دارند، بر آنان درود می‌فرستید و بر شما درود می‌فرستند(6) ». معاویه نیز مردم خود را دوست می‌داشت و بر ایشان دعا می‌کرد و مردمش نیز وی را دوست داشته برایش دعا می‌کردند. 
اما در خصوص والی کردن سعید بن عاص بر کوفه باید گفت مردم کوفه دائماً از والیانشان شاکی بودند، بر آنان افرادی چون سعد بن ابی وقاص، ابو موسی اشعری، عمار بن یاسر و مغیره بن شعبه را گماشت و آنان از همه این افراد ناراضی شده شکايت‌ها کردند. اصلاً رفتار کوفیان در این خصوص معروف است: بدون شک آنان در دوره خلافت عثمان بیشتر شکایت و گلایه می‌کردند، از سویی دانستیم که عثمان و علی م هر دو تعدادی از نزدیکان خود را به حکومت گماردند که این امر شکایات و مشکلاتی به بار آورد. 
در مورد سخن دیگر رافضی که می‌گوید: «اختلاف نهم: در زمان خلافت امیر المؤمنین ؛ بعد از توافق در مورد بیعت با ایشان ایجاد شد. اولاً: خروج طلحه و زبیر به طرف مکه، و همراه کردن عایشه با خودشان به طرف بصره و بعد برافروختن جنگ معروف به جنگ جمل با همراهی او علیه علی، و اختلاف بین علی و معاویه و جنگ صفین، و ترک کردن عمرو بن عاص ابوموسی اشعری را، و همچنین نزاع بین او و شروران معروف به مارقین در جنگ نهروان، که در همه احوال علی با حق و حق با علی بود، و ظهور خوارج در زمان او و شورش آنها علیه امیر المؤمنین که از جمله آنان امثال: اشعث‌ بن قیس، و مسعر بن فدکی تمیمی، و زید بن حصین طایی را می‌توان نام برد. نیز در عهد او غلاتی(غالیان یا تندروان) چون عبدالله ‌بن سبأ ظهور کردند و گمراهی و بدعت از این دو فرقه آغاز شد و راست گفت پیامبر ص که فرمود: «دو گروه در مورد تو دچار هلاکت شوند: هوادار افراطی، و دشمن کینه‌توز».
حال با چشم انصاف در کلام این مرد بنگرید که آیا اسباب فتنه جز از سمت این مشایخ بر می‌خیزد؟»(7) .
پاسخ این است که: گفته شود: این کلام از آن مواردی است که تبانی شهرستانی را در این کتاب با شیعه روشن می‌کند. اگر اینگونه نیست پس چرا آنگاه که سخن از ابوبکر و عمر و عثمان می‌آورد در موردشان نمی‌گوید حق با اینان بود، نه با دیگران، ولی چون سخن از علی می‌آید می‌گوید: «در همه امور حق با علی و علی با حق بوده است»؟ ناقل اگر غرضی ندارد: یا باید امور را با امانت‌داری روایت کند، و یا به هر ذی‌حقی حقش را بدهد. در مورد ادعای مدعی که حق با علی و علی با حق بود و تخصیص دادن این مسأله تنها به علی بدون نسبت دادن آن به سه خلیفه اول، باید گفت که جز شیعه احدی از مسلمین قائل به چنین چیزی نیست. 
از دلایلی که بطلان این سخن را نشان می‌دهد این گفته خود اوست که: «اختلاف نهم در زمان علی بعد از توافق در مورد بیعت با وی واقع شد» چون معلوم است که عده‌ی زیادی از مسلمانان با او بیعت نکرده بودند. حتی بسیاری از مردم مدینه و مکه که او را دیده بودند با وی بیعت نکردند، چه رسد به آنان که فاصله بسیاری داشتند مانند مردم شام و مصر و مغرب و عراق و خراسان. 
دیگر اینکه چگونه چنین چیزی در خصوص بیعت علی گفته می‌شود اما درباره بیعت عثمان که همه مسلمانان بر آن اجتماع کردند و میان دو نفر نزاعی حاصل نشد، چنین حرفی ذكر نمی‌شود؟ 
همین طور است طعنه‌ای که با کنایه به طلحه و زبیر و عایشه زده بدون آنکه برای‌شان عذر یا دلیلی بیاورد. در حالی که اهل علم و آگاهی می‌دانند که طلحه و زبیر از ابتدا قصد جنگ با علی را نداشتند و اهل شام هم همینطور قصدشان جنگ نبود، خود علی هم قصد پیکار با هیچ یک از این دو دسته را نداشت. 
اصولاً جنگ جمل بدون اختیار علی و بدون خواست شامیان و دیگران در گرفت. چرا که آنان همه بر امر مصالحه و اقامه حدود بر قاتلان عثمان توافق کرده بودند، اما آن قاتلان دسیسۀ دیگری چون دسیسه اولشان چیدند بدین ترتیب که ناگهان به طلحه و زبیر و یارانشان حمله كردند، آنان نیز به دفاع از خود پرداختند، سپس دسیسه‌چینان چنین به علی خبر دادند که طلحه و زبیر به آنان هجوم آورده‌اند. لذا علی نیز به دفاع از خود ناچار به حمله گردید. و هر دو دسته قصد دفع حمله داشتند نه آغاز به جنگ. تعداد زیادی از دانشمندان سیره‌شناسی نیز چنین نظری دارند. حال اگر همه این امور بر وجهی صورت ‌پذیرفته که دلیلی برای توبیخ نیست که حرفی 