می‌ماند، اما اگر اشتباه یا گناهی از یک یا هر طرف قضیه سر زده است، که دانستیم این مسأله هم ناقض حکم کتاب و سنت مبنی بر اولیای برگزیده و پرهیزکار بودن‌شان نمی‌شود و ناقص آن نیست که جزء حزب رستگار و بندگان صالح و بهشتی خداوند باشند.
------------------------------------------------
1) نگا: بخاری (7/199)، و مسلم (4/1857). 
2) بخاری (2/71-72)، و جاهایی دیگر، و مسند (6/211-220). 
3) نگا: سنن ابی داود (4/300). 
4) نگا: مسلم (2/745-746)، و سنن ابو داود (4/300). 
5) نگا: بخاری (9/15)، و مسلم (1/51). 
6) قبلاً سند آن ذکر شد. 
7) منظور از «مشایخ» سه خلیفه اول ابوبکر، عمر و عثمان(رض) است. در جواب جمله رافضی که می‌گوید: حال با چشم انصاف در کلام این مرد بنگرید که آیا اسباب فتنه جز از سمت این مشایخ بر می‌خیزد».
می‌گوئیم: اتفاقاً اصل فتنه در اسلام از شیعه ظهور کرد، که آنان ریشه و اساس هر فتنه و شری و سنگ آسیاب فتنه‌ها هستند، چرا که نخستین فتنه‌ای که در اسلام بوقوع پیوست کشته شدن عثمان بود، چنانکه امام احمد در مسند خود از پیامبر ص روایت کرده که فرمود: «سه قضیه هستند که هر که از آنها در امان بماند، امان همیشگی و راستین یافته است: وفات من، کشتن به ناحق خلیفه‌ای مظلوم، و دجال»(1) .
هر کس که اخبار همه فرقه‌های جهان را مطالعه کند برایش روشن می‌شود که هرگز جماعتی متفق‌تر بر هدایت، و دورتر از فتنه و تفرقه و اختلاف از یاران و اصحاب رسول خدا ص ظهور و بروز نکرده است، جماعتی که به گواهی خداوند بهترین امت‌ها هستند چون می‌فرماید: ﴿کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ﴾. (آل عمران: 110).
«شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‏اند; (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد».
نیز برای وی روشن می‌شود که دورترین افراد از گروه هدایت یافته و منصور همان رافضه هستند چون ایشان نادان‌ترین و ظالم‌ترین طوایف هواپرستند که تنها منسوب به اسلام‌اند. و بهترین این امت همان صحابه هستند چون در میان امت از آنان یکدل‌تر و همراه‌تر بر راه هدایت و دورتر از تفرقه و اختلاف سراغ نداریم و تمام آنچه از نقص و عیب درباره آنان ذکر می‌شود در مقایسه با عیوبی که در سایر امت هست بسیار ناچیز و اندک شمار است. 
اما اختیارات نداشته‌ای که برای برخی متصور می‌شوند یا برای‌شان قائل می‌شوند را اعتباری نیست. مثلاً یکی امامی را معصوم می‌داند یا کس دیگری را به مثابه معصوم می‌داند هر چند وی را معصوم ننامد مانند اینکه به عالم، شیخ یا امیر و حاکمی معمولی به مجرد اینکه وی فردی عالم و متدین و نیکوکار است و اعمال صالح زیادی بدست او انجام گرفته به وی نسبت غیب دانی و معصومیت از اشتباه و گناه و توانایی و طاقت مافوق بشری می‌دهند به طوری که مدعی می‌شوند چنین کسی هرگز خشمگین نمی‌شود. حتی به بسیاری از این افراد چیزهایی نسبت داده می‌شود که به انبیا نسبت نمی‌دهند. 
این در حالی است که خداوند متعال به نوح و محمد امر فرمود که بگویند: ﴿وَلاَ أَقُولُ لَکُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَکٌ ﴾. (هود: 31).
«من هرگز به شما نمى‏گويم خزائن الهى نزد من است! و غيب هم نمى‏دانم! و نمى‏گويم من فرشته‏ام».
اما این جاهلان از امامشان توقع دارند که جواب هر سؤالی را بداند و به انجام هر کاری قادر باشد، و همچون ملائکه از نیازهای بشری مبری باشد. چنین خواسته‌ای از حاکمان و والیان امور همچون خواسته خوارج از عموم امت است یعنی می‌گویند هیچ مسلمانی نباید مرتکب هیچ گناهی شود و هر کس گناهی مرتکب شده باشد از نظر ایشان کافری است که در آتش جاودان خواهد سوخت. البته همه اینها باطل و بر خلاف آفرینش و تشریع خداوندی است. 
بنابراین اگر صحابه رسول خدا ص، و در مرحله دوم اهل حدیث و سنت محض در صف اول هدایت و دین حقیقی و نیز مبراترین طوایف از گمراهی و انحراف‌اند، بی‌گمان رافضه در همه این امور بر عکس هستند. 
و روشن شد که در کلام این فرد (شهرستانی) موارد باطل و بی‌اساسی هست که بر هیچ عاقلی پوشیده نمی‌ماند و جز جاهلان کسی بدان استناد نمی‌کند. نیز باید گفت این فرد با شیعه آشنا و متصل بود و با چیزهایی که در کتابش ذکر کرده در هواپرستی آنان سهیم شده است، با آن که او جزء دانشمندان علم حدیث قلمداد نمی‌شود، بلکه از صنف مورخانی است که افراد صاحب بصیرت را به ایشان اعتماد و استناد نیست. هر که در کتاب‌های حدیث و تفسیر و فقه و سیره نظر کند پی می‌برد که اصحاب پیامبر ن پیشوایان هدایت و چراغ‌های بیابان ظلمت بودند، و اصل هر فتنه و بلیه‌ای شیعیان و هواداران آنان هستند، و بسیاری از جنگ‌ها و درگیری‌هایی که به وقوع پیوست فقط از جهت آنان آغاز شده است، و نیز پی می‌برد که ریشه و ماده آنان منافقانی هستند که دروغ‌هایی بر ساخته و اندیشه‌های فاسدی را بدعت نهادند تا بوسیله آنها دین اسلام را تباه و افراد ضعیف النفس را دچار لغزش کنند. این بود که برای قتل عثمان کوشیدند که نخستین فتنه‌شان بود، سپس تحت لوای علی خزیدند اما نه بخاطر محبت و عشق‌ورزی به او و به اهل بیت، بلکه به منظور اینکه بازار فتنه را در میان مسلمانان بر پا کنند. 
از این جهت مشاهده می‌کنیم که شیعه به طرفداری از دشمنان مرتد اسلام مانند بنی حنیفه از پیروان مسیلمه کذاب برخاسته و می‌گویند: آنان مورد ظلم واقع شده‌اند (چنانکه صاحب همین کتاب ذکر می‌کند)، و به هواداری از ابولؤلؤ کافر مجوسی می‌پردازند. کسی که در مورد او روایت می‌شود که از عمر در خواست نمود تا با اربابش در خصوص خراج او صحبت کند، عمر قصد داشت این کار را بکند اما کمی درنگ کرد. در این فاصله وی به خاطر دشمنی با اسلام و مسلمین و دوستی با مجوسیان و نیز جهت انتقام گرفتن از عمر، وی را به قتل رساند. چون عمر هنگام گشودن کشورشان امرای‌شان را به هلاکت رسانده و اموالشان را تقسیم کرده بود. 
حال می‌پرسیم آیا جز سرسخت‌ترین دشمنان خدا و پیامبر او که از اسلام کینه دارد و کسی که کاملاً از حال و روز ابولؤلؤ بی‌اطلاع است، چه کسی پیدا می‌شود که از ابولؤلؤ جانبداری کند؟ 
اصلاً ريدادهای گذشته و گذشتگان را وا می‌گذاریم و چون هر فرد خردمندی نظری هم به زمان خود یا زمان‌های نزدیک به خود می‌کنیم، می‌بینم که بخش عمده فتنه‌ها و شرارت‌ها و فسادها در اسلام از طرف رافضه نشأت می‌گیرد و اینکه آنان یک نفس از فتنه‌انگیزی و ایجاد شرارت در میان امت دست بردار نیستند. 
به عنوان مثال همه ما نیک می‌دانیم یا با اخبار متواتر به ما رسیده است که چنگیزخان پادشاه مغول کافر چه فتنه‌ها و شرارت‌ها در اسلام بوجود آورد: استیلای کفار مشرک بر سرزمین‌های اسلامی و بر نزدیکان و خویشاوندان رسول خدا ص از بنی هاشم چون فرزندان عباس و دیگران از طریق قتل و خونریزی، به اسارت گرفتن زنان و تجاوز به آنا