لمه اولی‌تر و ممکن‌تر است. 
حال دانستیم که اثبات عصمت برای یک مجموعه اولی‌تر و شدنی‌تر از اثبات آن برای یک نفر است و با همین عصمت هم مقصود و مراد از وجود امام معصوم حاصل شدنی است، این یعنی آنکه عصمت امام لازم نیست و ضرورتی ندارد امام معصومی وجود داشته باشد. 
این از نادانی رافضه است که معصوم بودن یک نفر از مسلمانان را واجب می‌دانند و مجموعه مسلمانان را در صورتی که معصومی در میانشان نباشد جایزالخطا می‌شمارند. در حالی که عقل سلیم و دانش صحیح چنین حکم می‌کند که اگر چنانچه تعداد زیادی از دانشمندان – با وجود اختلاف در اجتهادهایشان – همگی بر یک قول خاص اتفاق نظر پیدا کنند، آن قول خاص صائب‌تر و صحیح‌تر از قول فردی دیگر است. نیز داریم که اگر حصول خبر و اطلاع از طریق یک روایت واحد ممکن باشد، مطمئناً حصول خبر و اطلاع از طریق روایت‌های متواتر مطمئن‌تر و صحیح‌تر خواهد بود. 
دلیل این امر هم آن است که امام در مصالح و منافع عمومی با مردم شریک است، یعنی امام به تنهایی نمی‌تواند این منافع را تأمین کند مگر اینکه او و مردم با مشارکت هم به تأمین مصالح و منافع جامعه اقدام کنند. امام نمی‌تواند حدود الهی را اجرا کند، حقوق مردم را به آنان بدهد و با دشمنان جامعه اسلامی مبارزه کند مگر آنکه مردم هم او را یاری کنند. او حتی بدون رضایت و موافقت کامل مردم نمی‌تواند نماز جمعه یا جماعتی را برای آنان برگزار نماید. اوامری را نیز که او بدیشان می‌کند، بدون نیرو و اراده‌ای خودشان نمی‌توانند به انجام برسانند. لذا چون که مردم در افعال و قدرت با امام شریکند، نمی‌توان همه این امور را به امام نسبت داد، در خصوص علم و نظر هم به همین صورت است، امام لزوماً تنها کسی نیست که فکر می‌کند و دانش دارد بلکه مردم نیز علما و اصحاب نظرهایی دارند که با امام‌شان هم فکری و مشورت کنند و امام نیز آنان را در این امور تقویت می‌کند. و همانطور که قدرت امام جز با همکاری مردم کاری از پیش نمی‌برد، علم او نیز بدون مشارکت مردم ناتوان خواهد بود. 
وجه یازدهم: آن است که بگوییم: آن علم دینی و شرعی که ائمه و امت اسلامی بدان نیازمند هستند بر دو نوع است: علمی کلی: مانند واجب دانستن نمازهای پنجگانه، و روزه ماه رمضان، و زکات، و حج و تحریم زنا و دزدی و شرابخواری و مانند آن، و علمی جزئی: همچون وجوب زکات بر فلان مال، و وجوب اقامه حد بر فلان کس و امثال آن. 
در مورد علم نوع اول، شریعت به تنهایی پاسخگوست، و در آن به امام احتیاجی نیست، چون پیامبر یا به کلیات شرعی که واجب و ضرورند تصریح فرموده و یا بعضى از آن امور را که از راه قیاس قابل حصول‌اند بدون توضیح رها کرده است، در مورد اول که بحثی وجود ندارد، مورد دوم هم از طریق اصل قیاس قابل حصول و در دسترس می‌باشد. 
اما اگر بگویند: ولی پیامبر ص اموری از کلیات شریعت را بی‌توضیح گذاشته که نه بدان تصریح فرموده و نه از راه قیاس قابل ادراک است، و تنها با نظر و سخن معصوم دانسته می‌شود، - در این صورت – این معصوم شریک پیامبر در نبوت است نه جانشین وی؛ چون اگر او چنان است که بتواند بدون استناد به احادیث و روایات پیامبر چیزی را واجب یا حرام کند، پس او فردی مستقل است نه پیرو پیامبر، یعنی خود یک پیامبر است، در صورتی که خلیفه پیامبر چنین استقلالی نمی‌تواند داشته باشد. همچنین: اگر قیاس حجت است، پس حواله مردم به آن جایز است، و اگر حجت نیست بر پیامبر واجب است به همه کلیات تصریح کند. 
خداوند متعال فرموده است: ﴿الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا﴾. (المائده: 3).
«امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم».
این آیه نصی است بر اینکه دین کامل است، و به فرد دیگری نیاز ندارد (که آن را کامل کند).
در خصوص علم نوع دوم یعنی جزئیات، نمی‌شود بر همه موارد آن تصریح کرد، و برای تحقق آن چاره‌ای جز اجتهاد براساس تحقق ادله هر یک از موارد وجود ندارد، همچنانکه شارع نمی‌تواند جهت قبله را برای هر فرد نمازگزار بطور جداگانه مشخص کند، یا نمی‌تواند به عدالت هر شاهدی حکم کند و مواردی از این قبیل. 
ادعای عصمت امام در جزئیات غلوی است که هیچ کس ادعای آن را ندارد، علی (رض) افرادی را بر مردم حاکم می‌کرد که از آنان مواردی چون خیانت و عجز و ناتوانی مشاهده شد، وی با شهادت دو نفر پایی را قطع کرد، آن دو نفر بعداً گفتند: اشتباه کردیم. و علی گفت: اگر می‌دانستم که شما دو نفر به عمد شهادت کذب داده‌اید حتماً دستهایتان را قطع می‌کردم. 
پیامبر ص نیز همین گونه بودند چرا که در صحیحین از ایشان روایت شده که فرمودند: «شما دعواهایتان را برای داوری به نزد من می‌آورید و چه بسا که برخی از شما در استدلال کردن و دلیل آوردن از برخی دیگر از شما توانمند و در حجتش قویتر باشد، من هم تنها براساس آنچه می‌شنوم قضاوت می‌کنم. پس اگر در قضاوتم چیزی از حق برادر شما به شما رسید آن را نگیرید، چون در حقیقت با آن کارم قطعه‌ای از آتش دوزخ را برایش بریده‌ام»(1) .
وجه دوازدهم: آن است که پرسیده شود: آیا عصمت امام معصوم عبارتست از انجام عبادات و ترک معاصی با اختیار خود امام، با آنکه خداوند متعال به قول شما آفریننده اختیار او نیست؟ یا اینکه عصمت مذکور خلق اراده برای اوست؟ یا سلب قدرت انجام معصیت از اوست؟ 
اگر مورد نخست را تأیید کنید و همچنان معتقد باشید که خداوند اختیار فاعل را نمی‌آفریند، لزوماً بر این باورید که خداوند قادر به آفریدن معصوم نیست. 
و اگر مورد دوم را قبول کنید اصل قدرتی که بدان معتقد هستید باطل می‌شود. 
و اگر بگویید: عصمت یعنی سلب قدرت انجام معصیت، در این صورت معصوم شما عاجز از فعل گناه است همچنان که نابینا از نقطه‌گذاری نسخ، و فرد فلج از راه رفتن عاجز است. 
فرد عاجز از انجام کاری را از آن کار نهی نمی‌کنند و بدان کار امر هم نمی‌کنند. و هر گاه به کسی نه امر شود و نه نهی از کاری، ثوابی هم به او تعلق نمی‌گیرد. در نتیجه معصوم از نظر خود شما به خاطر ترک معصیت و انجام طاعات پاداشی شاملش نمی‌شود، و این بزرگ‌ترین نقص برای او خواهد بود، در آن صورت هر مسلمانی که فرض بگیریم از چنین معصومی بهتر خواهد بود، مسلمان اگر گناهانی هم بکند و سپس توبه کند، با این توبه همه بدی‌هایش محو می‌گردد، حتی در عوض هر بدی یا گناهی که کرده یک حسنه به حسناتش اضافه می‌شود. پس ثواب افراد مکلّف بهتر و بیشتر از ثواب معصوم خواهد بود (از نظر خودشان) و این با اعتقادشان در تناقض کامل می‌باشد. 
در مقدمه دوم: باید گفت: اگر فرض گرفته شده که حتماً باید معصومی وجود داشته باشد، پس گفته ایشان مبنی بر اینکه جز علی کسی معصوم نیست، به اتفاق ناروا و نادرست است، چون بسیاری از مردم از پارسایان و صوفیان و نیز عوام الناس برای شیوخ خود به عصمتی از جنس عص