خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند».
و مانند فرموده دیگر او: ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِکُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِکُمُ الْعُسْرَ﴾. (البقره: 185).
«خداوند، راحتى شما را مى‏خواهد، نه زحمت شما را».
و فرموده دیگر او: ﴿يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَکُمْ وَيَهْدِيَکُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِکُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْکُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَکِيمٌ(26) وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْکُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا(27)﴾. (النساء: 26-27).
«خداوند مى‏خواهد (با اين دستورها، راه‏هاى خوشبختى و سعادت را) براى شما آشكار سازد، و به سنتهاى (صحيح) پيشينيان رهبرى كند. و توبه شما را بپذيرد و خداوند دانا و حكيم است. خدا مى‏خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)، اما آنها كه پيرو شهواتند، مى‏خواهند شما بكلى منحرف شويد».
آری اراده‌ی خداوند متعال در این آیات متضمن علاقه او به این امر و رضایت او به آن است، و او آن امور را برای مؤمنان تشریع کرده و به آنها امر نموده است، و در آنها نیامده است که خداوند این مراد و هدف را آفریده است، و نیامده که او چنین چیزی را مقدر فرموده ،و حتماً تحقق خواهد یافت. 
دلیل این هم آن است که: پیامبر اکرم ص پس از نزول این آیه فرمود: «خداوندا اینان اهل بیتم هستند پس آلودگی را از آنان بزدا و پاک و پاکیزه‌شان گردان. یعنی از خداوند خواست که آلودگی را از آنان دور کند و پاکشان گرداند، پس اگر آیه متضمن خبر دادن به تحقق این امور بود نیازی به درخواست و دعای پیامبر نمی‌بود. 
حال اگر گفته شود: بر فرض که قرآن از تحقق امر پاک شدن و برداشتن آلودگی خبر نمی‌دهد، اما دعای پیامبر ص برای آنان بر تحقق این امور دلالت دارد چون دعای ایشان مستجاب است. می‌گوییم: مقصود این است که قرآن بر ادعای او منبی بر تحقق پاکیزگی و زدودن آلودگی دلالت نمی‌کند، چه رسد به اینکه دلالت بر عصمت و امامت هم داشته باشد. 
اما استدلال به حدیث خود بحث دیگری می‌طلبد. 
سپس در بحث دوم می‌گوییم: فرض کنید که قرآن بر تحقق طهارت و پاکیزگی و زدودن آلودگی از آنان دلالت دارد چنانکه دعای مستجاب پیامبر هم لزوماً موجب پاکی افراد دعا شده و زدودن آلودگی از آنان می‌شود، اما در همه اینها چیزی که نشان دهد آنان دارای عصمت از خطا هم می‌گردند، یافته نمی‌شود. 
دلیل آن هم اینکه: خداوند با دستوری که به همسران پیامبر ص داد، نخواست که از هیچ یک از آنان هیچ اشتباهی سر نزند، چرا که خطاهای آنان و غیر آنان نیز قابل بخشش و بخشودنی است، سیاق آیه هم اقتضا می‌کند که مقصود خداوند زدودن آلودگی‌ای باشد که در حد اموری چون فساد و فحشاست. و آنان را از گناهان بزرگی چون زنا و غیر آن پاک و پاکیزه گرداند. 
لفظ «رجس» (آلودگی هم لفظی عام و کلی است که اقتضا دارد خداوند خواسته همه انواع آلودگی‌ها را بزداید، پیامبر ص هم برای همین مقصود دعا فرمودند. 
على کل حال پاک کردنی که خداوند اراده فرموده و آنچه پیامبر ص برای آن دعا کرده، به اتفاق، همان عصمت نیست، چرا که نزد اهل سنت معصومی جز پیامبر ص وجود ندارد، و شیعیان می‌گویند: جز پیامبر ص و امام، معصومی وجود ندارد. پس در مورد انتفای عصمت مختص به پیامبر ص و امام از همسران و دختران ایشان و سایر زنان اتفاق نظر هست. 
حال که چنین است پس جایز نیست که تطهیر خواسته شده برای چهار تن مذکور متضمن عصمتی باشد که از نظر آنان به پیامبر ص و امام اختصاص دارد. پس دعای پیامبر ص برای عصمت آنان نبوده، یعنی نه برای علما و نه برای غیر او، بلکه پیامبر دعای پاکی و پاکیزگی برای چهار نفر مشترک فرموده که هیچ کدام از آنان بر سایرین برتری داده نشده است. 
پاسخ سخن دیگر او که: «علی ادعای خلافت کرده و نفی آلودگی هم در مورد او ثابت شده است پس او صادق است». از چند وجه است: یکی اینکه: ما باور نمی‌کنیم که علی ادعای خلافت کرده باشد. بلکه ما علم و آگاهی قطعی و یقینی داریم که علی هرگز تا کشته شدن عثمان ادعای خلافت و امامت نکرد، هر چند قلباً تمایل داشته که خلیفه شود، ولی در هر حال او نگفت: من امام هستم و نگفت: من معصوم هستم و نیز اشاره نکرده که: رسول خدا ص من را امام پس از خود قرار داده است، یا اینکه او پیروی از من را بر مردم واجب شمرده است یا عباراتی از این قبیل. 
ما کاملاً یقین داریم که هر کس چنین عباراتی را نقل کرده دروغگوست، نیز می‌دانیم که علی با تقواتر از آن بود که چنین دروغ آشکاری را ادعا کند که همه صحابه می‌دانند کذب و دروغ است. 
اما نقل ناقل از علی که وی گفته است: «براستی که پسر ابو قحافه در حالی پیراهن آن را بر تن کرد که می‌دانست جایگاه من از خلافت همچون نسبت سنگ آسیا با ستون آسیاب است».
چند جواب دارد: اولاً: سند این نقل قول کجاست؟ به طوری که تمام حلقه‌های راویان ثقه آن معلوم باشد؟ که البته چنین سندی هرگز وجود ندارد. و تنها در کتاب «نهج البلاغه» و امثال آن یافت می‌شود. و اهل علم و دانش می‌دانند که اکثر خطبه‌های این کتاب به دروغ به علی نسبت داده شده است. از این روست که غالب خطبه‌ها و نام‌های آن در منابع پیش از آن یافت نمی‌شود و سند شناخته شده‌ای هم ندارد، پس رافضی باید بگوید این گفته را از کجا نقل کرده است؟ 
البته در اینجا بر ما واجب نیست که کذب بودن این گفته‌ها را روشن کنیم، بلکه کافی است تا صحت و سندیت این نقل را مطالبه نمائیم. خداوند نیز بر خلق واجب نکرده چیزی را باور کنند که دلیلی بر راست بودنش اقامه نشده است، چنین چیزی بالاتفاق ممتنع است، بخصوص اگر درباره تکلیفی از نوع مالایطاق باشد؛ چون چنین چیزی یکی از بزرگ‌ترین تکلیف‌های غیر قابل تحمل است. چطور انسان می‌تواند ادعای علی برای خلافت را از طریق حکایت گونه‌ای باور کند که در طول صده چهارم درباره وی ساخته شده، آن هم در دوره‌ای که بدخواهان و دروغسرایان علیه او زیاد شده و خود صاحب دولتی شده بودند که گفته‌هایشان را چه دروغی و چه حقیقت از آنها می‌پذیرفت، و کسی نبود که صحت و سقم آن گفته‌ها و حکایات را مطالبه کند و این جواب اصلی ما به چنین قضیه‌ای‌ست و خداوند متعال بین ما قضاوت می‌کند. 
علاوه بر این: ما می‌دانیم که علی پرهیزگارتر از آن بود که به عمد دروغ بگوید همچنانکه ابوبکر و عمر و عثمان و غیر آنان پرهیزگارتر از آن بودند که بخواهند از روی تعمد دروغی بگویند. ولی اگر به این فرد استدلال کننده به آیه گفته شود: شما دلیلی بر اینکه دروغ هم جزء «رجس» (آلودگی) است، ذکر نکرده‌ای و لذا لزومی ندارد که زدودن آلودگی شامل زدودن هر دروغی هم باشد، و اگر فرض شود که آلودگی رفته است، پس او از کسانی است که به قرآن احتجاج و استدلال می‌کنند، و در قرآن نه چیزی دال بر زدودن آلودگی وجود دارد، و نه چیزی دال بر اینکه کذب و خطا جزء آلودگی‌ست، و نه اینکه علی چنین چیزی گفته است، اما همه اینها اگر تا حدی هم صحیح باشد، باز قابل اثبات و اعتماد 