ین کس، و فرض اینکه هر کس به معصومیت او ایمان نیاورد کافر است، و مسلمان دانستن کفار مرتدی که ابوبکر و عمر با آنان جنگیدند. و کافر شمردن مسلمانانی که پنج بار نماز می‌گزارند و ماه رمضان را روزه می‌گیرند، و به حج خانه خدا می‌روند، و به قرآن ایمان دارند ؛ کافر شمردن اینان صرفاً به خاطر جنگیدن و پیکار با آن مرتدان؛ اینها همه کار افراد اهل جهل و دروغ و ظلم و الحاد در دین اسلام است، کار کسانی است که نه عقل دارند و نه دین و نه ایمان. 
وجه پنجم: بر فرض که آیه در شأن علی نازل شده باشد. آیا می‌توان ادعا کرد: آیه مختص به اوست در حالی که لفظ آن تصریح دارد که مراد یک گروه یا جماعت است؟ خداوند می‌فرماید: ﴿مَن يَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ﴾. تا آنجا که فرمود: «لومة لائم(3) » آیا این الفاظ تصریح ندارد که اینان یک مرد نیستند؟ و اصلاً مرد در زبان عربی گروه نامیده نمی‌شود: نه در حقیقت و نه مجازاً. 
اگر بگویند: مراد علی و شیعه اوست. 
جواب می‌دهیم: اگر آیه افراد دیگری غیر از علی را قصد کرده باشد، پس شکی نیست که مقابله‌کنندگان با کفار و مرتدان از کسانی که با اهل قبله جنگیدند برای دخول در مصداق‌های آیه سزاوارترند، مثلاً تردیدى نیست که یمنی‌هایی که در صف ابوبکر و عمر و عثمان جنگیدند از رافضیان برای دخول در مصداق آیه شایسته‌ترند. رافضیانی که با یهود و نصارا و مشرکین دوست و با پیشگامان نخستین اصحاب دشمن‌اند. 
وجه ششم: فرموده: ﴿ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ﴾. لفظی مطلق و کلی دارد که کسی یا کسان خاصی را تعیین نکرده است، و هر کس را که دارنده این صفات باشد در بر دارد، و این صفات به ابوبکر و علی اختصاص ندارد، و اگر به یکی از آن دو مختص نیست پس از جمله خصائص‌شان هم قرار نمی‌گیرند، لذا بهتر بودن فرد بخاطر این امر از سایرین بی‌اساس و باطل است، چه رسد به اینکه به خاطر داشتن آن مستحق امامت هم بشود. 
این آیه می‌خواهد بگوید که تا روز قیامت هر گاه کسی یا گروهی از دین اسلام برگردد و مرتد شود خداوند گروه‌هایی را به جای آن می‌آورد که دوستشان دارد و دوستش می‌دارند، آنان بر مؤمنان فروتن و بر کافران سرافرازند و با آن مرتدان به جنگ و پیکار می‌پردازند. 
------------------------------------------------
1) نگا: بخاری کتاب مغازی باب «قدوم الأشعریین.»
2) نگا: تفسیر طبری (10/414-415) تصحیح محمود شاکر. 
3) ترجمه کامل آیه در صفحات پیش آمد. رافضی می‌گوید: برهان بیست و ششم فرموده: حق تعالی است: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ﴾. (الحديد: 19).
«كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند و ميان هيچ يك از آنان فرق نگذاشتند، آنها صديقين و شهدا نزد پروردگارشانند».
احمد بن حنبل به نقل از ابن ابی لیلی و او از پدرش روایت می‌کند که گفت: رسول خدا ص فرمود: صدیقان سه نفر هستند: حبیب بن موسی النجار مؤمن آل یاسین، آنکه گفت: ای قوم من از فرستاده‌ها پیروی کنید. و حزقیل مؤمن آل فرعون که گفت: آیا مردی را به خاطر آنکه می‌گوید پروردگار من خداوند است می‌کشید. و علی بن ابو طالب نفر سوم است، و او بهترین‌شان است. 
ابن مغازلی فقیه شافعی و مؤلف کتاب «الفردوس» نیز مانند همین روایت را نقل کرده‌اند و این فضیلتی است که بر امامت علی دلالت می‌کند. 
پاسخ این روایت رافضی هم‌ از چند وجه داده می‌شود. یکی: مطالبه صحت و درستی حدیث. اولاً این حدیث در مسند احمد نیامده است. مجرد روایت آن هم در باب فضایل اگر احمد آن را روایت کرده باشد – به اتفاق اهل فن نشان دهنده‌ی صحت و سندیت حدیث نیست. او هم تا حدودی روایات دیگران را نقل می‌کند هر چند صحت‌شان ثابت نشده باشد. هر که کمی اطلاع داشته باشد می‌داند که احمد بن حنبل در مورد هر حدیثی که در باب فضایل کتابش می‌آورد نمی‌گوید: این حدیث صحیحی است. احادیثی که وی در مسند خود ذکر کرده احادیثی هستند که از راویان معروف و ناقلان شناخته شده روایت شده و کذب بودنشان معلوم و مشخص نیست، بعضى از این احادیث دلایلی نیز هست که نشان می‌دهد ضعیف یا باطل و بی‌اساس هستند؛ با این حال اکثریت احادیث آن احادیثی خوب و قابل اعتنا و استدلال هستند و از احادیث موجود در سنن ابو داود بهترند. در هر حال احمد در باب کتاب فضایل خود حدیثی چون مورد ذکر شده ندارد. 
از آنجا که احمد این حدیث را نه در مسند و نه در کتاب «فضایل» ذکر نکرده، می‌باید گفت که از زیادات قطیعی است. 
دوم: این حدیث را درباره رسول خدا ص بر ساخته‌اند و حدیثی جعلی است. 
سوم: در کتاب صحیح بدون وجه تسمیه بجز علی صدیق دیگر هم داریم همچون ابوبکر صدیق، پس چطور گفته می‌شود: صدیقان سه نفرند؟ 
علاوه بر این در صحیحین از انس روایت شده که: پیامبر ص از کوه اُحد بالا رفت و ابوبکر و عمر و عثمان به دنبال او بالا رفتند. که کوه به لرزه درآمد، آنگاه پیامبر ص فرمود: «ای اُحد استوار بمان که بر تو نيست جز یک پیامبر، یک صدیق و دو شهید»(1) .
وجه چهارم: خداوند متعال مریم را هم صدیقه نامیده است، پس چطور می‌توان گفت: صدیقان سه نفر هستند؟! 
وجه پنجم: اگر مقصود گوینده از قول: صدیقان سه تن هستند، این است که صدیقی جز سه تن مذکور وجود ندارد، که این کذبی مخالف کتاب و سنت و اجماع مسلمانان است. نیز اگر مراد آن باشد که مصادیق صدیق بودن کامل آن سه تن هستند و بس که این هم خطاست. چرا که امت ما بهترین امت در میان همه امت‌هاست، چگونه ممکن است که صدیق‌های موسی و عیسی بهتر از صدیقان محمد باشند؟ 
وجه ششم: خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ﴾. 
اقتضای این عبارت این است که هر فرد مؤمنی که به خدا و رسولانش ایمان بیاورد صدیق می‌باشد. 
وجه هفتم: اگر صدیق کسی است که استحقاق امامت دارد، پس سزاوارترین مردم برای صدیق بودن ابوبکر است؛ چرا که او کسی است که این اسم به دلایل فراوان و به تواتر خاص و عام برای او به ثبت رسیده است، بطوری که دشمنان اسلام هم این را می‌دانند، در نتیجه او مستحق امامت است، اما اگر صدیق بودن او مستلزم امامت نیست کلاً حجت مورد بحث باطل می‌شود.
-----------------------------------------------
1) نگا: بخاری کتاب فضائل اصحاب، باب فرموده پیامبر ص  «لو کنت متخذاً خلیلاً». الخ و نگا: مسلم (4/1855). رافضی می‌گوید: برهان بیست و هفتم: فرموده حق تعالی است: ﴿الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً ﴾. (البقره: 274).
«آنها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مى‏كنند».
از طریق ابونعیم با اسناد به روایت ابن عباس آیه در شأن علی نازل شده است آنگاه که چهار درهم داشت، یک درهمش را در شب، درهمی را در روز، درهمی دیگر را نهانی و درهم آخر را آشکارا انفاق کرد