د. استفاده از فرصتها و مغتنم شمردن آن برای تعلیم؛ 
مثلا شخصی سئوال کرد «نحن نرکب البحر ونحمل معنا القلیل من الماء فان توضئنا به عطشنا أنتوضؤا بماء البحر؟» سئوال کرد: ما سوار بر کشتی می شویم در حالی که اندکی آب همراه خودمان داریم اگر بخواهیم با آن وضوبگیریم تشنه می شویم آیا می توانیم با آب دریا وضو بگیریم پیامبرصلی الله علیه وسلم این را مغتنم شمرد برای تعلیم یک سری مسائل و در جواب فرمودند: «هوالطهور ماء‌ه الحلّ میتته» (آب دریا پاک کننده و مردارش نیز حلال می باشد) که به اضافۀ مطلب شخص، مطلب دیگری را به او فهمانید و از آن استفاده کرد. 
شخصی آمد عرض کرد: «یارسول الله ما لقیت من عقرب لدغتنی البارحة» چه کشیدم از عقربی که دیشب مرا گزید. آن حضرت بلافاصله این مطلب و ذکر را به همان مناسبت وعرض حال به او تعلیم داد وگفت «أماّ لو قلت حین أمسیت أعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق لم تضرك» (اگر هنگامی که در قسمت آخر روز وارد می شدی این جمله را می گفتی: «أعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق» آن عقرب به تو آسیبی نمی رساند) اینها همه برای ما درس هستند.
شخصی بدون اجازه وسلام وارد شد وگفت: «أألج» آیا وارد شوم؟ آن حضرت به غلامش فرمود: «أخرج إلی هذا وعلّمه الإستئذان» برو و اجازه گرفتن را به او بیاموز و به او یاد بده تا بگوید «السّلام علیکم أأدخل» اول سلام بنما بعدا اجازۀ ورود بخواه. آن شخص از بیرون شنید، سلام نمود و اجازۀ ورود خواست. این اسلوبی برای تعلیم است: استفاده از فرصتها ومناسبتها برای تعلیم؛

اسلوب دیگری که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت به کار برده است اسلوب تشبیه وتمثیل است. 
رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای تبیین مطالبی بسیار از تشبیه وتمثیل استفاده می نمودند: برای جا انداختن یک ارزش و یا تنفیر از یک ضد ارزش، مثلا می فرمود: «مثل المؤمنین فی توادهم و تعاطفهم وتراحمهم مثل الجسد الواحد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسّهر والحمّی» آن حضرت مؤمنان را در عطوفتشان نسبت به همدیگربه جسد واحدی تشبیه می کنند. یا «مثل الجلیس الصالح کحامل المسك إن لم یؤتك من عطره أصابك من ریحه» (مثال همنشین صالح مثال عطار است که اگر از عطرش به تو ندهد بوی خوش وی به مشامت می رسد) 
و در بعضی مواقع پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تقبیح چیزی از تمثیل استفاده می نمود و گاهی تشبیه را تشبیه بلیغ ذکر می کرد بدون اینکه وجه شبه را ذکر کند تا ذهن انسان به همه جا کشیده شود مثلا می فرمود: «المؤمن مرآة المؤمن» (مؤمن آینۀ مؤمن می باشد) حالا انسان فکر می کند آینه چه اوصافی دارد، و گاهی برای تقبیح یک ضد ارزش از تشبیه استفاده می نمود مثلا می فرمود: «العائد فی هبته کالکلب یقیء ثم یعود فی قیئه» (کسی که در هبه اش رجوع کند و چیزی را که بخشیده پس بگیرد مانند سگی است که استفراغ می کند و استفراغ خود را می خورد) و یا «مثل العالم الذی یعلّم الناس الخیر وینسی نفسه کمثل السّراج یضیء للناس ویحرق نفسه» (انسان عالمی که چیزی را به دیگرا ن می آموزد و خودش را فراموش می کند مانند چراغی است که برای دیگران روشن می کند اما خودش را آتش می زند) و آن حضرت از تشبیه برای تعلیم و تربیت استفاده می نموده اند.

یکی از اسلوبهایی که پیامبرصلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت ازآن استفاده می نمود اسلوب الگو پردازی و استفاده و تقلید از یک الگو بود. گاهی آن حضرت کاری را انجام می داد مثلا می فرمود «صلّوا کما رأیتمونی أصلّی» (نماز بخوانید آنگونه که مرا دیدید نماز می خوانم) و یک بار بر روی منبر کیفیت نماز را برای یارانش تعلیم داد، و در مورد مناسک حج فرمودند: « خذوا عنّی مناسککم» (مناسک خودتان را از من بگیرید) و آن حضرت به وسیله تعلیم عملی وایجاد الگو دیگران را تعلیم می دادند.

اسلوب دیگری که آن حضرت برای تعلیم و تربیت بکار می گرفت اسلوب عدد و شمارش است. گاهی آن حضرت برای بیان یک مطلب که اشخاص به صورت منظّم آن را یاد بگیرند از عدد و شمارش استفاده می نمود و عددی را ذکر می کرد. مثلا می فرمود: «سه چیز کفاره گناهان است... سه چیز انسان را نجات می دهد... چهار چیز علامت نفاق است... حق مسلمان بر مسلمان پنج یا شش چیز می باشد... هفت نفر در زیر سایۀ عرش خداوند جای می گیرند...» بنده نمونه هایی را به صورت مختصر عرض کردم. عدد و شمارش تاثیر دارد یعنی اگر انسان چیزی به صورت منظم به او گفته شود بهتر آن چیز را به خاطر می سپارد.

از اسلوبهای دیگری که آن حضرت در تعلیم و تربیت از آن استفاده می نمود اسلوب قصه گویی می باشد؛ قصه گویی یعنی بیان یک مطلب در قالب قصه، قصه هایی را پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان می نمود، مثلا برای اهمیت اخلاص قصه آن سه نفر را ذکر می کرد که در غاری گیر افتادند و درب غار بر روی آنها مسدود شد و هیچ راه نجاتی نداشتند و تنها راه نجات خود را در متوسل شدن به اعمال خالص خودشان دیدند؛ هر کدام خالصانه ترین عمل خود را بر شمرد و در پیشگاه خدا عرض نمود و به آن توسل جست و از خداوند خواست به واسطه آن عمل آنها را از این مخمصه نجات دهد و برهاند و از برکت اخلاصشان آن درب غار کنار رفت وآنها توانستند نجات پیدا کنند. 
و قصه آن سگی را ذکر می کند که تشنه بود و از شدت تشنگی خاکهای مرطوب چاه را می خورد شخصی گنه کار دلش به حال آن سگ سوخت، به داخل چاه رفت و با کفشهای خودش آب را بالا آورد و به آن سگ تشنه داد؛ خداوند آن بنده را به خاطر این ترحمش مورد عفو و مغفرت خودش قرار داد. اینها نمونه قصه هایی هستند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای بیان و جا انداختن مطلبی بیان می نمود.

از اسلوبهای دیگری که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت از آن استفاده می نمود اسلوب تأکید است و ایشان برای بیان مطلبی از تاکید استفاده می نمود. گاهی اوقات آن حضرت برای بیان مطلبی قسم یاد می کرد و جمله را با «والّذی نفسی بیده» آغاز می کرد تا اهمیت آن را برساند. 
گاهی اوقات هم به وسیلۀ تکرار، مطلبی را تاکید می نمودند: «کان اذا تکلم بکلمة أعادها ثلاثا حتی تفهم عنه» (گاهی برای تفهیم حرفش آن را سه مرتبه تکرار می نمودند). یک بار در سفری یکی از یاران تعریف می کند که ما در سفر بودیم وقت نماز عصر تنگ شده بود شتابان وضو می گرفتیم. رسول خدا فرمودند: «ویل للاعقاب من النار» و دو تا سه مرتبه این جمله را تکرار نمودند که (وای بر پاشنه های پا از آتش جهنم) و گاهی آن حضرت تکرار و تاکید را با هم ذکر می نمود و می فرمود: «والله لا یؤمن، والله لا یؤمن، والله لا یؤمن» تکرار و قسم را با هم بیان می نمود و سه بار فرمود «والله لا یؤمن» (قسم به خدا ایمان نمی آورد) «من لا یأمن جاره بوائقه» (کسی که همسایه اش از آزار و اذیت وی در امان نباشد).

از اسلوبهای دیگری که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت بکار می برد اسلوب بر انگیختن انگیزه و اشتیاق و کنجکاوی در مخاطب می باشد تا مخاطب کنجکاو شود و انگیزۀ تعلّم در وی به وجود بیاید. آن حضرت گاهی با استفهام و سئوال این انگیزه را ایجاد می کرد مثلا می فرمود: «أتدرون ما الغیبة؟» آیا می دانید غیبت چیست؟ و با این سئوال انگیزۀ فراگیری را در اصحاب ایجاد می کرد و آنها می گفتند: «الله ورسوله أعلم» بعد می فرمود: «ذکرك أخاك بما یکره» (اینکه برادر مسلمانت را به آنچه خوشش نمی آید یاد کنی)
یا می فرمود: «ألا أخبرکم بأفضل من درجة الصّلاة والصّیام والصّدقة؟» (آیا شما را خبر ندهم به کاری که درجه اش از نماز و روزه و صدقه بیشتر است؟) اصحاب تعجب کردند که این چه کاری است که که از نماز و روزه و صدقه بهتر است؟!! بعد آن حضرت فرمودند: «اصلاح ذات البین فإن فساد ذات البین هی الحالقة» (اصلاح روابط انسانی زیرا فساد روابط اجتماعی تراشنده و از بین برندۀ دین و اعمال و حسنات انسان است) با سئوال و استفهام آن حضرت این مسائل را ایجاد می کرد بعد مطلب را بیان می فرمود.
گاهی اوقات آن حضرت برای بیان مطلبی آن را بصورت معما مطرح می کرد مثلا می فرمود: «إن من الشجرة شجرة لا یسقط ورقها وإنها مثل المسلم، فحدثونی ما هی؟» آن حضرت این معما را برای یارانش مطرح نمود که (از بین درختان درختی است که برگش نمی افتد و این مثال انسان مسلمان است مرا خبر دهید که این چگونه درختی است؟) 
اصحاب هر کدام فکری به ذهنشان خطور کرد و درختی را در نظر گرفتند، ابن عمر رضی الله عنهما می فرماید: من به دلم خطور کرد که این درخت، درخت نخل است ولی به خاطر اینکه افرادی بزرگتراز من بودند جرأت نکردم حرفی بزنم و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در جواب فرمودند: «هی النخلة» (این درخت، درخت نخل است) که همه اجزای آن دارای خیر و برکت می باشد انسان مؤمن باید اینگونه باشد: «مثل المؤمن مثل النخلة ما أخذت منها من شئ نفعک» (مثال مؤمن مثال نخل است که هر چه از آن بگیری به تو نفع می رساند) مسلمان باید اینگونه باشد و نفع و برکتش به همه جا و همه کس برسد. سراسر وجودش در خدمت جامعه باشد.
گاهی هم پیامبر صلی الله علیه وسلم از اشتباه یک فرد برای تعلیم استفاده می کرد و وی را به خاطر عملش تخطئه می نمود و در او حس کنجکاوی و انگیزه و اشتیاق فراگیری را به وجود می آورد، شخصی وارد مسجد شد و در انظار آنحضرت و در گوشه ای از مسجد نماز خواند. 
آن فرد «مسئ الصلاة» که قصه اش معروف است سه بار نمازش را خواند و هر بار که نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم می آمد و سلام می کرد پیامبر به او می فرمود: «إرجع فصل فإنک لم تصلّ» (برگرد و نمازت را بخوان که تو نماز نخوانده ای) آنحضرت سه بار این مطلب را تکرار فرمودند تا انگیزه و اشتیاق فراگیری در وی بوجود بیاید و سراسر وجودش شور و شوق شود برای یاد گرفتن نماز صحیح. در نهایت آن شخص گفت: «والّذی بعثک بالحق ما أحسن غیر هذا فعلّمنی» (قسم به آن کسی که تو را به حق مبعوث کرده است بهتر از این بلد نیستم پس به من یاد بده) وخودش متقاضی فراگیری و تعلّم شد و آنحضرت طریقۀ درست نماز را به وی یاد داد.

از اسلوبهای دیگری که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت بکار می برد اسلوب تصحیح معیارها می با شد. تصحیح یک معیار و ردّ یک معیار نادرست، آن معیارهایی که در جامعه حاکم است و ذهنیتهایی که در جامعه وجود دارد، و می فرمود: «لیس الغنی عن کثرة العرض ولکن الغنی غنی النفس» (غنا و بی نیازی این نیست که انسان مال فراوان داشته باشد بلکه غنای واقعی بی نیازی نفس است) و در جای دیگر می فرماید: «لیس الشدید بالصرعة إنماّ الشّدید الّذی یملك نفسه عند الغضب» (قه