ست . . . ۱ سال است که اصلاً اشتهای غذا ندارم و حوصله چیزی ندارم . . . هدفم گم شده به خاطر او نمی دانم چکار کنم، نمی دانم چطور به او ثابت کنم که به خاطرش شکسته شدم . . .

جواب:
خواهر گرامی!
ضمن عرض سلام و با تشکر از اینکه تابش را برای مشاوره انتخاب کرده اید.
دنیای مجازی و اینترنت با همه فوایدش، مشکلاتی را برای نسل جدید پدید آورده است که مورد شما یک نمونه و مثال است.
پایبند بودن به تعالیم الهی دین اسلام، قانون پذیر بودن در مقابل احکام دینی و داشتن فهم صحیح از زندگی، جهان و انسان بر مبنای آموزه های اسلام مهمترین عامل سعادت و موفقیت می باشد.
شما با پسری نامحرم بیش از دو سال ارتباط داشته اید این امر به خودی خود حرام است؛ و مشکلات ما ناشی از ارتکاب حرام و گناه می باشد، هیچ گاه حلال ما را دچار اضطراب، استرس، نگرانی و افسردگی نمی کند. اما حرام، ما را با انواع مشکلات رفتاری، روانی و درونی مواجه می سازد.
خواهرم تلاش کنید خدا و رضایت او هدف زندگی تان باشد و همه ی حرکات و برنامه های تان را براساس این هدف والا تنظیم کنید آن گاه آرامش و عزت و سعادت را با تمامی وجود تجربه خواهید کرد.
آشنا شدن با جنس مخالف به قصد ازدواج در سن و سال شما امری طبیعی و عادی است. اما متأسفانه لذت و کامجویی، بسیاری اوقات جایگزین ازدواج می شود که دختران نیز بیشترین ضربه را می خورند.
از کجا می دانید این پسر قصد ازدواج با شما را دارد؟
شاید می خواهد همدمی و مونسی داشته باشد؟
همدمی و مونسی داشته باشد تا نیازش را برآورده کند؟ تا غربت را بهتر بتواند تحمل کند؟
پس راه حل چیست؟ راه حل در چنین شرایطی اقدام رسمی پسر برای ازدواج است ایشان باید ۲ سال قبل از طریق خانواده اش، مادرش یا خواهرش. برای ازدواج با شما اقدام می کرد، نه اینکه دو سال ارتباط داشته باشید و هنوز معلوم نیست، آسیب دیده اید یا اینکه به زودی با ایشان، خانواده ای تشکیل می دهید.
از این پس ارتباط شما با ایشان باید منوط به اقدام رسمی ایشان برای ازدواج با شما در اولین فرصت باشد در غیر این صورت ارتباط تان را با ایشان برای همیشه قطع کنید.
منتظر مسافرت ایشان نباشید او باید با خانواده اش صحبت کند و از طریق خانواده اش اقدام کند.
دیگر به او دروغ نگویید اگر قصد ازدواج و اقدام رسمی در اولین فرصت را داشت اطلاعات صحیح را به او بدهید تا بتواند بخوبی تصمیم بگیرد.
با توکل بر خداوند و به دور از احساسات و عواطف، با خود بیندیش، تصمیمی دوباره بگیر، حرکتی نو را آغاز کن و آنچه گذشته است تجربه ای گرانبها برای آینده ات بدان.
هم چنین مشکل شما را با استاد فاطمه سلامی دکترای روانشناسی در میان گذاشتیم و با استفاده از راهنمایی هایی ایشان مطالب زیر را خدمت تان عرض می کنیم:

- سؤال شما قابل فهم نبود و نیاز به وضوح دارد؟
به طور مثال: آیا قبل از این، ارتباط دیگری وجود داشته است؟ چه مدت ادامه داشته و چگونه خاتمه یافته است؟
روابط شما با اعضای خانواده، دوستان هم جنس و دوران مدرسه خودتان چگونه بوده است؟

با این وجود:
گرچه ایجاد ارتباط با جنس مخالف برای هر فردی ضروری و از نیازهای اولیه می باشد، اما دارای شروطی است که اگر آن ها مرتفع نگردند، بیش از آن چه نیاز ما را برطرف کند مایه درد و رنج و ناراحتی خواهند بود. برای فردی به سن شما انتظار داریم که تصمیمات دقیق تر و معقول تر، خصوصاً در امر ازدواج بگیرید.
در برخی موارد اشتباهات اساسی در انتخاب خود انجام داده اید؛ به طور مثال:
- نداشتن اعتماد به نفس و خودآگاهی
- دارا نبودن شرایط هم کفه بودن (از قبیل هماهنگی در ویژگی های فرهنگی اجتماعی، خانوادگی، جسمانی و سن)
- دارا نبودن شرایط ازدواج (نبود تفاهم)
- قبل از داشتن زیربنای محکم منطقی، در امر ازدواج، شما از نظر عاطفی وابسته شده اید.
اینها عواملی هستند که موجب درد و رنج می شوند، مشکلات شما تا حدودی با این فرد پیچیده است و شما نیازمند مشاوره خصوصی هستید.

مؤفق باشید.
تلفزيون كانال نور (پخش مستقيم) 
rtsp://nourtv.net:554/broadcast/live.rm?cloakport=88,554

توجه:
جهت دیدن تلفزيون كانال نور (پخش مستقيم)  مي‌توانيد به سايت نوار اسلام مراجعه كنيد 
و يا برروي لينك فوق هنگامي كه به اينترنت وصل هستيد كليك نماييد. 
شیوه تعامل با کودکان

در دوران کودکی موارد بسیاری، برایمان پیش آمده و همواره این موارد در فکر و ذهن ما نقش بسته‌اند، چه بسا برخی از این خاطرات شورانگیز یا غم‌انگیز بوده‌اند. اگر به دفتر خاطرات ایام طفولیت خویش نگاه کنید، قطعاً به یاد جایزه‌ای می‌افتید که از طرف مدرسه آن را دریافت کرده‌اید یا به یاد تعریف و ستایشی می‌افتید که شخصی در یک مجلس عمومی از شما نموده است، پس این‌ها رخدادهایی هستند که تصاویر آن‌ها در حافظه‌ی بلند مدت مان نقش بسته و از یاد نمی‌روند.

در کنار این‌ها همیشه ما وقایع غم‌انگیزی را به یاد می‌آوریم که در دوران طفولیت برای ما اتفاق افتاده‌اند؛ معلمی ما را تنبیه نموده است، درگیری‌هایمان که بین هم کلاسی‌هایمان رخ داده است، یا وقایعی که در برگیرنده‌ی اهانت به خانواده‌ی‌مان بوده است. یا اهانتی که به زن، از طرف پدر شوهر پیش آمده است و... چه‌قدر احسان و خوشرفتاری‌هایی که برای کودکان مؤثر واقع شده است، حتی پدران و خانواده‌ای آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده و محبت همه آن‌ها را جلب نموده است. چه بسا برای یک معلم دوره ابتدایی اتفاق افتاده است که با یکی از والدین دانش‌آموزان تماس گرفته و از دانش‌آموزش تعریف نماید و آن پدر با وی به خاطر محبت با فرزندش دست دوستی و رفاقت دراز نموده و در ملاقات‌های کوتاه مدت و اتفاقی، از او به نیکی یاد می‌کنند یا به صورت هدیه یا نوشتن یک نامه، احساساتش را بروز دهد.

از این جهت در لبخندزدن و تبسم به روی بچه‌ها، جهت جلب محبت و تمرین مهارت‌های زیبا با آن‌ها کوتاهی نکن.

روزی برای بچه‌های کوچک دبستانی در مورد نماز سخنرانی نمودم و از آنان در مورد اهمیت نماز، حدیثی را پرسیدم. یکی از آنان جواب داد: رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) می‌فرماید: «بين الرجل وبين الكفر والشرك ترك الصلاة» یعنی: «فاصله‌ی بین کفر و شرک، ترک نماز است».

این پاسخ وی برای من بسیار جالب و مایه‌ی شگفتی شد و از فرط شوق و علاقه ساعتم را باز کرده به او هدیه نمودم. این ساعت من یک ساعت ساده‌مانند ساعت‌های قشر زحمتکش جامعه بود. این رفتار من با این پسر بچه باعث تشویق و سبب شد که وی به علم گرایش پیدا کند و به حفظ قرآن روی آورد و به قیمت و ارزش آن پی برد. تا این که بعد از چندین سال در یکی از مساجد به طور اتفاقی با جوانی برخورد نمودم، وی همان پسر بود، ولی من او را نمی‌شناختم. جوانی بود که از دانشکده‌ی شریعت فارغ التحصیل شده بود و در یکی از دادگستری‌ها در رشته‌ی قضاوت مشغول به کار بود. او مرا شناخت، پس ببین چگونه این محبت و تقدیر همزاد او شده و چندین سال با آن به سر برده بود و در وجود، ذهن و خاطره‌اش ماندگار شده بود. به خاطر دارم که روزی برای یک جشن عروسی دعوت شده بودم. جوانی با چهره‌ای شاد و بشاش و با دلگرمی به من سلام گفت، و به رفتار ظریفی در مورد اتفاقی که بین من و او پیش آمده بود، اشاره نمود. این اتفاق در یکی از مراسم سخنرانی‌هایم، در زمانی که وی پسربچه‌ای بوده است پیش آمده بود. چه‌قدر از مردم را می‌بینی که با بچه‌ها خوشرفتاری می‌کنند مانند کسی که از مسجد خارج می‌شود، می‌بینی بچه کوچکی با دستش پدر خود را به سوی او می‌کشاند تا به این مرد برسد و به او سلام بگوید، و محبتش را نسبت به او اعلام نماید. گاهی چنین اتفاقات و برخوردها در مراسم عقد عروسی که افراد زیادی بدان دعوت شده‌اند، پیش می‌آید.

از شما مخفی نماند که من در اکرام و استقبال بچه‌ها مبالغه می‌کنم و به سخنان شیرین آن‌ها – اگرچه هم مهم نباشند – گوش می‌دهم. گاهی اوقات به خاطر بزرگداشت پدرش، و کسب محبت وی در استقبال و اکرام کودک می‌افزایم.

گاهی اوقات با یکی از دوستان که بچه‌ی کوچکش همراه او بود، ملاقات می‌کردم و با بچه‌اش بسیار اظهار لطف و محبت می‌کردم. روزی همین دوست من، مرا در یک جلسه‌ی بزرگی ملاقات نمود و با بچه‌اش به سوی من آمد و سلام گفت و سپس افزود: شما با پسرم چه کار کردی؟ زیرا معلم‌شان روزی در کلاس درس از آن‌ها در مورد آرزوهای آینده‌ی‌شان نظرخواهی نموده است، یکی گفته است: من می‌خواهم پزشک شوم و دیگری گفته است: من می‌خواهم مهندس باشم و پسرم گفته است: می‌خواهم محمد عریفی باشم!([1]).

شما می‌توانید رفتار مردم را به هنگام تعامل با بچه‌ها ملاحظه نمایید، وقتی شخصی وارد یک مجلس می‌شود و پسر کوچکش را به همراه دارد و جهت مصافحه در مجلس دور می‌زند و پسر کوچکش به دنبال او مثل پدرش می‌کند، برخی از مردم نسبت به بچه بی‌توجهی نشان می‌دهند. و برخی با گوشه‌ی دست‌شان با او مصافحه می‌کنند و برخی به حالت تبسم دستش را تکان می‌دهند و می‌گویند: چطوری جوان، حالت چطور است ناقُلا. قطعاً این آن چیزی است که محبت وی را در قلب بچه کوچک حک می‌کند، حتی قلب پدر و مادرش را به دست می‌آورد.

نخستین مربی امت حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) بهترین برخورد و تعامل را با بچه‌ها اعمال می‌نمود. «انس بن مالک» برادر کوچکی داشت، رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) با او شوخی می‌کرد و او را با کنیه‌ی «ابوعمیر» صدا می‌زد. این بچه‌ی کوچک پرنده‌ای داشت که با او بازی می‌کرد و روزی پرنده مُرد. لذا هرگاه آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) او را می‌دید با او شوخی می‌کرد و می‌گفت: ای ابوعمیر! پرنده‌ی کوچکت چه شد؟ و با بچه‌ها اظهار محبت نموده و شوخی می‌کرد. و با زینب دختر «ام سلمه» شوخی می‌کرد و می‌گفت: «ای زوینب، ای زوینب – یعنی: ای زینبک». و هرگاه از کنار بچه‌ها می‌گذشت که مشغول بازی بودند، به آن‌ها سلام می‌گفت. وقتی به دیدار انصار می‌رفت و به بچه‌هایشان سلام می‌گفت و به سرشان دست می‌کشید. به هنگام بازگشت از جهاد، بچه‌ها از پیامبر (صلي الله عليه وسلم) استقبال می‌کردند و آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) آن‌ها را با خود سوار می‌کرد. چنانکه پس از غزوه «موته»، لشکر اسلام به طرف مدینه بازمی‌گشت و رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) و مسلمانان به استقبال سپاه اسلام می‌رفتند و بچه‌ها نیز به سوی آن‌ها می‌دویدند، چون رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) بچه‌ها را دیدند فرمودند: بچه‌ها را بردارید و آن‌ها را سوار کنید و فرزند جعفر را به من بدهید. آنگاه «عبدالله بن جعفر» را آوردند و آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) او را در جلو خودش سوار نمود.

باری آنحضرت مشغول وضوگرفتن بود که «محمود بن ربیع» که بچه‌ای پنج ساله بود، آمد آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) آب در دهان نمود و به سویش پرت می‌کرد و با او شوخی می‌نمود([2]).

آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) با همه مردم همیشه با لبخند برخورد می‌نمود و شوخی می‌کرد و سرور و شادمانی را در دل‌هایشان وارد می‌کرد. بر دل‌هایشان سبک بود و هیچکسی از مجالست با ایشان ملول و خسته نمی‌شد.

روزی شخصی به نزد آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) آمد و سواری خواست تا به مسافرت یا جهاد برود، آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) از روی شوخی به او گفت: «من تو را بر یک بچه شتری سوار می‌کنم». آن شخص چون می‌دانست بچه شتر توان حمل او را ندارد، گفت: یا رسول الله! من با بچه شتر چکار کنم؟ آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) فرمود: «آیا شتر جز بچه چیزی می‌زاید؟» یعنی من به تو شتر بزرگی می‌دهم، اما مسلما آن را شتری زاییده است.

روزی به عنوان شوخی به حضرت انس گفت: «ای صاحب دو گوش».

روزی زنی نزد وی آمد و از شوهرش شکایت کرد. آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) به او گفت: شوهرت همان است که در چشمانش سفیدی وجود دارد؟ آن زن ترسید و گمان برد که شوهرش بینایی‌اش را از دست داده است. چنانکه خداوند در مورد حضرت یعقوب u می‌فرماید: (وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ) [یوسف: 84] یعنی «بر اثر اندوه و غم کور شد». لذا این زن پریشان حال به نزد شوهرش بازگشت و همواره با دقت به چشمانش نگاه می‌کرد. شوهرش علت آن را پرسید؟! وی گفت: رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) گفته است: در چشمان تو سفیدی است. شوهرش گفت: ای زن! مگر به تو خبر نداده است که سفیدی آن بیشتر از سیاهی‌اش است. یعنی هر شخصی در چشمانش سیاهی و سفیدی وجود دارد. هرگاه شخصی با آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) شوخی می‌کرد و او نیز واکنش نشان می‌داد و با او می‌خندی