است آيه اشاره به اين باشد كه تنها اموال قابل ارث است و همسرِ متوفّى، ارثِ كسى نيست. او خودش مى‏تواند بعد از فوت شوهرش، همسر ديگرى انتخاب كند.)
چند فايده از اين آيه مباركه :
1- اسلام، مدافع حقوق زن است.
2- باز پس‏گرفتن مهريه با زور، حرام است.
3- تنها در صورتى كه زن در معرض بى‏عفّتى باشد، مرد حقّ سخت‏گيرى دارد.
4- با زنان بايد خوش رفتارى كرد.
5- مرد، سنگ زيرين آسياى زندگى است و بايد با خوشرفتارى، بر سختى‏ها شكيبا باشد. خطاب آيه به مرد است .
6- بسيارى از خيرات، در لابلاى ناگوارى‏هاى زندگى است.
7- حلّ مشكلات خانواده و داشتن حلم و حوصله، براى سعادت فرزندان، بهتر از جدايى و طلاق است.
8- هميشه خير و شرّ ما همراه با تمايلات ما نيست، چه بسا چيزى را ناخوشايند داريم، ولى خداوند خير زياد در آن قرار داده باشد. زيرا انسان به همه‏ى مصالح خويش آگاه نيست.
لذا دانستيم که :
موضوع نصف شدن ارث زنان در برخي موارد به معناي ناقص بودن يا نصف بودن شخصيت و ارزش زنان نيست که برخي به غلط آن را تبليغ مي کنند.
در دين مبين اسلام شخصيت انساني زن برابربا مردان بوده و در رسيدن به درجات کمال انساني هيچ تفاوتي بين اين دوجنس قرار داده نشده است که آيات قرآن و احکام دين مبين اسلام به خوبي گوياي آن است.
قانون ارث موضوع مالي و اقتصادي است که در اسلام بر پايه عدالت اجتماعي بنيان نهاده شده و در آن مسئوليت هاي اجتماعي و خانوادگي هر يک از زن و مرد رعايت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هيچ مسئوليت اقتصادي بر دوش ندارند، کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کريم، محروميت زنان از ارث ميان همه اقوام ملل بشري در سطح دنيا وجود داشت و زن به هيچ يک از عناوين همسر، مادر، دختر و يا خواهر ارث نمي برد. اسلام در زمينه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولين نظام حقوقي جهاني بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانين ظالمانه دوران جاهليت را که بر پايه اعتقادات و آداب و رسوم قبيله اي بود منسوخ نمود. در دوران جاهلي نه تنها به زن ارث نمي دادند بلکه بدون توجه به رضايت او همانند ديگران اموال متوفي وي را به ارث مي بردند. اين قانون جاهلي به وسيله قرآن کريم منسوخ شد.
اسلام، احکام ارث را بر اساس جنسيت مرد يا زن بودن وضع نکرده ، بلکه براساس مسؤليت مالي و موقعيتي است که اين دو در خانواده دارند. در پاره اي از موارد زن بيش از مرد سهم مي برد، بنابراين سهم ارث متناسب با نظرگاه کلي اسلام نسبت به خانواده، تقسيم وظايف و مسؤليت ها سازگار و عادلانه است.

در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است :
-1 در مواردي زن و مرد همتا و مساوي ارث مي برند، مانند صورتي که ميت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور يکسان يک ششم ارث مي برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بيش از سهم مادر نيست.
-2 در مواردي زن کمتر از مرد ارث مي برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث مي برد.
-3 در مواردي سهم زن بيش از سهم مرد مي باشد، مانند موردي که ميت غير از پدر و دختر، وارث ديگري نداشته باشد که در اين جا پدر يک ششم مي برد و دختر بيش از آن .
بنابراين ،سوال را به صورت کلي نمي توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است، زيرا در مواردي ارث زن و مرد مساوي و در موارد ديگر ارث زن از مرد بيشتر است و فقط در برخي از موارد است که ارث از مرد کمتر است.
لذابا نگاه به احکام ديگر اسلام متوجه مي شويم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخي موارد با توجه به مسوليت هاي اقتصادي در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و ديه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعي که بر عهده مردان نهاده شده تنظيم شده است و دين اسلام براي ايجاد تعادل ميان مسئوليت و حق اين احکام را وضع نموده است .طبيعي است که دين اسلام وقتي مسئوليت مالي بيشتري را بر دوش مردان قرار داده حق بيشتري را نيز در ارث قرار داده تا بين مسئوليت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهريه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنيم بخشي از اين حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت مي نمايد.
چرازن نمي تواند قاضي شود چرا ارث آن در اسلام نصف مرد است چرا نمي تواند مثل مرد گواه عادل باشد چرا نمي تواند خود طلاق بگيرد.

حمیده
عدالت سیاسی در اسلام و محورهای آن
نویسنده: محمد قطب /مترجم : یاسین عبدی

عدالت سیاسی در اسلام بر بنیان هایی اساسی که نخستین و بلکه مهم ترین آن ها منع و جلوگیری از قانون گذاری انسان ها در امور اساسی زندگی است و حق قانون گذاری در این امور تنها از آن خداوند مهربان است.

محور یکم: حق قانون گذاری تنها از آن خداست.
این مفهوم، چالشی جدی با مفهوم دموکراسی که امروزه انسان ها در شرق و غرب معتقدند که عادلانه ترین نظامی است که تاکنون در تاریخ بشر روی کار آمده، دارد. از جمله شعارهای اساسی نظام های دموکراتیک این است که این مردم هستند که قانون گذاری می کنند. این نظام ها در دو امر حیاتی و اساسی انسان را دارای اختیار و حق قانون گذاری می داند: ۱٫ انتخاب حاکم و دیگری قوانین مربوط به التزامات حاکم و شهروندان. در حالی که اسلام انتخاب حاکم را از جمله حقوق شهروندان می داند اما تشریع را از آن خداوند که هم آفریدگار انسان و هم کائنات است، می داند و هم حاکم و هم شهروندان را فرمان می دهد که از آن چه که خداوند برای بشر فرو فرستاده رهپویی نمایند و به طور شفاف به آنان گوشزد و بلکه هشدار می دهد کسی که به آن چه که خداوند فرو فرستاده حکم نکند از جمله کافران، از جمله ستم گران و از جمله فاسقان خواهد بود.

این ویژگی های سه گانه ای که خداوند برای کسانی که به غیر از ما انزل الله حکم می کند، بیان می داردیک سری ویژگی های پراکنده ای نیستند که برخی از انسان ها را شامل و برخی دیگر را شامل نشود:

إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن کِتَابِ اللّهِ وَکَانُواْ عَلَیْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلاً وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ ﴿۴۴﴾

وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَّهُ وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۴۵﴾ وَقَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعَیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَیْنَاهُ الإِنجِیلَ فِیهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِینَ ﴿۴۶﴾ وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الإِنجِیلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِیهِ وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۴۷﴾ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَآ آتَاکُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿۴۸﴾ وَأَنِ احْکُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوکَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْکَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ ﴿۴۹﴾ أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ ﴿۵۰﴾

ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایى بود نازل کردیم پیامبرانى که تسلیم [فرمان خدا] بودند به موجب آن براى یهود داورى مى‏کردند و [همچنین] الهیون و دانشمندان به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‏اند آنان خود کافرانند (۴۴) و در [تورات] بر آنان مقرر کردیم که جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بینى در برابر بینى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مى‏باشد و زخمها [نیز به همان ترتیب] قصاصى دارند و هر که از آن [قصاص]درگذرد پس آن کفاره [گناهان] او خواهد بود و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‏اند آنان خود ستمگرانند (۴۵)

و عیسى پسر مریم را به دنبال آنان [=پیامبران دیگر] درآوردیم در حالى که تورات را که پیش از او بود تصدیق داشت و به او انجیل را عطا کردیم که در آن هدایت و نورى است و تصدیق‏کننده تورات قبل از آن است و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است (۴۶) و اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داورى کنند و کسانى که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند آنان خود نافرمانند (۴۷) و ما این کتاب [=قرآن] را به حق به سوى تو فرو فرستادیم در حالى که تصدیق‏کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهایشان [با دور شدن] از حقى که به سوى تو آمده پیروى مکن براى هر یک از شما [امتها] شریعت و راه روشنى قرار داده‏ایم و اگر خدا مى‏خواست‏شما را یک امت قرار مى‏داد ولى [خواست] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید بازگشت [همه] شما به سوى خداست آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف مى‏کردید آگاهتان خواهد کرد (۴۸ )و میان آنان به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى کن و از هواهایشان پیروى مکن و از آنان برحذر باش مبادا تو را در بخشى از آنچه خدا بر تو نازل کرده به فتنه دراندازند پس اگر پشت کردند بدان که خدا مى‏خواهد آنان را فقط به [سزاى] پاره‏اى از گناهانشان برساند و در حقیقت بسیارى از مردم نافرمانند (۴۹)

یا خواستار حکم جاهلیت‏اند و براى مردمى که یقین دارند داورى چه کسى از خدا بهتر است (۵۰)

از سیاق این آیات محکم این گونه برداشت می شود که ویژگی های سه گانه( کافرون ، ظالمون و فاسقون ) که خداوند مهربان در این آیات برای کسانی که به غیر ما انزل الله حکم می کنند به کار برده است ویژگی هایی هستند که در یک مرتبه به شمار می آیند و دارای مراتب مختلفی نمی باشند. لفظ “من” زمانی که به طور مطلق به کار رود، دلالت بر عمومیت دارد و به معنای کسی است که از او کاری معین و مشخص سر می زند یا دارای صفتی ویزه است. هم چنین دو ویژگی از این ویژگی های بیان شده در شأن گروهی آمده که یک عمل مشخص و ضابطه مند را انجام می دهند. یهودیان همان گروهی هستند که به ما انزل الله حکم نمی کنند و فکر نمی کنم که گروهی نیستند که مبادرت به انجام عملی مشخص ودارای ضابطه بکند،بنابراین یک بار در زمره ی کافرین ویک بار در زمره ی ضالمین که غیر از کافرین می باشد ،قرار می گیرند.

وبرخی از مفسرین براین باور بودند که این راًی رابه نظریه ی «کفر دون کفر»عبدالله بن عباس(رض) مستند کنند.

چیزی که این آیات مارا بدان رهنمود می سازد روی گردانی یهودیان از شریعت خداوند مهربان وبر هم زدن قوانین زندگی بشر وکفر وستم وفسق در تمامی حالات و در سطحی یکسان است اما آن چیزی که از سخن عبدالله بن عباس(رض)«کفر دون کفر» بر می آید چیزی غیر از این می باشد در حقیقت سخن ابن عباس ( رض) در مورد کسی صدق پیدا می کند که اقرار و اعتراف به ما انزل الله دارد اما در مقام عمل و تطبیق به هر دلیلی که از تطبیق آن سرباز می زند. اما زمانی که به جای شریعت الهی قانونی غیر در سطح جامعه تطبیق شود به اتفاق تمامی علما چنین عملی کفر به شمار می آید و چه بسا او را نیز از دایره ی فراخ اسلام نیز خارج سازد و سخن ابن عباس در ذیل این مقوله نمی گنجد و چیزی جدای از آن می باشد. چنان که از سیاق آیات بر می آید خداوند مهربان حکم را به دو نوع تقسیم بندی می 