.

[8]- بخاری فضائل الصحابه حدیث 3662 و مسلم حدیث 2348.

[9]- بخاری کتاب فضائل الصحابه، باب قول النبی سدوا الابواب حدیث 3654.

[10]- بخاری حدیث 3678.اشاره‌هاي پيامبر به خلافت ابوبكر
1 ـ از عايشه -رضی الله عنها- روايت است كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در بيماري‌اش گفت: «ابوبكر را بگوييد كه پيش‌نماز مردم شود»[1].

2 ـ از جبير بن مطعم روايت است كه گفت: زني نزد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمد و پيامبر به او گفت كه دوباره برگرد، زن گفت: اگر آمدم و شما را نيافتم – گويا منظورش مرگ بود- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: اگر مرا نيافتي پيش ابوبكر بيا[2].

3 ـ از عايشه -رضی الله عنها- روايت است كه گفت: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در بيماري‌اش به من گفت: «ابوبكر و برادرت را پيش من فرا بخوان تا نوشته‌اي بنويسم، زيرا من مي‌ترسم كه كسي آرزو كند و بگويد: من سزوارترم، و حال آن كه خدا و مؤمنان كسي جز ابوبكر را نمي‌پذيرند»[3].

دچار ترديد شدند به خصوص وقتي كه اطلاع يافتند كه بسياري از عرب‌ها مرتد شده‌اند. اما ابوبكر صديق براي فرستادن لشكر پا فشاري مي‌كرد و مي‌گفت: سوگند به خدا گرهي را كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بسته است باز نمي‌كنم گرچه پرندگان و درندگان اطراف مدينه ما را بربايند، و حتي اگر سگ‌ها پا‌هاي همسران پيامبر را بكشند من لشكر اسامه را روانه خواهم كرد، او لشكر را روانه كرد و افرادي را بر گماشت تا اطراف مدينه از آن پاسداري كنند. حركت لشكر در اين وقت يكي از بزرگترين مصلحت‌ها بود، چون آنها از كنار هر محله‌اي از محله‌هاي عرب‌ها مي‌گذشتند. اهالي آن جا از آنها مي‌ترسيدند و مي‌گفتند: چنين لشكري از ميان قومي آمده كه قدرتمنداند و به شدّت محافظت مي‌شوند، لشكريان اسامه چهل روز يا هفتاد روز ماندند و سپس سالم و به همراه غنيمت به مدينه بازگشتند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- بخاری کتاب الاذان باب اهل العلم والفضل أحق بالإمامه حدیث 646.

[2]- بخاری حدیث 3659 و مسلم حدیث 2386.

[3]- مسلم کتاب فضائل الصحابه حدیث 2387 و بخاری 5666.جنگ با مرتدان و منكران زكات
ابوبكر تصميم گرفت با مرتدان و كساني كه از دادن زكات اموال خود اباء ورزيده بودند بجنگد، اصحاب در اين مورد با ابوبكر سخن گفتند و از او خواستند كه با مردتدان نجنگد زيرا مدينه و اهل آن در خطر قرار دارند، اما ابوبكر نپذيرفت و اصحاب با ابوبكر صحبت كردند و گفتند كه با آنان كه زكات مي‌دهند نجنگد و دل آنها را به دست بياورد تا ايمان در دلهايشان جاي بگيرد و وقتي ايمان در دلهايشان ريشه بدواند بعد از آن زكات خواهند داد. اما ابوبكر اين پيشنهاد را نپذيرفت، همه محدثين به جز ابن ماجه در كتابهايشان از ابوهريره روايت كرده‌اند كه عمر بن الخطاب به ابوبكر گفت: با مردم براي چه مي‌جنگي؟ و حال آن كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرموده است: فرمان يافته‌ام تا با مردم بجنگم تا آن كه گواهي دهند كه هيچ معبود به حقي جز خدا نيست و محمد فرستاده خداست، و وقتي اين را گفتند جان و مالشان مصون خواهد بود، مگر به حق آن؟ ابوبكر گفت سوگند به خدا اگر زانوبند شتري كه در زمان پيامبر مي‌داده‌اند را اينك ندهند با آنها خواهم جنگيد، زكات حق مال است، سوگند به خدا با كسي كه ميان زكات و نماز فرق مي‌گذارد پيكار خواهم كرد، عمر مي‌گويد: وقتي ديدم كه ابوبكر براي جنگيدن با آنها مصمم است دانستم كه حق است[1].

من مي‌گويم، و خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾. (التوبة: 5). 

«هنگامي كه ماه‌هاي حرام پايان گرفت مشركان را هر كجا بيابيد بكشيد و بگيريد و محاصره كنيد و در همه كمين گاه‌ها براي آنان بنشيند اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند راه را براي آنان باز بگذاريد بي‌گمان خداوند داراي مغفرت فراوان و رحمت گسترده است».

بسياري از عرب‌ها با وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مرتد شدند. قبيله اسد و غطفان به رهبري طليعه الأسدي مرتد شدند.

قبيله كنده و اطرافيان آن به رهبري الأشعث بن قيس الكندي مرتد شدند و قبيله مذحج و اطرافيان آن به رهبري الأسود العنسي مرتد شدند.

و بنو حنيفه به رهبري مسيلمه الكذاب مرتد شدند.

و قبيله سليم مرتد شدند و الفجاءه آنان را رهبري مي‌كرد و بنو تميم همراه با سجاح تغلبيه مرتد شدند. 

و علاوه از اين‌ها افرادي ديگر مرتد نشدند ولي از دادن زكات اباء ورزيدند چنانكه شاعرشان مي‌سرايد: 

أطعنا رسول الله ما كان وسطنا
  
 فيالعباد الله ما بال أبي بكر
 

تا زماني كه پيامبر خدا در ميان ما بود از او پيروي كرديم، پس از بندگان خدا اينك ابوبكر از ما چه مي‌خواهد. 

أيورثها بكراً إذا مات بعده
  
 وتلك لعمر الله قاصمة الظهر
 

آيا بعد از مرگ او ابوبكر جانشين او مي‌شود، سوگند به خدا كه چنين چيزي كمر ما را مي‌شكند.

ابوبكر لشكري به فرماندهي خالد بن الوليد به سوي طليعه بن خويلد اسدي فرستاد، خالد بعد از شكست طليحه، به سراغ مالك بن نويره رفت. و عكرمه بن ابي جهل را بسوي مسيلمه فرستاد و سپس شرحبيل بن حسنه را به دنبال وي فرستاد. و خالد بن سعيد بن العاص را به سوي شام فرستاد. و عمر بن العاص را به سوي قبيله قضاعه و وديعه و الحارث فرستاد. و العلاء ‌بن الحضرمي را به همراه لشكري بسوي بحرين فرستاد[2].

و حذيفه بن محصن غطفاني را بعنوان امير لشكري مقرر نمود و او را فرمان داد تا با اهل دبا و عرفجه و هرثمه بجنگد. و طرفه بن حاجب را به جنگ بني سليم و هوا دارانشان از قبيله هوازن فرستاد. و سويد بن مقرن را به منطقه تهامه در يمن فرستاد.

و ابوبكر الصديق به مدينه بازگشت و براي هر يك نامه‌اي نوشت كه از اين قرار است: بسم الله الرحمن الرحيم از ابوبكر خليفه پيامبر خدا به همه كساني كه نامه‌اي به آنها مي‌رسد عامه و خاصه، آنان كه مسلمان شده‌اند و اينك از اسلام بازگشته‌اند سلام بر آن كس كه از هدايت پيروي كرد و بعد از هدايت به گرامي و هواپرستي بازنگشته است، خداوندي را كه هيچ معبودي به حقي جز او نيست ستايش مي‌كنم، و گواهي مي‌دهم كه هيچ معبودي به حق به جز او نيست و او شريكي ندارد، و گواهي مي‌دهم كه محمد بنده و پيامبر خدا است، و ما به آنچه او آورده است اقراري مي‌كنيم، و هر كس تعاليم او را انكار كند، ما او را كافر مي‌شماريم و با او جهاد مي‌كنيم. اما بعد: خداوند پيامبري را كه مژده دهنده و بيم‌دهنده بود و مردم را بسوي خدا فرا مي‌خواند مبعوث كرد تا هر كس را كه زنده بود بترساند. و بر كافران اتمام حجت شود، آن گاه خداوند كساني را كه دعوت او را لبيك گفتند بسوي حق هدايت كرد، و كساني كه به پيامبر پشت كردند، پيامبر 